22/06/2026

چه کسی ورشکست شد؟ منصور حکمت یا حاکمیت ناسیونالیسم کُرد؟ فریب‌کاری ناسیونالیستی تحت عنوان نقد | پاسخی به جلال هورینی عثمان رسولی

چه کسی ورشکست شد؟ منصور حکمت یا حاکمیت ناسیونالیسم کُرد؟
فریب‌کاری ناسیونالیستی تحت عنوان نقد | پاسخی به جلال هورینی
عثمان رسولی
مدتی است که جلال هورینی، به گفته خودش، شروع به نقد تئوری‌های منصور حکمت کرده است. ما نیز به عنوان طرفداران حکمت، تلاش می‌کنیم در فضایی سالم و سیاسی به نقدهای او پاسخ دهیم.
مقدمە
جهت اطلاع خوانندگان این مطلب قبلا فشرده ای از دیدگاه حکمت در بر خورد به مسئله ملی را مرور میکنیم هر چند که نوشته طولانی خواهد شد و بعد سراغ “نقد” آقای جلال هورینی میرویم و قضاوت را به خواننده گان این سطور میسپاریم.
دیدگاه منصور حکمت در مورد نفس «مسئله ملی» و پدیده «ناسیونالیسم»، یکی از رادیکال‌ترین و متمایزترین خوانش‌ها در سنت مارکسیستی است. در اینجا به ریشه‌یابی و ماهیت خود «مسئله ملی» از نگاه او می‌پردازیم.
حکمت مسئله ملی را نه یک ویژگی ذاتی، ازلی و ابدی بشر، بلکه یک پدیده تاریخی و طبقاتی می‌داند که با ظهور سرمایه‌داری گره خورده است. محورهای اصلی دیدگاه او در برخورد با مسئله ملی به شرح زیر است:
۱. مسئله ملی، یک مسئله کاملاً بورژوایی است
از نگاه منصور حکمت، چیزی به نام «منافع ملی» وجود خارجی ندارد. جامعه به طبقات (کارگر و سرمایه‌دار) تقسیم شده است و منافع این دو طبقه در تضاد مطلق با یکدیگر قرار دارد. مسئله ملی و تلاش برای ساختن «دولت-ملت»، پروژه تاریخی بورژوازی (سرمایه‌داری) برای ایجاد یک بازار یکپارچه، نیروی کار مطیع و مرزهای مشخص اقتصادی بوده است. بنابراین، مسئله ملی در اساس خود دغدغه و مسئله‌ی بورژوازی است، نه طبقه کارگر.
۲. ناسیونالیسم به عنوان ایدئولوژی زهرآگین و ضد کارگری
حکمت ناسیونالیسم را صرفاً یک «عشق ساده به وطن» نمی‌داند، بلکه آن را یک ایدئولوژی فعال و ارتجاعی می‌بیند که هدف اصلی‌اش ایجاد شکاف در صفوف طبقه کارگر جهانی است. ناسیونالیسم تلاش می‌کند به کارگر بقبولاند که با سرمایه‌دارِ هم‌زبان و هم‌خون خود منافع مشترکی دارد و کارگرِ آن سوی مرز (یا با زبان دیگر) دشمن اوست. از این رو، حکمت ناسیونالیسم را یکی از بزرگترین موانع آگاهی طبقاتی و سمی مهلک برای اتحاد کارگران می‌داند.
۳. بی‌وطنیِ پرولتاریا
حکمت با تکیه بر مانیفست کمونیست («کارگران میهن ندارند»)، تأکید می‌کند که طبقه کارگر هویت ملی ندارد. هویت کارگر، هویتی جهانی و طبقاتی است. استثمار کارگر کُرد، فارس، ترک یا عرب توسط سرمایه‌دار، ماهیت و مکانیسم کاملاً یکسانی دارد. بنابراین، چسباندن برچسب‌های ملی و قومی به مبارزه کارگری، تنها به انحراف کشاندن این مبارزه است.
۴. تفاوت میان «ستم ملی» و «هویت ملی»
این یکی از ظریف‌ترین بخش‌های تئوری حکمت است. او وجود «ستم ملی» را به عنوان یک واقعیت تلخ و عینی می‌پذیرد (مثلاً اینکه انسانی به خاطر زبان یا محل تولدش از حقوق برابر محروم شود، تحقیر شود یا سرکوب گردد). کمونیست‌ها باید قاطعانه‌ترین مبارزه را علیه این ستم انجام دهند. اما دلیل این مبارزه، دفاع از «هویت ملی» یا «فرهنگ قومی» نیست؛ بلکه هدف، از بین بردن نابرابری و تبعیض است تا کارگران بتوانند فارغ از این کینه‌های تحمیل‌شده، متحد شوند. مبارزه با ستم ملی به معنای حقانیت دادن به ناسیونالیسمِ ملتِ تحت ستم نیست.
۵. هدف: پاک کردن صورت‌مسئله، نه ابدی کردن آن
دیدگاه احزاب ناسیونالیست این است که هویت ملی باید حفظ و برجسته شود. اما دیدگاه حکمت این است که «مسئله ملی» یک معضل و یک مانع است که باید هرچه زودتر حل شود و از دستور کار جامعه کنار برود. جامعه مطلوب حکمت، جامعه‌ای است که در آن زبان، رنگ پوست، نژاد و پیشینه قومی افراد، دقیقاً مانند رنگ چشم یا قد آن‌ها، هیچ بار حقوقی، سیاسی و اجتماعی نداشته باشد و انسان‌ها صرفاً با هویت «انسان» و «شهروند» شناخته شوند.
۶. مخالفت ریشه‌ای با راه‌حل‌های هویت‌محور (فدرالیسم)
به همین دلیل است که حکمت به شدت با راهکارهایی مانند فدرالیسم ملی-قومی یا خودمختاری مخالف است. از نظر او، فدرالیسم به جای حل مسئله ملی، آن را در قانون اساسی نهادینه و ابدی می‌کند. فدرالیسم جامعه را به موزاییکی از قومیت‌ها تبدیل کرده و شهروندان را بر اساس خون و زبان دسته‌بندی می‌کند، که این امر در نهایت منجر به تداوم کینه‌های ملی، جنگ‌های قومی و تضعیف همبستگی طبقاتی در سراسر یک جغرافیا می‌شود.
خلاصه:
حکمت بر این باور بود که تنها راه دموکراتیک، متمدنانه و نهایی برای حل مسئله کُرد، رجوع به رأی مستقیم خود مردم کردستان است. او خواستار آن بود که تحت نظارت بین‌المللیِ بی‌طرف، رفراندوم (همه‌پرسی) در کردستان برگزار شود تا مردم آزادانه درباره سرنوشت خود تصمیم بگیرند و به این معضل تاریخی پایان داده شود.
تفاوت بزرگ حکمت با چپ سنتی و کلاسیک در این بود که پس از سال ۱۹۹۱ (جنگ خلیج فارس، کوچ توده‌ای و ایجاد منطقه پرواز ممنوع)، او اعلام کرد که به دلیل فروپاشی دولت مرکزی عراق، فاشیسم بعث و کینه عمیق ملیِ ایجادشده، ماندن کردستان در چارچوب عراق تنها به فاجعه، ناپایداری و جنگ مداوم منجر خواهد شد. از این رو، حکمت در آن برهه تاریخی صراحتاً اعلام کرد که مردم کردستان باید به «جدایی و تشکیل دولت مستقل» رأی دهند. او می‌گفت بگذارید این دولت تشکیل شود تا مسئله ملی به عنوان یک بهانه از دست احزاب گرفته شود و مردم فقیر، رو در رو با بورژوازی و احزاب کُرد، وارد نبرد واقعی طبقاتی شوند.
اکنون به نظرات آقای هورینی به پردازیم
برای اینکه عمیق‌تر و با منطقِ واقع‌بینی به سخنان جلال هورینی پاسخ دهیم، باید از ظاهر رویدادها عبور کنیم و دقیقاً روی نقطه قوت دیدگاه منصور حکمت، یعنی «تحلیل طبقاتی» و «افشای چهره‌ی بورژوایی ناسیونالیسم» دست بگذاریم. اشتباه بزرگ هورینی این است که جامعه را تحت عنوان «ملت کُرد» به عنوان «یکپارچه‌ای بدون مشکل و بدون تضاد» می‌بیند؛ در حالی که حکمت، جامعه را میدان نبرد طبقاتی می‌دانست.
در اینجا، این متن را با تمرکز بر جنبه‌های طبقاتی و انطباق سخنان حکمت با وضعیت ناگوار امروز اقلیم کردستان تحلیل می‌کنیم:
دروغ «ملت یکپارچه» در برابر واقعیت شکاف طبقاتی
هورینی در تمام نوشته‌هایش واژه‌هایی مانند «هدف برحق ملت»، «اراده پولادین» و «مردم کردستان» را به کار می‌برد تا یک حقیقت بزرگ را پنهان کند: در کردستان چیزی به نام «ملتی که منافعشان یکی باشد» وجود ندارد؛ بلکه دو طبقه وجود دارند که منافعشان کاملاً در تضاد با یکدیگر است و در برابر هم ایستاده‌اند.
بورژوازی کُرد (ناسیونالیست‌ها): این‌ها رهبران احزاب حاکم، رؤسای قبایل، تاجران نفت و مافیای قاچاق و گمرک هستند که ثروت‌های افسانه‌ای در بانک‌های اروپا جمع‌آوری کرده‌اند و محله‌های شاهانه‌ای (مانند دریم‌سیتی و امپایر) در اربیل و سلیمانیه برای خود ساخته‌اند.
طبقه کارگر و زحمتکش کُرد: این‌ها شامل معلمان، کارگران روزمزد، کارمندان عادی و جوانان بیکاری هستند که ماه‌هاست حقوق نگرفته‌اند و برای رهایی از فقر، در مسیرهای قاچاق و در آب‌های دریای مدیترانه و کانال مانش غرق می‌شوند.
اساس دیدگاه حکمت: وقتی حکمت می‌گفت «استقلال انتخاب اول ما نیست»، دقیقاً به همین دلیل بود. حکمت هشدار می‌داد که ناسیونالیسم کُرد، «ستم ملی» و فجایعی مانند حلبچه را به سرمایه سیاسی خود تبدیل می‌کند تا استثمار کارگر کُرد توسط سرمایه‌داری کُرد را توجیه کند. وضعیت کنونی اقلیم ثابت کرد که پس از رفع خطر صدام، کارگر کُرد همچنان بی‌حقوق است؛ با این تفاوت که اکنون توسط هم‌زبان و هم‌خون خود (ناسیونالیسم حاکم) سرکوب و غارت می‌شود. تقلیل دادن این مبارزه عمیق طبقاتی به «بی‌توجهی حکمت به درد و رنج ملی»، نهایت تحریف واقعیت‌ها از سوی هورینی است.
ناسیونالیسم کُرد؛ ابزاری برای قدرت، نه فریادرس ستمدیدگان
هورینی رفراندوم ۲۰۱۷ را به عنوان اوج پیروزی ناسیونالیسم و شکست حکمت می‌بیند. اما اگر با نگاهی طبقاتی به این رویداد بنگریم، دقیقاً عکس آن ثابت می‌شود.
رفراندوم برای بورژوازی چه بود؟ در سال ۲۰۱۷، اقلیم کردستان گرفتار یکی از بزرگ‌ترین بحران‌های طبقاتی خود بود. اعتراضات معلمان و کارمندان علیه سیستم «پس‌انداز» (کسر حقوق‌ها) و پرداخت نشدن دستمزدها، خیابان‌ها را فراگرفته و پارلمان نیز تعطیل شده بود. ناسیونالیسم حاکم برای خاموش کردن این موج اعتراضی، کارت «رفراندوم» و «احساسات ملی» را بیرون کشید.
نتیجه تاریخی: ناسیونالیسم، رفراندوم را نه برای ایجاد یک دولت مستقل، بلکه برای فریب مردم و پنهان کردن فسادهای داخلی به کار برد. تاوان این ماجراجویی را چه کسی داد؟ کارگران و زحمتکشان کرکوک، طوزخورماتو و خانقین که یک‌شبه آواره شدند، در حالی که رهبران ناسیونالیست با خودروهای ضدگلوله‌شان به سمت ویلاهای امن خود فرار کردند. این دقیقاً همان «ورشکستگی سیاسی ناسیونالیسم» است که حکمت سه دهه پیش از آن سخن گفته بود.
مبارزه شهری و بن‌بست کنونی «میلیتاریسم عشایری»
هورینی می‌گوید سخنان حکمت در مورد «انتقال مبارزه به درون شهرها» درست نبوده است. اما نگاهی به وضعیت امروز اقلیم کردستان، این ادعا را کاملاً باطل می‌کند.
ماهیت این نیرو چیست؟ آن نیروی مسلحی که هورینی از آن دفاع می‌کند، یک ارتش ملی نیست، بلکه یک نیروی حزبیِ وفادار به پارتی (حزب دموکرات) و یکیتی (اتحادیه میهنی) است. وظیفه اصلی این نیروها امروز چیست؟ محافظت از چاه‌های نفت شرکت‌های خارجی، سرکوب اعتراضات دانشجویان در سلیمانیه و اربیل، و حفظ امنیت حاکمان ثروتمند.
پیروزی تئوری شهری حکمت در امروز: حکمت کاملاً حق داشت وقتی گفت با رشد سرمایه‌داری در کردستان، مبارزه از کوه‌ها (جنگ چریکی و عشایری) به خیابان‌های شهر (مبارزه توده‌ای) منتقل می‌شود. امروز کانون کشمکش‌های سیاسی در کردستان کجاست؟ در اعتصاب سراسری معلمان، در تظاهرات دانشجویان برای دریافت کمک‌هزینه تحصیلی، و در اعتراضات بازنشستگان در خیابان‌های سلیمانیه، دهوک، حلبچه و اربیل است.
این نسل جدید و معترض درون شهرها، دیگر هیچ باور و ارتباطی با «احزاب دوران کوهستان» ندارند. امروز احزاب ناسیونالیست، دقیقاً همان‌طور که حکمت گفت، در میان جامعه مدرن شهری «بیگانه و به حاشیه رانده شده‌اند» و تنها با زور اسلحه، زندانی کردن (مانند بازداشت‌شدگان بادینان) و پول نفت بر روی صندلی قدرت باقی مانده‌اند.
در پایان
جلال هورینی بر این باور است که هرکسی بر کرسی قدرت باشد، پس او بر حق است. به اعتقاد او، از آنجا که احزاب ناسیونالیست حکومت می‌کنند، پس پیروزند. اما اگر از زاویه دید طبقاتی منصور حکمت به مسئله نگاه کنیم، اقلیم کردستانِ امروز — با این حجم از بیکاری، با این فساد بی‌حد و حصر، با سرکوب آزادی‌خواهان و اقتصادی کاملاً وابسته — دقیقاً سندی بر آن ورشکستگی بزرگی است که پلتفرم ناسیونالیسم کُرد دچار آن شده است. حکمت فقط روی کاغذ حرف نزد؛ او آینده تاریک حاکمیت بورژوازی کُرد را پیش‌بینی کرد و خیابان‌های امروز کردستان که میدان نبرد مردم فقیر با حکومت اقلیم است، زنده بودن سخنان او را با صدای بلند فریاد می‌زنند.
عثمان رسولی
‏چهار شنبه‏، 17‏ ژوئن‏ 2026
اشتراک گذاری