18/04/2026

از میان رویدادهای هفته: علی جوادی

از میان رویدادهای هفته: علی جوادی
تطهیر کشتار کودکان؛ چهره واقعی سیاست اپوزیسیون راست
“اگر بچه‌های ما را جمهوری اسلامی بکشد باید پول هم بدهیم، اما اگر با بمباران کشته شوند، پولی نمی‌دهیم.”
این جمله کریه را مسیح علینژاد در یک مصاحبه، در پاسخ به یک پرسش مشخص در مورد کشتار در میناب بیان کرده است؛ نه در لغزش زبانی، بلکه در متن یک استدلال آگاهانه. اما این فقط یک جمله نیست، بوی تعفن یک منطق است. منطقی که در آن، کودک به رقم تبدیل میشود، مرگ به ابزار، و وجدان و انسانیت به زباله‌ای که باید از سر راه سیاست کنار زده شود. اینجا حتی ریاکاری هم کنار رفته است. وقاحت، عریان، خود را به نام “تحلیل” جا زده است.
اگر جنایت، کشتن انسان است، این سخن، شستن دست در خون است. و توجیه جنایت، گاه از خود جنایت نفرت‌انگیزتر است؛ چرا که جنایت، جسم را میکشد، اما این منطق، انسان را پیشاپیش از درون میکشد.کدام مادر؟ کدام پدر؟ کدام انسان؟ کدام موجود زنده‌ای میتواند مرگ فرزندش را روی میز سیاست بگذارد و با آن چانه بزند؟ پذیرش چنین استدلالی، سقوطی است به اعماق گندابی که در آن، انسان از انسان بودن خالی میشود. و از آن هم متعفن‌تر، ساختن و پخش کردن چنین دروغی است، دروغی که با زبان مادر یا پدر، بر پیکر کودک معامله میکند و بوی معامله بر سر جان میدهد.
اما اینجا فقط یک وقاحت فردی در کار نیست. اینجا با یک دستگاه فکری و مختصات یک جنبش تماما ارتجاعی روبرو هستیم. با اپوزیسیون راست جنگ‌طلبی که حتی قادر به تصور ساده‌ترین موضع انسانی نیست: اینکه میتوان خواهان پایان جنگ بود؛ اینکه میتوان از جنگی که با کودک‌ کشی آغاز میشود منزجر بود. برای اینان، چنین موضعی نه قابل فهم است و نه قابل تحمل. چرا که تمام افق سیاسی‌شان بر ویرانه‌ها و نابودی و مرگ انسانها و جامعه بنا شده است.
این همان طیفی است که در راس آن رضا پهلوی ایستاده است؛ طیفی که در برابر این جنایت جنگی، در برابر پیکرهای سوخته کودکان، حتی یک کلمه هم نگفت. این سکوت، سکوت نیست، خفقان است، صدای خفه همدستی است. این جماعت برای هیچ چیز انسانی نمیجنگند. نه برای جان انسان، نه برای حرمت انسان. اما برای رسیدن به قدرت، آماده‌اند از روی جنازه هر کودک، هر انسان غیرنظامی، هر بنی‌بشری عبور کنند، حتی از روی جنازه خود جامعه. این سیاست، ذره‌ای انسانی نیست؛ این حرکت خزنده مرگ است که لباس اپوزیسیون پوشیده است. ننگشان باد!
نگاهی به تاریخ کافی است. قاضی مرگ، محمدی گیلانی، که حکم اعدام فرزندان خود را امضا کرد، دست‌کم دروغی ساخت تا جنایتش را بپوشاند؛ ادعا کرد “جرمی” در کار است. همان دروغ، سند سقوط او شد. اما اینجا، حتی آن نقاب هم دور انداخته شده است. اینجا خود مرگ، بی‌پرده، به سیاست تبدیل شده است.
و این همان جایی است که دایره بسته میشود: رژیم اسلامی با طناب و گلوله میکشد؛ اینان با کلمه و تحلیل، همان مرگ را مشروع میکنند. یکی حکم اعدام میدهد، دیگری زمینه اخلاقی آن را فراهم میکند. تفاوت در شکل است، نه در ماهیت. اینها از جنس همان رژیم‌اند، در جوهر، در منطق، در بی‌رحمی. اینها نه فقط در برابر جنایت نایستاده‌اند، بلکه به زبان آمده‌اند تا آن را تطهیر کنند. و اینجاست که انزجار، نه یک احساس، بلکه یک حکم است.
و نتیجه روشن است: سرنگونی رژیم اسلامی، اگر قرار است رهایی باشد، باید همزمان با درهم شکستن تمام این سیاستها و جنبشهای آغشته به مرگ، جنگ و اعدام پیش برود. آنان که امروز فریاد “مرگ بر…” سر میدهند، در صف عدالت نیستند؛ در صف حافظان اعدام‌اند. در صف مرگ‌طلبان‌اند، درست همان صفی که رژیم اسلامی در آن ایستاده است. شرم آور است!
وقتی “جهنم” سیاست می‌شود: عبور از خط قرمز و آغاز نابودی زندگی
نفس‌ها کماکان در سینه حبس شده است. نه از جنس سکوتی که پیش از آرامش می‌آید، بلکه از جنس آن سکوتی که بوی تعفن می‌دهد؛ بوی نظمی که انسان را به حاشیه رانده و جنایت را به مرکز سیاست آورده است. سکوتی سنگین که پیش از سقوط بر جامعه سایه می‌اندازد.
و حال، در میانه همین تعلیق مرگبار، اعلام می‌شود: ترامپ مهلت حمله به زیرساخت‌ها و مراکز تولید برق را پنج روز و سپس به ده روز به تعویق انداخته است. و جهان، برای لحظه‌ای کوتاه، نفسی کشید. اما همین نفس کشیدن، خود بخشی از فاجعه است. یعنی سرنوشت زندگی میلیون‌ها انسان، به تصمیم یک فاشیست مبتذل گره خورده است. یعنی مرگ و زندگی، در تقویم سود و زیان سیاست این جریانات تنظیم می‌شود.
و در همان حال، از “گفتگو” سخن گفته می‌شود. از تماس با “محترم‌ترین و قوی‌ترین رهبر ایران”. “محترم‌ترین”؟ در جهانی که زندان، سرکوب، اعدام و فقر بنیان قدرت است، این واژه نه توصیف، بلکه توهین به حقیقت است. طرح‌ها رد و بدل می‌شوند، لبخند و تهدید درهم می‌آمیزد، اما ناگهان، نقاب کنار می‌رود. سخنگوی کاخ سفید اعلام می‌کند: اگر ایران تن ندهد، “جهنمی تمام‌عیار” به راه انداخته خواهد شد.
“جهنم”؛ این دیگر زبان سیاست نیست، زبان عریان بربریت است. وقتی قدرتی چنین سخن می‌گوید، یعنی نابودی، نه احتمال، بلکه گزینه‌ای روی میز است. و در زمین، واقعیت همان است که بود: موشک‌ها فرود می‌آیند، شهرها می‌سوزند، و مردم می‌میرند.
سه چهره، یک منطق
در یک سو، ترامپ که از زدن “بزرگ‌ترین نیروگاه‌ها” سخن می‌گوید، در سوی دیگر، نتانیاهو با ماشین جنگی‌ای که ویرانی را به روال بدل کرده، و در سوی سوم، رژیم اسلامی که پاسخ می‌دهد: “زیرساخت‌ها را می‌زنیم، آب را می‌زنیم، منطقه را به آتش می‌کشیم”. سه قدرت، یک منطق: جنگ تروریستها، جنگی علیه زندگی.
عبور از خط قرمز، آغاز جهنم واقعی
زدن زیرساخت‌ها، برق، آب، انرژی، یک اقدام نظامی نیست، یک جنایت تمام عیار جنگی است. یک خط قرمز تاریخی است. عبور از این خط، یعنی ورود به فازی که در آن، جنگ دیگر محدود نمی‌ماند، بلکه به نابودی سیستماتیک زندگی اجتماعی تبدیل می‌شود. و وقتی این عبور، با وعده “جهنم” همراه می‌شود، تصویر آینده روشن‌تر می‌شود: نه فقط انفجار، بلکه تاریکی ممتد، فروپاشی بیمارستان‌ها، قطع آب، گسترش بیماری، گرسنگی، و مرگی که آرام، گسترده و بی‌وقفه پیش می‌رود. این، جهنم واقعی است. نه یک استعاره، بلکه یک پروژه.
مرگ تدریجی، فروپاشی جامعه
در این فاز، مرگ دیگر لحظه‌ای نیست. مرگ، به زندگی روزمره تزریق می‌شود. کودکی که دارو ندارد، بیماری که دستگاهش خاموش می‌شود، مادری که آب آلوده می‌نوشد، این‌ها “تلفات جانبی” نیستند، این‌ها نتیجه مستقیم یک سیاست‌اند. با زدن زیرساخت‌ها، جامعه از درون می‌شکند. زندگی فرو می‌ریزد، اقتصاد متلاشی می‌شود، و انسان‌ها از شهروند، به بقاگر تبدیل می‌شوند. این دیگر جنگ نیست، این فروپاشی زندگی است.
جهانی شدن فاجعه
این جهنم، مرز نمی‌شناسد. با گسترش آن تنگه‌ها بسته می‌شوند، انرژی جهانی مختل می‌شود، قیمت‌ها جهش می‌کند، مهاجرت‌های میلیونی آغاز می‌شود، و جهان وارد چرخه‌ای از بی‌ثباتی می‌شود. یک تصمیم برای زدن نیروگاههای برق، می‌تواند جهان را به لرزه درآورد. وقتی “جهنم” به زبان رسمی سیاست تبدیل می‌شود، دیگر هیچ توهمی نباید باقی بماند. این “استراتژی” نیست، این جنایت است. جنگ علیه مردم، جنگ علیه زندگی.
کدام آینده؟
مهلت‌ها پایان می‌یابد. یا این خط قرمز شکسته می‌شود و منطقه وارد فاز غیرقابل بازگشت نابودی می‌شود، یا توافقی موقت، که فقط زمان می‌خرد، نه زندگی. اما در هر دو، انسان غایب است. در برابر این بربریت، سکوت ممکن نیست.
سیاست ما روشن است: پایان فوری جنگ. نه به قلدری و زورگویی میلیتاریستی آمریکا و اسرائیل، و برای سرنگونی انقلابی رژیم اسلامی که خود یکی از پایه‌های این فاجعه است. پایان این رژیم، نه از مسیر “جهنم”، بلکه از مسیر مبارزات آگاهانه و متشکل مردم ممکن است. از پایین، از دل جامعه، نه از آسمان بمب‌ها. در جهانی که مرگ را سازماندهی می‌کند، ما در کنار زندگی می‌ایستیم. در کنار آزادی، در کنار برابری، در کنار رهایی انسان از نظمی که او را به ابزار تبدیل کرده است. این نه یک انتخاب اخلاقی، بلکه یک ضرورت تاریخی است.
این جهان وارونه را باید از قاعده‌اش بر زمین گذاشت!
۲۶ مارس ۲۰۲۶
اشتراک گذاری