22/06/2026

توافق در سایه جنگ؛ پیروزی مردم یا فرصت تنفس برای جمهوری اسلامی؟ وقتی «میدان» به میز مذاکره می‌رسد

توافق در سایه جنگ؛ پیروزی مردم یا فرصت تنفس برای جمهوری اسلامی؟
وقتی «میدان» به میز مذاکره می‌رسد
مصاحبه محمدباقر قالیباف پس از امضای توافق میان جمهوری اسلامی و دولت آمریکا، تنها گزارش یک مذاکره یا شرح یک توافق سیاسی نیست؛ این مصاحبه تلاشی است برای بازسازی مشروعیت سیاسی حکومتی که سال‌هاست درگیر بحران‌های عمیق اقتصادی، اجتماعی و سیاسی است. در تمام سخنان قالیباف یک مضمون مرکزی تکرار می‌شود: “ما پیروز شدیم.” او می‌کوشد نشان دهد جمهوری اسلامی نه از موضع ضعف، بلکه از موضع قدرت وارد مذاکره شد و آمریکا را وادار به عقب‌نشینی کرد.
اما پشت این روایت رسمی، واقعیت دیگری نهفته است. واقعیت این است که اگر جمهوری اسلامی در اوج قدرت قرار داشت، اساساً نیازی به چنین توافقی نداشت. اگر اقتصاد کشور در آستانه فروپاشی نبود، اگر تحریم‌ها فشار خردکننده‌ای بر جامعه وارد نکرده بودند، اگر نارضایتی عمومی به یکی از مهم‌ترین نگرانی‌های حاکمیت تبدیل نشده بود، مذاکره هرگز به این نقطه نمی‌رسید.
برخلاف تبلیغات رسمی، توافق نه محصول پیروزی کامل جمهوری اسلامی است و نه نتیجه شکست کامل آمریکا. این توافق محصول بن‌بست مشترک دو طرف است؛ بن‌بستی که ادامه آن می‌توانست هزینه‌های غیرقابل پیش‌بینی برای هر دو دولت ایجاد کند.
جنگ دولت‌ها، رنج مردم
قالیباف از “پیروزی در چهار میدان” سخن می‌گوید؛ میدان نظامی، میدان خیابان، میدان دیپلماسی و میدان خدمت. اما آنچه در این روایت غایب است، زندگی واقعی میلیون‌ها انسانی است که نه در اتاق‌های مذاکره حضور دارند و نه در مراکز تصمیم‌گیری نظامی.
در تمام این سال‌ها مردم ایران هزینه اصلی تقابل جمهوری اسلامی و آمریکا را پرداخته‌اند. تورم، گرانی، سقوط ارزش دستمزدها، بحران مسکن، بیکاری گسترده، فروپاشی خدمات اجتماعی و ناامنی اقتصادی، محصول مستقیم همین سیاست‌ها بوده است.
وقتی قالیباف از “انسجام ملی” سخن می‌گوید، از کدام جامعه حرف می‌زند؟ آیا کارگری که حقوقش کفاف ده روز زندگی را نمی‌دهد، همان برداشتی از “پیروزی” دارد که مقامات حکومتی دارند؟ آیا بازنشسته‌ای که زیر خط فقر زندگی می‌کند یا جوانی که آینده‌ای برای خود نمی‌بیند، این توافق را همان‌گونه می‌بیند که اتاق‌های فکر جمهوری اسلامی می‌بینند؟
در جامعه‌ای که شکاف طبقاتی هر روز عمیق‌تر می‌شود، صحبت از “ملت واحد” بیش از آنکه یک واقعیت باشد، یک ابزار سیاسی برای پنهان کردن تضادهای اجتماعی است.
اعتراف بزرگ؛ مذاکره مؤثرتر از موشک بود
شاید مهم‌ترین بخش سخنان قالیباف آنجاست که صریحاً می‌گوید:” آنچه از طریق مذاکره به دست آوردیم چندین برابر چیزی بود که با اقدام نظامی می‌توانستیم به دست آوریم.”
این جمله در واقع اعترافی است به شکست یکی از مهم‌ترین ستون‌های تبلیغات رسمی جمهوری اسلامی در سال‌های گذشته.
سال‌ها به مردم گفته شد که تنها زبان قابل فهم برای آمریکا زبان قدرت نظامی است. سال‌ها هر صدای مخالفی با سیاست تشدید تنش، به سازش‌کاری متهم شد. اما امروز همان فرماندهان و سیاستمدارانی که مذاکره را نشانه ضعف معرفی می‌کردند، آن را بزرگ‌ترین دستاورد خود می‌نامند.
واقعیت این است که جمهوری اسلامی نه از سر انتخاب، بلکه از سر ضرورت به سمت توافق رفت. فشار اقتصادی، فرسایش داخلی، بحران مشروعیت و خطر گسترش بی‌ثباتی، حکومت را به نقطه‌ای رساند که ادامه مسیر پیشین دشوار شده بود.این توافق بیش از آنکه محصول قدرت باشد، نتیجه محدودیت‌های قدرت است.
مقاومت یا حفظ یک نظم سیاسی؟
قالیباف بارها از “جبهه مقاومت” سخن می‌گوید و کشته‌شدگان لبنان، منطقه و نیروهای وابسته به جمهوری اسلامی را بخشی از افتخارات این مسیر معرفی می‌کند.
اما پرسش اصلی اینجاست: این همه جنگ، این همه هزینه و این همه قربانی برای چه هدفی پرداخت شده است؟برای کارگر ایرانی، معلم، پرستار، بازنشسته یا جوان بیکار، نتیجه دهه‌ها حضور منطقه‌ای جمهوری اسلامی چه بوده است؟ آیا رفاه بیشتری نصیب جامعه شده است؟ آیا آزادی‌های بیشتری به دست آمده است؟ آیا امنیت اقتصادی مردم افزایش یافته است؟
حکومت تلاش می‌کند منافع خود را با منافع کل جامعه یکسان جلوه دهد. اما میان حفظ نفوذ منطقه‌ای جمهوری اسلامی و منافع اکثریت مردم ایران الزاماً رابطه‌ای وجود ندارد.از زاویه منافع مردم، آنچه اهمیت دارد نه گسترش نفوذ این یا آن دولت، بلکه برخورداری از زندگی انسانی، آزادی، رفاه و امنیت اجتماعی است.
تنگه هرمز، قدرت نظامی و منطق سرمایه
بخش دیگری از سخنان قالیباف به تنگه هرمز و موقعیت ژئوپولیتیک ایران اختصاص دارد. او این موقعیت را یکی از ابزارهای قدرت جمهوری اسلامی معرفی می‌کند.اما واقعیت این است که در جهان سرمایه‌داری امروز، دولت‌ها بر سر مسیرهای انرژی، بازارها، حوزه‌های نفوذ و منافع اقتصادی رقابت می‌کنند. آنچه به عنوان “منافع ملی” معرفی می‌شود، در بسیاری موارد چیزی جز رقابت بلوک‌های مختلف سرمایه‌داری نیست.
کارگر ایرانی نه از افزایش قیمت نفت سود می‌برد و نه از رقابت قدرت‌های منطقه‌ای. برعکس، هر بار که تنش‌های منطقه‌ای افزایش یافته، بار اصلی آن بر دوش مردم عادی افتاده است.به همین دلیل است که کارگران و زحمتکشان نه در اردوگاه واشنگتن منافعی دارند و نه در اردوگاه جمهوری اسلامی. منافع آنان در پایان دادن به چرخه جنگ، تحریم، نظامی‌گری و فقر نهفته است.
توافق؛ فرصتی برای حکومت، نه لزوماً برای مردم
جمهوری اسلامی تلاش می‌کند این توافق را به عنوان یک پیروزی تاریخی معرفی کند. اما حتی اگر تمام ادعاهای قالیباف را بپذیریم، باز هم پرسش اصلی پابرجاست:سهم مردم از این توافق چیست؟اگر پول‌های بلوکه‌شده آزاد شوند، آیا صرف بهبود زندگی مردم خواهند شد؟ اگر تحریم‌ها کاهش پیدا کنند، آیا دستمزدها افزایش خواهد یافت؟ آیا آموزش، درمان و مسکن در دسترس‌تر خواهند شد؟ آیا آزادی‌های سیاسی و اجتماعی گسترش خواهد یافت؟
تجربه دهه‌های گذشته پاسخ روشنی به این پرسش‌ها می‌دهد.بارها درآمدهای کلان نفتی وارد کشور شد، اما شکاف طبقاتی عمیق‌تر شد. بارها حکومت از پیروزی‌های بزرگ سخن گفت، اما فقر و نابرابری افزایش یافت.بنابراین مسئله اصلی نه توافق است و نه عدم توافق؛ مسئله اصلی این است که ثمره این توافق به جیب چه کسانی خواهد رفت.
آنچه هنوز حل نشده است
شاید این توافق بتواند بخشی از فشارهای خارجی را کاهش دهد. شاید بتواند به حکومت فرصت تنفس بدهد. شاید بتواند از شدت بحران اقتصادی بکاهد.اما هیچ‌کدام از این‌ها بحران‌های بنیادی جامعه ایران را حل نمی‌کند.جامعه‌ای که در آن اکثریت مردم از ثروتی که تولید می‌کنند محروم‌اند، جامعه‌ای که آزادی‌های سیاسی در آن محدود است، جامعه‌ای که میلیون‌ها نفر درگیر فقر و ناامنی اقتصادی‌اند، صرفاً با یک توافق بین دولت‌ها به جامعه‌ای آزاد و مرفه تبدیل نخواهد شد.آنچه امروز به عنوان “پیروزی” معرفی می‌شود، در بهترین حالت خریدن زمان برای یک نظم سیاسی بحران‌زده است.
قضاوت نهایی نه در صداوسیما، نه در مجلس و نه در اتاق‌های مذاکره انجام خواهد شد. داور واقعی این توافق زندگی روزمره میلیون‌ها انسانی است که سال‌هاست هزینه سیاست‌های جمهوری اسلامی و دولت‌های غربی را همزمان می‌پردازند.اگر نتیجه این توافق آزادی، رفاه و امنیت برای مردم نباشد، همه روایت‌های پیروزی دیر یا زود در برابر واقعیت زندگی جامعه رنگ خواهند باخت.

See less
اشتراک گذاری