چکمه های موروثی و چماق “تمامیت ارضی” علی جوادی
چکمه های موروثی و چماق “تمامیت ارضی”
علی جوادی
موضوع روشن است. این نوشته پاسخی است به مواضع اخیر رضا پهلوی که بار دیگر با چماق “تمامیت ارضی” و با فراخوان مستقیم به نیروهای مسلح، برای مردم کردستان و هر مطالبه مرتبط با مساله ملی خط و نشان کشیده است. مساله فقط یک اظهار نظر سیاسی نیست. بازگشت یک سنت خطرناک است: سنت پاسخ نظامی به مساله ای اجتماعی و سیاسی. نقد ما از زاویه دفاع بی قید و شرط از آزادی و برابری انسانها و از موضع رفع هر نوع ستم و تبعیضی و نفی هر دو شکل ناسیونالیسم عظمت طلب و قومی صورت میگیرد.
رضا پهلوی بار دیگر با ژستی آشنا به صحنه آمده است: صدای بلند، مشت گره کرده، و چماق آماده. این بار باز هم نامش دفاع از “تمامیت ارضی” است. این همان زبان تماما ارتجاعی و کهنه قدرت است. همان واژگان آشنای ناسیونالیسم عظمت طلب که بجای پاسخ به مساله و ستم ملی و تلاش برای رفع هر گونه تبعیض، ناگهان خاک را مقدس اعلام میکنند و مردم را به صف سربازان خاموش آن فرا میخوانند.
او صراحتا از نیروهای مسلح خواسته است، نیروهایی که تحت فرماندهی خامنه ای قرار دارند، به وظیفه “ملی- میهنی” خود برای دفاع از یکپارچگی کشور عمل کنند. ترجمه سیاسی این فراخوان روشن است: بازگرداندن مساله ای عمیقا سیاسی به میدان سرکوب و آدمکشی سازمان یافته دولتی. این فقط یک موضع گیری لفظی نیست. این بازتولید یک سنت ارتجاعی است که تاریخ معاصر ایران بارها بهای خونین آن را پرداخته است.
انسان تابع خاک یا خاک تابع انسان
در قلب این هیاهوی “تمامیت ارضی”، یک پرسش بنیادی پنهان شده است. پرسشی که ناسیونالیسم عظمت طلب عمداً از آن میگریزد: آیا انسان باید تابع خاک باشد، یا خاک باید تابع اراده آزاد انسانها؟ تمام دستگاه فکری ناسیونالیسم، چه در شکل عظمت طلب و چه در شکل قومی آن، بر یک پیش فرض مشترک بنا شده است: مرزها مقدس اند و انسانها باید خود را با آنها تطبیق و قربانی آن شوند. در این نگاه، اگر مردمی زیر ستم ملی زندگی کنند، اگر حقوق انسانی شان سرکوب شود، اگر از برابری محروم باشند، پاسخ آماده است: “اما تمامیت ارضی…” اینجاست که سیاست ارتجاعی نقاب می اندازد. اما برای ما کمونیستهای کارگری، مساله از نقطه مقابل آغاز میشود. نه خاک مقدس است، نه مرز. آنچه اصالت دارد، انسان زنده است: انسان آزاد، برابر و برخوردار از حقوق کامل.
چماق “تجزیه طلبی” و تقدیس جغرافیا
در قاموس ناسیونالیسم عظمت طلب، “تجزیه طلبی” سالهاست به یک چماق سیاسی تبدیل شده است. شکل گیری این ناسیونالیسم اساسا مدیون چنین سیاست سرکوبگرایانه ای است. هر جا سخن از رفع ستم ملی به میان آمده، این واژه از غلاف بیرون کشیده شده است. هر جا مردمی خواسته اند درباره سرنوشت خود حرف بزنند، ناگهان خطر فروپاشی کشور کشف شده است. اما تاریخ مادی جهان چیز دیگری میگوید.
واقعیت این است که در طول تاریخ هیچ مرزی چه در خاورمیانه و چه در جهان محصول اراده آزاد مردم نبوده است. بخش بزرگی از جغرافیای منطقه خاورمیانه پس از جنگ جهانی اول و فروپاشی امپراطوری عثمانی، پشت میزهای قدرت و توافقات سایکس-پیکو (۱۹۱۶)، توسط بریتانیا و فرانسه و با خطکش ترسیم شد، و همان مرزهای تصادفی امروز به بت سیاسی و تابو تبدیل شده اند، بتی که باید به پای آن، مطالبات واقعی مردم قربانی شود و خود مردم به آن سجده کنند. این نه دفاع از جامعه، بلکه دفاع از نظم سرکوبگرایانه موجود است.
طنز تلخ بحرین
طنز تاریخ اما از همه افشاگرتر است. همان سنت سیاسی که امروز “تمامیت ارضی” را خط قرمز ابدی معرفی میکند، در دوره محمدرضا شاه شاهد جدایی و استقلال بحرین بود. حکومت وقت ایران در سال ۱۳۴۹، تحت فشار بریتانیا و در چارچوب روندی موسوم به “نظرخواهی”، استقلال بحرین را به رسمیت شناخت. ناگهان آن اصل از قرار خدشه ناپذیر، انعطاف پذیر شد. ناگهان “تمامیت ارضی” قابل معامله شد.
این واقعه یک نکته را با صدای بلند اعلام میکند: در روایت ناسیونالیسم عظمت طلب، “تمامیت ارضی” نه یک اصل همیشگی، بلکه ابزاری تابع موازنه قدرت است. هر جا لازم باشد، سخت میشود. هر جا اقتضا کند، نرم. دیروز اینطور بود، فردا هم مسلما علیرغم تمام هیاهو و جنجال ها اگر اسرائیل نظرش بر تکه پاره کردن جامعه باشد، مسلما شاهد “نرمش قهرمانانه” این جریان خواهیم بود.
حافظه خونین کردستان
اما مساله برای مردم کردستان صرفا یک بحث نظری نیست. این منطقه تاریخ را با حافظه زخم خورده خود میشناسد. جمهوری اسلامی در همان ماههای نخست استقرار خونین خود، به نام “حفظ تمامیت ارضی”، توپ و تانک و فانتومها را روانه کردستان کرد. شهرها محاصره شدند. فعالان سیاسی اعدام شدند. شهرها بمباران شدند و منطقه عملا امنیتی و اشغال شد. پیش از آن نیز تجربه سرکوب در دوره سلطنت ثبت شده بود. مساله ملی در کردستان هرگز با برابری انسانها پاسخ نگرفت؛ با لشگر کشی و کشت و کشتار پاسخ گرفت. به همین دلیل است که وقتی امروز دوباره زبان تهدید نظامی شنیده میشود، جامعه حق دارد خطر را جدی بگیرد. و آن را در نطفه ناکار کند. واقعیت این است که تاریخ با واژه های زیبا پاک نمیشود.
پاسخ کمونیسم کارگری: نه به هر دو ناسیونالیسم
موضع ما روشن و بدون لکنت است. ما نه در اردوی ناسیونالیسم عظمت طلب میایستیم، و نه در سنگر ناسیونالیسم قومی. هر دو جنبش، در شکل های متفاوت، انسان را ابزار پروژه های هویتی و ضد انسانی خود میکنند. اصل برای ما روشن است: برابری بی قید و شرط همه شهروندان، پایان دادن کامل به هر نوع ستم و تبعیضی، رفع هرگونه تبعیض بر اساس تکلم به زبانهای مختلف، تعلقات و باورها. پایان دادن به مساله ملی بر اساس به رسمیت شناختن حق جدایی مردم کردستان در صورت انتخاب آزادنه خود در پس یک رفراندوم.
رفراندوم آزاد یا هیچ
اگر مردمی با سابقه مساله ملی خواهان تصمیم گیری درباره آینده خود باشند، پاسخ انسانی نه تهدید است و نه لشگر کشی. تنها معیار مشروع، رجوع آزاد به اراده خود مردم است. مردم شهرها و مناطق کردنشین باید بتوانند در یک رفراندوم آزاد، مستقل و بدون فشار نظامی تصمیم بگیرند: آیا میخواهند از ایران جدا شده و کشور مستقلی را شکل دهند یا داوطلبانه بمثابه شهروندان آزاد و برابر و متساوی الحقوق در چهارچوب جامعه ایران زندگی کنند. انتخاب مسیر تنها و تنها با خود این مردم است. این تصمیم نه به رضا پهلوی مربوط است، نه به جمهوری اسلامی، و نه به هیچ مدعی قدرتی در بالا. این حق فقط به خود این مردم تعلق دارد، که سالیان درازی تجربه تلخ تبعض و سرکوب خونین را در تاریخ خود دارند.
پایان یک توهم
اما آنان که امروز با زبان تهدید از “اقدام قاطع” سخن میگویند، ظاهرا هنوز در رویاهای قرن گذشته اردو زده اند. خیال کرده اند میتوان با سایه ارتش، کدام ارتش (ارتش رژیم اسلامی؟)، جامعه ای آگاه و زخم خورده را مرعوب کرد. این خیال باید همان جا دفن شود که به آن تعلق دارد: در گورستان سیاستهای شکست خورده. چکمه های موروثی ممکن است هنوز برق بزنند، اما جامعه ای که طعم سرکوب را چشیده است، دیگر با عربده تمامیت طلبانه عقب نمینشیند.
ما صریح و بدون ابهام میگوییم: هرگونه تلاش برای لشگر کشی، تهدید نظامی، یا چماق بازی به نام “تمامیت ارضی”، با مقاومت آگاهانه و قدرتمند جنبش آزادیخواهی روبرو خواهد شد. دوران آنکه بتوان با یونیفورم و فرمان، اراده مردم را دور زد، سپری شده است. چکمه های موروثی ممکن است هنوز برق بزنند، اما دیگر نمیتوانند بی پاسخ بر زمین فرود آیند.
افق ما: برابری یا هیچ
ما از جامعه ای دفاع میکنیم که در آن: هیچ انسانی به خاطر باورهای خود، تعلقات قومی، تکلم به زبانهای مختلف، بخاطر رنگ پوست، محل تولد، جنسیت و … تحقیر و مورد تبعیض واقع نشود. هیچ منطقه ای نباید زیر سایه ستم ملی و محرومیت باشد. هیچ دولتی نباید بتواند به نام خاک، آزادی انسان را گروگان بگیرد. قدرت از آن مردم است، در هر سطحی، در دست شوراهای مردم. ترجیح ما روشن است: جامعه ای آزاد، برابر و متحد از تمامی شهروندان برابر. اتحاد داوطلبانه تمامی آحاد جامعه. اما اگر انتخابی در کار باشد، این انتخاب فقط و فقط با خود این مردم است. نه با چکمه، نه با تهدید، نه با چماق “تمامیت ارضی”.
۲۶ فوریه ۲۰۲۶
موضوع روشن است. این نوشته پاسخی است به مواضع اخیر رضا پهلوی که بار دیگر با چماق “تمامیت ارضی” و با فراخوان مستقیم به نیروهای مسلح، برای مردم کردستان و هر مطالبه مرتبط با مساله ملی خط و نشان کشیده است. مساله فقط یک اظهار نظر سیاسی نیست. بازگشت یک سنت خطرناک است: سنت پاسخ نظامی به مساله ای اجتماعی و سیاسی. نقد ما از زاویه دفاع بی قید و شرط از آزادی و برابری انسانها و از موضع رفع هر نوع ستم و تبعیضی و نفی هر دو شکل ناسیونالیسم عظمت طلب و قومی صورت میگیرد.
رضا پهلوی بار دیگر با ژستی آشنا به صحنه آمده است: صدای بلند، مشت گره کرده، و چماق آماده. این بار باز هم نامش دفاع از “تمامیت ارضی” است. این همان زبان تماما ارتجاعی و کهنه قدرت است. همان واژگان آشنای ناسیونالیسم عظمت طلب که بجای پاسخ به مساله و ستم ملی و تلاش برای رفع هر گونه تبعیض، ناگهان خاک را مقدس اعلام میکنند و مردم را به صف سربازان خاموش آن فرا میخوانند.
او صراحتا از نیروهای مسلح خواسته است، نیروهایی که تحت فرماندهی خامنه ای قرار دارند، به وظیفه “ملی- میهنی” خود برای دفاع از یکپارچگی کشور عمل کنند. ترجمه سیاسی این فراخوان روشن است: بازگرداندن مساله ای عمیقا سیاسی به میدان سرکوب و آدمکشی سازمان یافته دولتی. این فقط یک موضع گیری لفظی نیست. این بازتولید یک سنت ارتجاعی است که تاریخ معاصر ایران بارها بهای خونین آن را پرداخته است.
انسان تابع خاک یا خاک تابع انسان
در قلب این هیاهوی “تمامیت ارضی”، یک پرسش بنیادی پنهان شده است. پرسشی که ناسیونالیسم عظمت طلب عمداً از آن میگریزد: آیا انسان باید تابع خاک باشد، یا خاک باید تابع اراده آزاد انسانها؟ تمام دستگاه فکری ناسیونالیسم، چه در شکل عظمت طلب و چه در شکل قومی آن، بر یک پیش فرض مشترک بنا شده است: مرزها مقدس اند و انسانها باید خود را با آنها تطبیق و قربانی آن شوند. در این نگاه، اگر مردمی زیر ستم ملی زندگی کنند، اگر حقوق انسانی شان سرکوب شود، اگر از برابری محروم باشند، پاسخ آماده است: “اما تمامیت ارضی…” اینجاست که سیاست ارتجاعی نقاب می اندازد. اما برای ما کمونیستهای کارگری، مساله از نقطه مقابل آغاز میشود. نه خاک مقدس است، نه مرز. آنچه اصالت دارد، انسان زنده است: انسان آزاد، برابر و برخوردار از حقوق کامل.
چماق “تجزیه طلبی” و تقدیس جغرافیا
در قاموس ناسیونالیسم عظمت طلب، “تجزیه طلبی” سالهاست به یک چماق سیاسی تبدیل شده است. شکل گیری این ناسیونالیسم اساسا مدیون چنین سیاست سرکوبگرایانه ای است. هر جا سخن از رفع ستم ملی به میان آمده، این واژه از غلاف بیرون کشیده شده است. هر جا مردمی خواسته اند درباره سرنوشت خود حرف بزنند، ناگهان خطر فروپاشی کشور کشف شده است. اما تاریخ مادی جهان چیز دیگری میگوید.
واقعیت این است که در طول تاریخ هیچ مرزی چه در خاورمیانه و چه در جهان محصول اراده آزاد مردم نبوده است. بخش بزرگی از جغرافیای منطقه خاورمیانه پس از جنگ جهانی اول و فروپاشی امپراطوری عثمانی، پشت میزهای قدرت و توافقات سایکس-پیکو (۱۹۱۶)، توسط بریتانیا و فرانسه و با خطکش ترسیم شد، و همان مرزهای تصادفی امروز به بت سیاسی و تابو تبدیل شده اند، بتی که باید به پای آن، مطالبات واقعی مردم قربانی شود و خود مردم به آن سجده کنند. این نه دفاع از جامعه، بلکه دفاع از نظم سرکوبگرایانه موجود است.
طنز تلخ بحرین
طنز تاریخ اما از همه افشاگرتر است. همان سنت سیاسی که امروز “تمامیت ارضی” را خط قرمز ابدی معرفی میکند، در دوره محمدرضا شاه شاهد جدایی و استقلال بحرین بود. حکومت وقت ایران در سال ۱۳۴۹، تحت فشار بریتانیا و در چارچوب روندی موسوم به “نظرخواهی”، استقلال بحرین را به رسمیت شناخت. ناگهان آن اصل از قرار خدشه ناپذیر، انعطاف پذیر شد. ناگهان “تمامیت ارضی” قابل معامله شد.
این واقعه یک نکته را با صدای بلند اعلام میکند: در روایت ناسیونالیسم عظمت طلب، “تمامیت ارضی” نه یک اصل همیشگی، بلکه ابزاری تابع موازنه قدرت است. هر جا لازم باشد، سخت میشود. هر جا اقتضا کند، نرم. دیروز اینطور بود، فردا هم مسلما علیرغم تمام هیاهو و جنجال ها اگر اسرائیل نظرش بر تکه پاره کردن جامعه باشد، مسلما شاهد “نرمش قهرمانانه” این جریان خواهیم بود.
حافظه خونین کردستان
اما مساله برای مردم کردستان صرفا یک بحث نظری نیست. این منطقه تاریخ را با حافظه زخم خورده خود میشناسد. جمهوری اسلامی در همان ماههای نخست استقرار خونین خود، به نام “حفظ تمامیت ارضی”، توپ و تانک و فانتومها را روانه کردستان کرد. شهرها محاصره شدند. فعالان سیاسی اعدام شدند. شهرها بمباران شدند و منطقه عملا امنیتی و اشغال شد. پیش از آن نیز تجربه سرکوب در دوره سلطنت ثبت شده بود. مساله ملی در کردستان هرگز با برابری انسانها پاسخ نگرفت؛ با لشگر کشی و کشت و کشتار پاسخ گرفت. به همین دلیل است که وقتی امروز دوباره زبان تهدید نظامی شنیده میشود، جامعه حق دارد خطر را جدی بگیرد. و آن را در نطفه ناکار کند. واقعیت این است که تاریخ با واژه های زیبا پاک نمیشود.
پاسخ کمونیسم کارگری: نه به هر دو ناسیونالیسم
موضع ما روشن و بدون لکنت است. ما نه در اردوی ناسیونالیسم عظمت طلب میایستیم، و نه در سنگر ناسیونالیسم قومی. هر دو جنبش، در شکل های متفاوت، انسان را ابزار پروژه های هویتی و ضد انسانی خود میکنند. اصل برای ما روشن است: برابری بی قید و شرط همه شهروندان، پایان دادن کامل به هر نوع ستم و تبعیضی، رفع هرگونه تبعیض بر اساس تکلم به زبانهای مختلف، تعلقات و باورها. پایان دادن به مساله ملی بر اساس به رسمیت شناختن حق جدایی مردم کردستان در صورت انتخاب آزادنه خود در پس یک رفراندوم.
رفراندوم آزاد یا هیچ
اگر مردمی با سابقه مساله ملی خواهان تصمیم گیری درباره آینده خود باشند، پاسخ انسانی نه تهدید است و نه لشگر کشی. تنها معیار مشروع، رجوع آزاد به اراده خود مردم است. مردم شهرها و مناطق کردنشین باید بتوانند در یک رفراندوم آزاد، مستقل و بدون فشار نظامی تصمیم بگیرند: آیا میخواهند از ایران جدا شده و کشور مستقلی را شکل دهند یا داوطلبانه بمثابه شهروندان آزاد و برابر و متساوی الحقوق در چهارچوب جامعه ایران زندگی کنند. انتخاب مسیر تنها و تنها با خود این مردم است. این تصمیم نه به رضا پهلوی مربوط است، نه به جمهوری اسلامی، و نه به هیچ مدعی قدرتی در بالا. این حق فقط به خود این مردم تعلق دارد، که سالیان درازی تجربه تلخ تبعض و سرکوب خونین را در تاریخ خود دارند.
پایان یک توهم
اما آنان که امروز با زبان تهدید از “اقدام قاطع” سخن میگویند، ظاهرا هنوز در رویاهای قرن گذشته اردو زده اند. خیال کرده اند میتوان با سایه ارتش، کدام ارتش (ارتش رژیم اسلامی؟)، جامعه ای آگاه و زخم خورده را مرعوب کرد. این خیال باید همان جا دفن شود که به آن تعلق دارد: در گورستان سیاستهای شکست خورده. چکمه های موروثی ممکن است هنوز برق بزنند، اما جامعه ای که طعم سرکوب را چشیده است، دیگر با عربده تمامیت طلبانه عقب نمینشیند.
ما صریح و بدون ابهام میگوییم: هرگونه تلاش برای لشگر کشی، تهدید نظامی، یا چماق بازی به نام “تمامیت ارضی”، با مقاومت آگاهانه و قدرتمند جنبش آزادیخواهی روبرو خواهد شد. دوران آنکه بتوان با یونیفورم و فرمان، اراده مردم را دور زد، سپری شده است. چکمه های موروثی ممکن است هنوز برق بزنند، اما دیگر نمیتوانند بی پاسخ بر زمین فرود آیند.
افق ما: برابری یا هیچ
ما از جامعه ای دفاع میکنیم که در آن: هیچ انسانی به خاطر باورهای خود، تعلقات قومی، تکلم به زبانهای مختلف، بخاطر رنگ پوست، محل تولد، جنسیت و … تحقیر و مورد تبعیض واقع نشود. هیچ منطقه ای نباید زیر سایه ستم ملی و محرومیت باشد. هیچ دولتی نباید بتواند به نام خاک، آزادی انسان را گروگان بگیرد. قدرت از آن مردم است، در هر سطحی، در دست شوراهای مردم. ترجیح ما روشن است: جامعه ای آزاد، برابر و متحد از تمامی شهروندان برابر. اتحاد داوطلبانه تمامی آحاد جامعه. اما اگر انتخابی در کار باشد، این انتخاب فقط و فقط با خود این مردم است. نه با چکمه، نه با تهدید، نه با چماق “تمامیت ارضی”.
۲۶ فوریه ۲۰۲۶
