کودکان و جنگ علیه جنایت جنگی رژیم
کودکان و جنگ
علیه جنایت جنگی رژیم
جمهوری اسلامی اساساً بدیل ماهیت ضد کودک و نگرش ابزاریش به انسان، سیاست بسیج و بکارگیری نظامی کودکان بالای ۱۲ سال را در دستور گذاشته است. تبدیل کودکان به نیروی ارتش حرفهای و تسلیح کودکان کمتر از ۱۵ سال و استفاده از آنها در امور نظامی “جنایت جنگی قطعی” محسوب میشود. برای افراد زیر ۱۸ سال مواردی مثل ایست بازرسی، حمل مهمات، تدارکات و از این قبیل نیز ممنوع یا به شدت محدود هستند و برای سنین کمتر از ۱۵ سال هم میتواند جنایت جنگی شمرده شود. موارد پشتیبانی چنانچه جرم انگاری نشود در بهترین حالت “نقض جدی حقوق کودک” تلقی میشود. ترسیم حقوقی این تفاوت با هدف استفاده از عبارت دقیق است و گرنه افکار عمومی کمتر این تمایز را میپذیرد و هر نوع استفاده نظامی از کودک مشکلدار است، حتی اگر غیر مستقیم باشد.
اینکه چرا یک حکومت به چنین کاری روی می آورد، دلائل شناخته شده ای مانند؛ کمبود نیروی انسانی و بزرگسال، تلفات بالا، ریزش و فرار نیروها، بحران امنیتی و وحشت حکومت از مخالفین داخلی، کودکان را بمثابه منبعی ارزان و در دسترس جذاب میکند. کودکان زودتر مطیع میشوند، کمتر اعتراض میکنند، قابل کنترلتر و آماده فرم دادن هستند. شرایط اجتماعی و اقتصادی یعنی فقر و بیکاری و مصائب تشدید شده در دوره جنگ، نیاز به نان مزید بر علت و یک عامل قوی اما ظاهراً خاموش است. و بالاخره باید نقش روایت و ایدئولوژی را برای بسیج اجتماعی تاکید کرد؛ مفاهیمی مانند “شهادت”، “دفاع از وطن در مقابل اجنبی”، “وظیفه ملی و مذهبی” برای جذب کودکان و نوجوانان استفاده میشود.
استفاده از کودکان در جنگ نمونه های دهشتناکی مانند سیرالئون، اوگاندا، کنگو، افغانستان، سوریه و… دارد، که کارخانه تربیت نسلی از کودکان به جنایتکار و آدمکش شدند. کودک حق حیات، حق امنیت و حق رشد دارد اما حضور در جنگ مستقیماً جان کودک را تهدید میکند. دهها هزار کودک ربوده شده و بکارگرفته شده در جنگهای سیرالئون و اوگاندا و سوریه و لیبی هیچوقت زندگی عادی را از سر نگرفتند، به مدرسه برنگشتند، عده زیادی بعد از جنگ در باندهای قاچاق و ترافیک انسان “گم شدند” و یا سر از جزایر امن “از ما بهتران” و بازارهای قاچاق برده جنسی درآوردند. کودکانی که برای ابراز وفاداری دست به قتل زدند و دچار آسیبهای روانی عمیق شدند، دیگر نمیتوانستند زندگی “عادی” داشته باشند. این کودکان قربانیان نظم منحط سرمایهداریاند.
در دنیای واقعی ایدئولوژی شهادت طلبی و ایرانیگری و دفاع از وطن بعنوان توجیه “درست بودن” کار عمل میکند، و اجبار واقعی یعنی فقر اقتصادی و یا تهدید، موتور محرکه جذب کودکان به صفوف جنگ است. حتی “داوطلب بودن” هم واقعی نیست. شاید کودک خودش را راضی کند یا به وی تحمیل کنند که خودش انتخاب کرده است، اما در واقع “انتخابی” نداشته است بلکه تحت مجموعهای از فشارهای واقعی و کاذب به این وضعیت تن داده است. کودک بی تقصیر است.
استفاده از کودکان در جنگ یک جنایت جنگی قطعی است و بانیان آن باید محاکمه شوند. جای کودکان میان نهادهای مافوق مردم و حرفهای نیست، کودکان ابزار ارزان بورژواها و جنگ طلبان نیستند بلکه شهروندان محترم و با حقوق جامعهاند. دولت و دستگاه مذهب و سپاه اسلام حق دست اندازی به کودکان را ندارد. کودکان سرمایههای اجتماعی یک جامعهاند و هر جامعه نسبتاً سالم باید حقوق کودکان را در بالاترین سطح آن بدون هیچ تبعیضی برسمیت بشناسد و اجرا کند.
کودک دین ندارد، ایدئولوژی ندارد، ملیت ندارد، تخدیر کودکان با مذهب و یا تحمیل عقاید سیاسی به آنان، جرم است. کودکان مقدماند؛ بر هر مصلحت ملی و مذهبی و میهنی و سیاسی و ایدئولوژیک. دست ارتجاع اسلامی و جنگ طلبان از سر کودکان کوتاه!
سردبیر.
۲۷ مارس ۲۰۲۶
