جنگِ نفت، صلحِ سود وریا روشنفکر
جنگِ نفت، صلحِ سود
وریا روشنفکر
بیش از سی وچند روز از جنگ میان ایران، اسرائیل و ایالات متحده گذشته است و اکنون تنگه هرمز و بابالمندب به صحنه عریان کارکرد واقعی نظمی بدل شدهاند که جهان امروز را شکل میدهد؛ نظمی که در آن جان انسان، معیشت کارگر و امنیت اجتماعی، همگی قربانی گردش بیوقفه سرمایه و رقابت قدرتها میشوند. این جنگ نه “دفاع” است، نه “امنیت”؛ ادامه طبیعی جهانی است که بر پایه سود، انباشت و سلطه بنا شده است.
در این جغرافیا، آنچه تعیینکننده است نه مرزهای ملی، بلکه مسیرهای عبور نفت و کالا است. تنگه هرمز و بابالمندب گلوگاههای حیاتی جریان ارزش در مقیاس جهانیاند؛ شریانهایی که اختلال در آنها نهفقط بحران، بلکه فرصت میآفریند: جهش قیمت انرژی، رونق بازار تسلیحات، و سودهای کلان برای شرکتهای بزرگ و سرمایههای مالی. جنگ، در این معنا، یک انحراف نیست؛ یکی از سازوکارهای تنظیم و بازتوزیع سود در همین نظم است.
تلاش جمهوری اسلامی برای بستن تنگه هرمز، نه “مقاومت”، بلکه استفاده از همین منطق است: به گروگان گرفتن یک شریان حیاتی برای چانهزنی در سطح قدرت. در سوی دیگر، ایالات متحده با نام “آزادی کشتیرانی” و اسرائیل با عنوان “امنیت”، همان هدف را با ابزارهای دیگر دنبال میکنند. تفاوتها واقعیاند، اما در سطحی عمیقتر، همه در یک نقطه مشترکاند: تقدم منافع سیاسی و اقتصادی خود بر زندگی میلیونها انسانی که هیچ نقشی در این تصمیمات ندارند.
“آزادی کشتیرانی” در این نظم، چیزی جز آزادی گردش سرمایه نیست. امنیت، به معنای تضمین عبور نفت و کالا تعریف میشود، نه امنیت انسانهایی که در این مسیرها زندگی میکنند. به همین دلیل است که کشتیها با اسکورت نظامی حرکت میکنند، اما کارگران با تورم، ناامنی و بیثباتی رها شدهاند. این دوگانگی، نه تناقض، بلکه قاعده کارکرد این نظام است.
نفت در این میان، هم بهانه جنگ است و هم سوخت آن. کنترل مسیرهای انتقال آن، به محور رقابت قدرتها تبدیل شده و افزایش قیمت آن، سودهای کلان را به جیب همان نیروهایی سرازیر میکند که جنگ را مدیریت یا تغذیه میکنند. این چرخه ساده است: تنش، قیمت را بالا میبرد؛ قیمت بالا، سود را افزایش میدهد؛ و سود، امکان تداوم تنش را فراهم میکند. آنچه در این چرخه جایی ندارد، زندگی انسانهاست.
بستن تنگه هرمز، بیش از آنکه ضربهای تعیینکننده به قدرتهای بزرگ باشد، به تشدید بحران معیشتی در ایران و منطقه منجر میشود: گرانی، سقوط بیشتر قدرت خرید و گسترش فقر. همان مردمی که سالها زیر فشار تحریم و بیثباتی زندگی کردهاند، بار دیگر هزینه یک نزاع دیگر را میپردازند. در سوی دیگر نیز، افزایش قیمت انرژی به شکل تورم و کاهش خدمات اجتماعی بر دوش کارگران منتقل میشود. این جنگ به اصطلاح “ملی” نیست؛ جنگی است که از بالا سازمان مییابد و از پایین پرداخت میشود.
ارجاع به قواعد حقوق بینالملل در چنین شرایطی، بیش از هر زمان دیگری تهی به نظر میرسد. همان قدرتهایی که خود را پاسدار این اصول معرفی میکنند، در عمل آنها را در لحظه نیاز کنار میگذارند. حقوق، اخلاق و حتی صلح، در این چارچوب، نه اصولی مستقل، بلکه ابزارهایی تابع منافع قدرت و سرمایهاند.
بابالمندب نیز حلقه دیگری از همین زنجیره است؛ منطقهای که در آن ناامنی، جنگهای نیابتی و مداخلات خارجی، زندگی را به وضعیت دائمی بحران تبدیل کردهاند. برای کارگری که در بندر یا روی کشتی کار میکند، این بحران نه یک خبر، بلکه واقعیت روزمره است: خطر، بیثباتی و بیحقوقی.
آنچه این دوره را متمایز میکند، عریانتر شدن یک حقیقت است: این جنگها نه برای مردم، بلکه علیه مردماند. کارگر در بندرعباس، حیفا یا نیویورک، همگی در موقعیتی قرار دارند که باید بهای تصمیماتی را بپردازند که نه در شکلگیری آن نقشی داشتهاند و نه در نتایجش سهمی خواهند داشت. این همسرنوشتی، واقعیتی مادی است، نه یک شعار.
از این منظر، نقد جنگ و خواست قاطع نه به جنگ, نمیتواند به درخواست “صلح” در چهارچوب همین نظم محدود بماند. صلحی که بر پایه همین مناسبات بنا شود، چیزی جز وقفهای کوتاه میان دو بحران نیست. مسئله، خود ساختاری است که جنگ را به ابزار عادی سیاست و سود تبدیل کرده است. تا زمانی که این شریانهای حیاتی در خدمت رقابت قدرتها و انباشت سرمایه باقی بمانند، جنگ و بحران نیز بازتولید خواهند شد.
بیش از یکماه جنگ کافی بوده است تا یک واقعیت را روشن کند: در این جهان، امنیت واقعی تنها برای سرمایه وجود دارد. برای اکثریت انسانها، آنچه باقی میماند ناامنی، فقر و بیثباتی است. و دقیقاً از همینجاست که ضرورت یک راه دیگر مطرح میشود؛ راهی که نه از منافع دولتها، بلکه از زندگی واقعی انسانها و نیاز به پایان دادن به این چرخه تکراری بحران و جنگ آغاز میکند.
۲ آوریل ۲۰۲۶
