میان موشک و مذاکره؛ جمهوری اسلامی، آمریکا و بحران نظمی که فرسوده شده است وریا روشنفکر
میان موشک و مذاکره؛
جمهوری اسلامی، آمریکا و بحران نظمی که فرسوده شده است
وریا روشنفکر
تحولات ماههای اخیر بار دیگر نشان داده که خاورمیانه وارد دورهای از بیثباتی مزمن شده است؛ دورهای که در آن جنگ، مذاکره، تحریم، عملیات محدود نظامی و تبلیغات ایدئولوژیک بهطور همزمان جریان دارند. دیگر با دو جبهه ساده “جنگ یا صلح” روبهرو نیستیم. آنچه اکنون میان جمهوری اسلامی و آمریکا در جریان است، نوعی مدیریت بحران دائمی است؛ بحرانی که هیچیک از طرفین قادر به حل آن نیستند اما هر دو ناچارند آن را کنترل کنند تا از فروپاشی کامل موازنه منطقهای جلوگیری شود.
در هفتههای گذشته حملات موشکی و پهپادی در خلیج فارس و عراق افزایش یافت. حمله به فرودگاه کویت و اطراف مراکز نظامی آمریکا در این کشور، به یکی از مهمترین نقاط تنش تبدیل شد. رسانههای غربی و فرماندهی نظامی آمریکا این عملیات را به نیروهای نزدیک به جمهوری اسلامی نسبت دادند و اعلام کردند بخشی از زیرساختهای لجستیکی و امنیتی هدف قرار گرفته است. اما جمهوری اسلامی همانند دفعات پیش، هرگونه دخالت مستقیم را رد کرد و رسانههای وابسته به سپاه تلاش کردند روایت دیگری ارائه دهند؛ روایتی که هدفش حفظ فضای ابهام و جلوگیری از کشیده شدن بحران به جنگ مستقیم بود.
این سیاست “فشار بدون پذیرش رسمی مسئولیت” سالهاست به بخشی از دکترین منطقهای جمهوری اسلامی تبدیل شده است. حکام تهران تلاش میکنند از طریق نیروهای نیابتی، حملات محدود و ایجاد ناامنی کنترلشده، هزینه حضور آمریکا در منطقه را بالا ببرند، بدون آنکه وارد رویارویی مستقیم شوند. در مقابل، دولت آمریکا نیز بهجای تلاش برای نابودی کامل جمهوری اسلامی، سیاست فرسایش و مهار را دنبال میکند؛ سیاستی که هدفش حفظ توازن قدرت بدون ورود به جنگی تمامعیار است.
همین مسئله در مواضع متناقض دونالد ترامپ نیز دیده میشود. او در پیامهای اخیر خود در تروث سوشیال، جمهوری اسلامی را تهدید کرد که هرگونه آسیب جدی به نیروهای آمریکایی با “پاسخی خردکننده” روبهرو خواهد شد. اما در همان حال بارها گفت که هنوز امکان توافق وجود دارد و آمریکا خواهان یک جنگ طولانی دیگر در خاورمیانه نیست. این دوگانگی ناشی از تناقض درونی سیاست آمریکا است. از یک سو واشنگتن میخواهد موقعیت هژمونیک خود را در منطقه حفظ کند و از سوی دیگر تجربه عراق و افغانستان نشان داده که جنگ مستقیم میتواند به بحرانی پرهزینه و غیرقابل کنترل تبدیل شود.
حتی در داخل آمریکا نیز شکاف برسر ادامه تنش با جمهوری اسلامی عمیقتر شده است. در روزهای اخیر، بخشی از کنگره آمریکا طرحهایی را برای محدود کردن اختیارات ترامپ در گسترش جنگ با جمهوری اسلامی مطرح کردهاند. شماری از نمایندگان کنگره و سناتورها هشدار دادهاند که دولت آمریکا بدون مجوز رسمی کنگره حق ورود به جنگ گسترده علیه جمهوری اسلامی را ندارد. این مصوبهها و فشارها بازتاب نگرانی بخشهایی از طبقه حاکم آمریکا از تکرار تجربه جنگهای فرسایشی خاورمیانه است؛ جنگهایی که نهتنها هزینه مالی و انسانی سنگینی برای آمریکا داشتند، بلکه شکافهای داخلی و بحران اقتصادی را نیز تشدید کردند.
این اختلافات نشان میدهد که حتی در درون ساختار قدرت آمریکا نیز اجماعی برای ورود به جنگ مستقیم مجدد وجود ندارد. بخش مهمی از سرمایهداری آمریکا امروز بیشتر بهدنبال کنترل بحران است تا گسترش آن. افزایش قیمت انرژی، بحران بازارها و فشار افکار عمومی، دولت آمریکا را وادار کرده که همزمان با تهدید نظامی، مسیر مذاکره را نیز باز نگه دارد. در سوی دیگر، جمهوری اسلامی نیز در شرایطی قرار ندارد که بتواند یک تقابل طولانی را تحمل کند. اقتصاد فرسوده، تورم افسارگسیخته، سقوط ارزش پول، بحران انرژی و نارضایتی اجتماعی، حکومت را در وضعیت شکنندهای قرار داده است. به همین دلیل حکام تهران تلاش میکنند فضای «تهدید خارجی» را به ابزاری برای کنترل جامعه تبدیل کنند.
پیام اخیر مجتبی خامنهای به مناسبت سالگرد مرگ خمینی دقیقا در همین چهارچوب قرار داشت. او در این پیام از “شکست دشمن” سخن گفت و تاکید کرد که دشمن اکنون از طریق “ایجاد ناامیدی” و “جنگ روانی” عمل میکند. تاکید مداوم بر “امید” و “وحدت” در واقع نشانه اضطراب حکومت از وضعیت داخلی است. حکومتی که مجبور است دائما جامعه را به انسجام فرابخواند، بیش از هر چیز نگران شکاف عمیق میان خود و مردم است.
در کنار این پیامها، دستگاه تبلیغاتی جمهوری اسلامی نیز فعالتر شده است. خیابانهای تهران و برخی شهرها پر از بیلبوردهای جنگی، تصاویر نظامی و شعارهای ملیگرایانه شدهاند. همزمان حکومت تلاش کرده با استفاده از برنامههای موسیقی و چهرههای نزدیک به رسانههای رسمی، فضای احساسی و “وحدت ملی” ایجاد کند. کنسرتهایی با حضور خوانندگانی مانند قیصر بخشی از همین پروژهاند.
این تغییر جهت خود حامل یک تناقض بزرگ است. حکومتی که سالها موسیقی، کنسرت و فرهنگ مدرن را “ابتذال” و “تهاجم فرهنگی” معرفی میکرد، امروز همان ابزارها را برای تولید فضای “میهنپرستانه” و کنترل افکار عمومی بهکار میگیرد. این چرخش نه ناشی از تحول فرهنگی، بلکه محصول بحران سیاسی است. جمهوری اسلامی به این نتیجه رسیده که ابزارهای سنتی ایدئولوژیک دیگر توان بسیج گسترده اجتماعی را ندارند و باید از فرمهای مدرن تبلیغات تودهای استفاده کند.
اما پشت این نمایشها، واقعیت جامعه چیز دیگری است. کارگرانی که زیر فشار تورم و دستمزدهای ناچیز زندگی میکنند، جوانانی که آیندهای پیش روی خود نمیبینند و مردمی که هر روز با بحران معیشت دستوپنجه نرم میکنند، بهسادگی در پروژه “وحدت ملی” حکومت حل نمیشوند. حتی بخشی از همین تبلیغات حکومتی بیشتر از آنکه نشانه قدرت باشد، بیانگر ترس از انفجار اجتماعی است.
از سوی دیگر، آمریکا نیز با بحران مشروعیت سیاستهای جنگی خود مواجه است. مخالفت بخشی از افکار عمومی آمریکا با درگیری تازه در خاورمیانه، فشار بر کاخ سفید را افزایش داده است. رسانههای آمریکایی گزارش دادهاند که بسیاری از سیاستمداران و حتی بخشی از جمهوریخواهان نگراناند که گسترش جنگ با جمهوری اسلامی، اقتصاد آمریکا و موقعیت ترامپ را وارد بحران تازهای کند.
در چنین شرایطی، مذاکرات میان جمهوری اسلامی و آمریکا بیشتر از آنکه تلاشی برای “صلح” باشد، کوششی برای مدیریت بحران است. هیچیک از طرفین بهدنبال پایان واقعی تنش نیستند، زیرا کل ساختار قدرت آنها بر پایه همین بحران دائمی بازتولید میشود. جمهوری اسلامی از فضای جنگی برای سرکوب داخلی، حفظ بقا و کنترل جامعه استفاده میکند و آمریکا از بحران منطقه برای حفظ حضور نظامی و تثبیت هژمونی خود بهره میبرد.
آنچه در این میان قربانی میشود، زندگی میلیونها انسانی است که نه در مذاکرات نمایندهای دارند و نه در تصمیمگیریهای نظامی نقشی. کارگران، زنان، جوانان و مردم عادی منطقه باید هزینه رقابت دولتهایی را بپردازند که هرکدام بقای نظم خود را دنبال میکنند. این بحران فقط محصول اختلاف میان جمهوری اسلامی و آمریکا نیست؛ نتیجه کل نظمی است که انسان را به ابزار بازی قدرت و سود تبدیل کرده است.
۵ ژوئن ۲۰۲۶
