چگونه سلطنت طلبان به یک نیروی سناریو سیاهی تبدیل شده اند علی جوادی
چگونه سلطنت طلبان به یک نیروی سناریو سیاهی تبدیل شده اند
علی جوادی
وقتی “استیصال” را جعل میکنند تا جنگ را بفروشند
واژهها گاهی لباس مبدل میپوشند. کلمهای که باید شرح درد باشد، تبدیل به ابزار جنایت میشود. امروز در ادبیات سلطنت پرستان جنگ طلب، آن کلمه “استیصال” است. اما پیش از هر چیز باید این دروغ را از بنیان پس زد: جامعه ایران مستاصل نشده است. جامعه داغدار است، خشمگین است، در سوگ عزیزانش ایستاده و یادشان را گرامی میدارد. اما نشکسته است. این مردم به خاک افتادهاند تا برخیزند، نه تا تسلیم شوند.
سلطنت طلبان جنگ طلب میکوشند همین سوگ و خشم را به “بی افقی” و “استیصال” ترجمه کنند. قتلعام اخیر توسط رژیم اسلامی را نه به عنوان سند جنایت و ضرورت سازماندهی مجدد و عظیم تر، بلکه به عنوان گواه “ناتوانی جامعه” معرفی میکنند. اشک مادران و خون جوانان را ماده خام تبلیغاتی میکنند تا بگویند: “مردم مستاصل اند، پس وقت جنگ است، باید از دولتهای آمریکا و اسرائیل، این مجهزترین ماشین های آدمکشی معاصر بخواهیم تا کار رژیم اسلامی را تمام کنند.”
اما این تحلیل نیست. جعل سیاسی است. در این روایت، طبقه کارگر توده های مردم از فاعل تاریخ به “جمعیت موضوع نجات” تنزل داده میشوند. جای اعتصاب و شورا و خیزش و قیام را اتاقهای جنگ دول تروریستی میگیرند. جای سیاست سازماندهی تودهای را بمباران “نجات بخش”. این همان وارونگی است که هر جامعهای را از مسیر رهایی به جاده ویرانی و نابودی میبرد.
جنگ، استیصال را تولید میکند – نه رهایی را
اگر استیصال مردم یک واقعیت سیاسی باشد، که نیست، محصول سرکوب و فقر و بن بست سیاسی و اجتماعی است. و جنگ همان استیصال را به وضعیت دائمی بدل میکند. تجربه افغانستان، عراق و سوریه پیش چشم ماست: بمباران آمریکا و متحدین اش، دولت را فروپاشاند و جامعه را پاره پاره کرد. شبه نظامیان و دستجات مسلح را به جان مردم انداخت و نسلها را در آوارگی و ناامنی نگه داشت. جنگ، سیاست را از دست مردم میگیرد و به دست ژنرالها و دولتهای منطقهای و دستجات تروریستی اسلامی و فالانژیستهای آریایی و انواع نیروهای مخرب و ضد جامعه میسپارد. زیرساختها را میزند، اقتصاد را فلج میکند، شبکههای همبستگی را میگسلد و ظرفیت سازماندهی را میخشکاند.
در چنین صحنهای، آنچه در درجه اول قیچی میشود جنبش تودههای مردم برای سرنگونی رژیم است. خیابان از میدان سیاست به میدان بقا تقلیل مییابد. مبارزه برای آزادی و برابری و رفاه زیر آوار “امنیت” دفن میشود. هر نیرویی که مشروعیتش را از جنگ بگیرد، نخستین کارش خاموش کردن صدای اعتراض جامعه و پایین است. جنگ یک نظم جدید میسازد: نظم اضطرار، نظم فرماندهی، نظم سکوت، نظم سرکوب.
تخریب شیرازه جامعه: سیاست دولت فاشیست اسرائیل
سیاست دولت فاشیست اسرائیل در سالهای اخیر آشکارا بر تخریب شیرازه جوامع منطقه، تکه پاره کردن جامعه ایران و تبدیل بحرانهای سیاسی به ویرانی اجتماعی استوار شده است. بمباران زیرساختهای غیرنظامی، فرسایش توان اجتماعی، و دامن زدن به چرخههای نفرت و جنگ فرقهای یک رکن این سیاست است. این سیاست نه برای آزادی مردم، بلکه برای بازآرایی موازنه نظامی و امنیتی به نفع پروژه “خاور میانه جدید” و “ابر قدرتی اسرائیل” عمل میکند. اما در خیال پوچ جریان سلطنت پرست سر به آستان نتانیاهو، همین جنگ قرار است “راه نجات ایران” باشد. توهم از این عریان تر ممکن نیست: ویرانی یک جامعه را به نام رهایی میفروشند.
سلطنت طلبی امروز: یک عنصر فعال سناریوی سیاه
اینجا ما با “آلترناتیو” طرف نیستیم. با نیرویی مواجهیم که خود بخشی از پروژه ویرانی جامعه است. یک عنصر فعال سناریوی سیاه. سناریوی سیاه یعنی تعلیق مدنیت، فروپاشی چهارچوبهای زندگی اجتماعی، و تغذیه نیروهای ارتجاعی و مخرب و تروریست از دل آشوب. ویژگیهای این عنصر سیاه روشن است: قدرت از بالا، نه از دل جامعه. سیاست را از پائین به بالا وارونه میکند. مردم سوژه تغییر نیستند، موضوع “ترحم”اند. امید بستن به درگیری نظامی جای سازماندهی اجتماعی را میگیرد.
ادبیات حذف و انتقام: از همین امروز با شعار “مرگ بر” از مخالف استقبال میکند و وعده چوبه دار میدهد. این لفاظی نیست. برنامه حکومتی است. نیرویی که پیشاپیش حذف فیزیکی مخالف را مشروع میکند، فردا کشور را به میدان پاکسازی و اعدام بدل میکند.
بسیج با نفرت: شوونیسم، عظمت طلبی و دشمن تراشی دائمی ابزار حیات سیاسی اوست. در شرایط جنگ و فروپاشی، این سیاست مستقیما به درگیریهای قومی و منطقهای و تسویه حسابهای خونین میانجامد.
جنگ به مثابه فرصت: جنگ برای او فاجعه نیست.ابزار است. فروپاشی اقتصادی “اهرم فشار” است. رنج مردم “هزینه جانبی” پروژه قدرت است. قدرت در ذهن او از دل جامعه سازمان یافته بیرون نمیآید، از دل خاکستر جنگ بیرون میآید. این همان منطق سناریوی سیاه است که سالها پیش منصور حکمت دربارهاش هشدار داد: تخریب شیرازه جامعه بهعنوان مسیر تغذیه ارتجاع.
جامعه داغدار است، اما ایستاده است
در برابر این جعل سیاسی باید حقیقت را ایستاده گفت: جامعه ایران مستاصل نشده است. جامعه به سوگ عزیزانش برخاسته، مراسم یاد بود را به صحنه همبستگی و اعتراض بدل کرده، و خشم خود را به حافظه جمعی مبارزه پیوند زده است. این سوگ، سوگ تسلیم نیست. سوگ تعهد است. این جامعه ظرفیت سازماندهی دارد، ظرفیت بازگشت دارد، و ظرفیت عبور از سرکوب دارد و نمونه هایش را هم اکنون شاهدیم. اتفاقا آنچه میتواند این ظرفیت را فلج کند، جنگی است که تمام فضای سیاسی و اجتماعی را ببلعد.
وظیفه حیاتی: جارو کردن پروژه جنگ و نیروهای سناریو سیاه
هیچ توهمی جایز نیست. نه باید از این جریان “انتظار” داشت، نه امید به “عاقل شدن”اش. نیرویی که پیشاپیش طناب دار را وعده میدهد و ویرانی را “نجات” مینامد، اگر روزی در گوشهای از قدرت لنگر بیندازد، دستگاه حذف و کشتار را برپا خواهد کرد. پس نتیجه عملی روشن است: جارو کردن این جریان در پروسه سرنگونی رژیم اسلامی یک ضرورت حیاتی است. سرنگونی فقط به زیر کشیدن حکومت نیست. دفاع از امکان زندگی مدنی، دفاع از امکان سازماندهی اجتماعی، دفاع از امکان انقلاب و رهایی نیز هست. هر نیرویی که این امکان را با جنگ و نفرت و چوبهدار تهدید میکند، دشمن مستقیم آینده است.
این جارو کردن با موعظه انجام نمیشود. با سیاست و سازماندهی انجام میشود: با افشای بی وقفه پروژه جنگ و درگیری نظامی میان دو نیروی تروریست؛ با منزوی کردن گفتمان “استیصال”؛ با تقویت امید اجتماعی و سازماندهی از پایین. با دفاع از اعتصاب و شورا و شبکههای همبستگی و با تبدیل نفرت از رژیم اسلامی به نیرویی برای آزادی و برابری و رهایی انسانها، نه به سوخت موشک و بمب دیگر نیروهای ارتجاعی و ضد مردمی.
اما نیروهای سناریوی سیاه فقط محدود به جریانات تروریست اسلامیستی نیستند. امروز جریانات سلطنت طلب و راس آنها، رضا پهلوی و شرکا، یک نیروی سناریو سیاه و مخرب و ضد مردمی را شکل میدهند. و اگر جامعه بخواهد زنده بماند، باید در پروسه سرنگونی رژیم اسلامی خود را از شر این نیرو و کلیه نیروهای سناریو سیاه و مخاطرات احتمالی خلاص کند. آینده از دل جامعه متشکل بیرون میآید، نه از دل ویرانی. و هر جریانی که “استیصال مردم” را حلقه اساسی استراتژی سیاسی خود مبداند، نه همراه جامعه، بلکه دشمن فردای آن است.
۱۲ فوریه ۲۰۲۶
