چهار سال پس از قتل ژینا؛ خیابان تغییر کرد، خانه هنوز میدان نبرد است هلاله طاهری
چهار سال پس از قتل ژینا؛
خیابان تغییر کرد، خانه هنوز میدان نبرد است
هلاله طاهری
چهار سال از قتل ژینا مهسا امینی و آغاز خیزش انقلابی ۱۴۰۱ میگذرد. چهار سال زمان کمی برای سنجش نتایج یک خیزش اجتماعی نیست. امروز میتوان از خود پرسید که جنبشی که زنان و دختران جوان در صف مقدم آن ایستادند چه چیزی را تغییر داد؟ چه قدرتی به دست آورد؟ چه نیروهایی تلاش کردند آن را به مسیر خود ببرند؟ و مهمتر از همه، چرا در جامعهای که زنان چنین تعرض بزرگی به حجاب، آپارتاید جنسی و قوانین و فرهنگ زنستیزانه کردند، هنوز زنکشی، قتلهای ناموسی، خودکشی و خودسوزی زنان و تحقیر و تهدید آنان ادامه دارد؟ این تناقض، به نظر من، یکی از مهمترین مسائلی است که جنبش زنان چهار سال پس از ژینا باید با آن روبهرو شود.
خیزش ۱۴۰۱ از هیچ به وجود نیامد. آنچه در خیابانهای ایران منفجر شد، حاصل بیش از چهار دهه مقاومت زنان در برابر رژیم، حجاب و قوانین زنستیزانه آن بود. از همان روزهای نخست پس از انقلاب ۵۷ که زنان در برابر فرمان حجاب اجباری ایستادند، تا هشت مارسهای رادیکال، مبارزات زنان در سنندج و دیگر شهرها، اعتراض علیه قوانین خانواده، آپارتاید جنسی، سنگسار و بیحقوقی زنان، گرایشی در جنبش زنان وجود داشته که مسئله را صرفاً به اصلاح چند ماده قانونی محدود نکرد. در مقاطعی حتی حرکتهایی که آن زمان کوچک و نمادین به نظر میرسیدند، چیزی را پیشاپیش اعلام میکردند که سالها بعد اجتماعی شد: مخالفت آشکار با حجاب اسلامی و نظم زن ستیزانه. حجابسوزان و اعتراض علنی علیه حجاب اسلامی و آپارتاید جنسی در فعالیتهای رادیکال زنان، سالها پیش از ۱۴۰۱ وجود داشت. حکومت نیز دقیقاً به دلیل ماهیت این اعتراضها آنها را بهشدت سرکوب میکرد. آنچه زمانی عمل جسورانه گروهی محدود در سنندج و تهران بود، در ۱۴۰۱ به عمل جمعی نسلی از زنان و دختران جوان تبدیل شد.
اما جنبش زنان هیچگاه یک جریان یکدست نبوده است. همانطور که در جنبش کارگری گرایشهای سوسیالیستی، رفرمیستی، ناسیونالیستی، پوپولیستی و انواع دیگر گرایشها حضور دارند، در جنبش زنان نیز برنامهها و افقهای سیاسی متفاوتی وجود داشته و دارند. در دورههایی، بخشی از فعالان زن رفرمیست و اسلام زده راه تغییر تدریجی قوانین، مذاکره با نهادهای حکومتی، جمعآوری امضا، لابیگری و استفاده از امکانات نهادهای بینالمللی را در پیش گرفتند. در مقابل، گرایش سوسیالیستی جوان مسئله زن را جداییناپذیر از ساختار سیاسی، اقتصادی و مذهبی جمهوری اسلامی میدانست و آزادی زن را به برچیدن حجاب، آپارتاید جنسی، قوانین اسلامی و دستیابی به برابری کامل اقتصادی، اجتماعی و سیاسی پیوند میزد. این دو افق الزاماً یک پاسخ به مسئله رهایی زن نداشتند.
خیزش ۱۴۰۱ بسیاری از این اختلافات را در مقیاسی بسیار بزرگتر به آزمایش گذاشت. زنان و جوانانی که وارد خیابان شدند الزاماً عضو هیچیک از سازمانها و گرایشهای قدیمی نبودند و حتی ممکن بود تاریخ آن مبارزات را نشناسند. اما در عمل برخی از رادیکالترین مطالباتی را که سالها در بخشهایی از جنبش زنان مطرح شده بود، اجتماعی کردند. حجاب را برداشتند، آن را سوزاندند، جداسازی جنسیتی را به سخره گرفتند و اختیار زن بر زندگی خود را به یک مسئله عمومی جامعه تبدیل کردند.در واقع این نیروی اجتماعی از بسیاری از سازمانها و احزاب سیاسی جلوتر رفت. خیزش ژینا فقط جمهوری اسلامی را غافلگیر نکرد. بخش بزرگی از اپوزیسیون نیز آمادگی روبهرو شدن با چنین جنبشی را نداشت. بسیاری از نیروهایی که تا آن زمان نقش تعیینکنندهای در مبارزه روزمره زنان در داخل ایران نداشتند، ناگهان کوشیدند خود را با موج عظیمی که از خیابانهای ایران برخاسته بود همراه کنند.
سلطنتطلب، ناسیونالیست، اصلاحطلب و نیروهای دیگر، هر یک تلاش کردند تعبیری از “زن، زندگی، آزادی” متناسب با برنامه سیاسی خود ارائه دهند. کنفرانسها برگزار شد، منشورها نوشته شد، چهرهها بهعنوان نمایندگان اعتراضات معرفی شدند و رقابت برسر اینکه چه کسی سخنگوی جنبش مردم ایران است بالا گرفت. بخشی از ناسیونالیسم کرد نیز تلاش کرد محل تولد ژینا را به پروژه سیاسی خود پیوند بزند؛ همانطور که جریانات سلطنتطلب تلاش کردند از اعتبار جهانی خیزش برای بازسازی موقعیت سیاسی خود استفاده کنند. اما مسئله اساسی این نبود که چه کسی شعار “زن، زندگی، آزادی” را تکرار میکند. مسئله این بود که چه کسی برنامه و مطالبات واقعی زنانی را نمایندگی میکند که در خیابان نظم موجود را به چالش کشیدهاند. یکی از دستاوردهای مهم ۱۴۰۱ نیز دقیقاً همین بود. بخش بزرگی از زنان و جوانان اجازه ندادند بهآسانی زیر پرچم این یا آن اپوزیسیون قرار بگیرند. آنها خواستهای خود را مستقیماً در خیابان اعلام کردند. اما همینجا با یک کمبود جدی روبهرو میشویم.
قدرت جنبش زنان در خیابان حیرتانگیز بود. حضور علنی و مداوم یکی از بزرگترین نقاط قوت آن بود. جنبشی که فقط پشت درهای بسته فعالیت کند، بهتدریج ممکن است رابطه خود را با جامعه از دست بدهد. مردم باید ببینند یک جنبش چه میخواهد، صدایش را بشنوند و بتوانند خود را در مطالبات آن پیدا کنند. زنان در خیزش انقلابی این مشکل را نداشتند. زن در خیابان با زندگی روزمره خود اعلام کرد: من حجاب نمیخواهم. آپارتاید جنسی نمیخواهم. میخواهم بدون اجازه مرد سفر کنم، کار کنم، رشته تحصیلی و شغل خود را انتخاب کنم، ازدواج کنم یا نکنم، از رابطهای که نمیخواهم خارج شوم و بر بدن و زندگی خود اختیار داشته باشم. زن خانهدار حق بیمه و امنیت اقتصادی میخواهد. مادر، درمان و آموزش مناسب برای خود و فرزندش میخواهد. زن کارگر دستمزد و امنیت شغلی میخواهد. اما برای حفظ چنین دستاوردی، خیابان بهتنهایی کافی نیست. جنبشی که با حکومتی مسلح و سرکوبگر روبهروست باید در کنار حضور علنی، پشت جبهه خود را نیز بسازد. باید بتواند نیروهایش را حفظ کند؛ اگر صف اول فعالان دستگیر، زندانی یا مجبور به مهاجرت شدند، صف دوم و سوم وجود داشته باشد. باید شبکههای پایدار ارتباطی، حمایتی و سازمانی داشته باشد. باید تجربه منتقل شود و رابطه فعالان محلات، دانشگاهها، مدارس و محیطهای کار ادامه پیدا کند. این به معنی کنار گذاشتن خیابان نیست. برعکس؛ قدرت خیابان زمانی پایدار میشود که پشت آن قدرت سازمانیافته اجتماعی وجود دارد. این ضرورت امروز بیشتر از چهار سال پیش احساس میشود.
خواستههای جنبش زنان را نمیتوان از مطالبات دیگر جنبشهای اجتماعی جدا کرد. زن پرستار همزمان زن و مزدبگیر است. زن معلم همینطور. زنان بازنشسته، زنان کارگر، مادران دانشآموزان، دانشجویان، زنان بیکار و زنان سرپرست خانواده در دو جهان جداگانه زندگی نمیکنند. گرانی، بیکاری، دستمزد پایین، نبود بیمه، کمبود دارو، آموزش، مسکن و امنیت اجتماعی مستقیماً بر امکان استقلال زنان تأثیر میگذارد. به همین دلیل پیوند جنبش زنان با جنبش کارگری، معلمان، پرستاران، بازنشستگان، دانشجویان و دیگر جنبشهای اجتماعی نباید صرفاً به صدور پیام همبستگی محدود بماند. اگر آرزوها و خواستها به هم نزدیکاند، شبکههای مبارزه نیز باید به یکدیگر نزدیک شوند. مسئله این نیست که جنبشهای دیگر قیم زنان شود. مسئله ساختن قدرت مشترک حول مطالبات مشترک است. حق کار، دستمزد، بیمه، درمان و آموزش، امنیت اجتماعی و آزادی سیاسی بدون آزادی زن کامل نیست؛ همانطور که آزادی زن بدون استقلال اقتصادی و برخورداری از امکانات یک زندگی انسانی دائماً در معرض تهدید قرار دارد. و درست از همین نقطه میتوان به یکی از دردناکترین تناقضهای امروز رسید.
چهار سال پس از ژینا، زنان توانستهاند تعادل قدرت را در بخشی از زندگی عمومی تغییر دهند. سوال این است که اگر زن خیابان را تغییر داده؛ چرا هنوز در خانه کشته میشود؟ حکومت نتوانسته جامعه را به وضعیت پیش از ۱۴۰۱ بازگرداند. زن بیحجاب در خیابان، دانشگاه، محل کار و بسیاری از عرصههای عمومی دیگر یک استثنا نیست. اما همزمان خبر زنکشی و قتل زنان به دست همسر، پدر، برادر مرتب منتشر میشود. شبکههای اجتماعی امروز اجازه نمیدهند بسیاری از این قتلها مانند گذشته بینام و بیصدا در چهاردیواری خانه دفن شوند. این خود یک دستاورد است: خشونت دیده میشود، نام قربانی منتشر میشود و جامعه واکنش نشان میدهد.اما دیدهشدن خشونت با پایان یافتن آن یکی نیست. اینجا باید از یک تصور ساده فاصله گرفت. جمهوری اسلامی به هر مردی فرمان نمیدهد که همسر یا دخترش را بکشد. قاتل در بسیاری از موارد یکی از اعضای خانواده است. اما این به معنی بیارتباط بودن خشونت دولتی با خشونت خانوادگی نیست. دولتی که خود بهطور سیستماتیک زن را کنترل میکند؛ قانونی که اختیار زن را محدود میکند؛ دستگاهی که بدن، پوشش، سفر، ازدواج و زندگی خصوصی زن را موضوع دخالت خود میداند؛ حکومتی که برای کنترل زنان از پلیس، دادگاه، زندان، دوربین و فشار در مدرسه و دانشگاه و محیط کار استفاده میکند، هر روز یک پیام اجتماعی نیز تولید میکند: زن صاحب بیقیدوشرط زندگی خودش نیست.
این پیام وقتی از بالای جامعه صادر میشود، در پایین میتواند به “حق کنترل زن” ترجمه شود. خشونت دولتی و خشونت پشت درهای بسته یکی نیستند، اما در نقطهای بسیار مهم به یکدیگر میرسند: هر دو میخواهند حدود اختیار زن را تعیین کنند. و اینجا شاید بتوان از نوعی حاشیه امن برای مردسالاری سخن گفت. مرد خشونتگر میبیند حکومتی که باید از زن حمایت کند، خود یکی از بزرگترین ناقضان حقوق اوست. میبیند زن برای ابتداییترین آزادیهایش مجازات میشود. در چنین فضایی احساس مصونیت میتواند بیشتر شود. از طرف دیگر خود زن نیز تغییر کرده است. زنی که دیگر حاضر نیست ازدواج تحمیلی، خشونت، کنترل تلفن، منع کار و تحصیل، تحقیر یا فرمان مرد خانواده را بپذیرد، نظم قدیمی خانواده مردسالار را به چالش میکشد. بنابراین بخشی از خشونتی که امروز میبینیم را باید در متن همین کشمکش نیز فهمید: زن تغییر کرده است، اما ساختار قدرت پیرامون او به همان سرعت تغییر نکرده و در حال انتقام گیری هستند. آزادی از خیابان به سمت خانه حرکت کرده و دقیقاً در آستانه همین خانه است که یکی از سختترین نبردها جریان دارد.
اگر این تحلیل درست باشد، پاسخ جنبش زنان نیز نمیتواند فقط انتشار خبر قتل، خشم چندروزه، طومار و درخواست مجازات قاتل باشد. همه اینها لازماند، اما کافی نیستند. قدرت اجتماعی جنبش زنان باید بتواند پیش از قتل وارد صحنه شود. اگر در یک محله همه میدانند دختری تهدید به قتل شده، این نباید مسئله خصوصی یک خانواده باقی بماند. اگر زنی مرتب مورد ضربوشتم قرار میگیرد، اگر مردی آشکارا همسر یا دخترش را تهدید به مرگ میکند، جامعه نباید منتظر بماند تا جنازهای پیدا شود و بعد در شبکههای اجتماعی عزاداری کند. اینجاست که شبکههای حمایت از زنان معنا پیدا میکنند. فعال زن، معلم، پرستار، دانشجو، کارگر، بازنشسته، زن خانهدار و جوانانی که در محله مورد اعتمادند میتوانند حلقههای حمایت ایجاد کنند؛ زن در معرض خطر را پیدا کنند، او را تنها نگذارند، برای محل امن، کمک مالی، درمانی و حقوقی و ارتباط با شبکههای قابل اعتماد تلاش کنند و در حد امکانات موجود راه خروج از محیط خشونت را برای او باز کنند.
رهبر عملی همیشه کسی نیست که پشت تریبون ایستاده یا نامش در رسانهها آمده باشد. در هر محله، مدرسه، دانشگاه، بیمارستان، کارخانه و حتی در یک خانواده افرادی هستند که دیگران به آنها اعتماد دارند، حرفشان شنیده میشود و میتوانند چند نفر را دور یک مسئله جمع کنند. اینها سرمایه واقعی جنبش اجتماعیاند. اما حمایت از زن در معرض خشونت فقط نیمی از کار است. طرف دیگر، گرفتن حاشیه امن از مرد خشونتگر است. جامعه باید شرم را جابهجا کند. زن کتکخورده نباید سرش را پایین بیندازد. دختری که از خانه خشونتبار فرار کرده نباید شرمنده باشد. خانواده نباید برای حفظ “آبرو” قتل و خشونت را پنهان کند. مردی که زن را تهدید میکند، کتک میزند یا به قتل افتخار میکند باید در برابر جامعه پاسخگو و منزوی شود. این به معنی خشونت متقابل یا مجازات خودسرانه نیست. برعکس، یعنی قدرت جمعی جامعه به او بگوید: تو حق نداری این زن را بزنی، تهدید کنی یا بکشی و انتظار داشته باشی همه سکوت کنند. اگر مردی که امروز دخترش را تهدید به قتل میکند بداند فردا با سکوت همسایه، خانواده، همکار و محله روبهرو نخواهد شد، بخشی از آن حاشیه امن از او گرفته میشود. این همان قدرتیست که جنبش زنان در چهار سال گذشته بخشی از آن را ساخته و اکنون باید آن را از خیابان به محله، محیط کار و خانه گسترش دهند.
چهار سال پس از ژینا، مسئله دیگر فقط اثبات شجاعت زنان نیست. زنان این را ثابت کردهاند. مسئله امروز حفظ و سازمان دادن قدرتی است که به دست آمده است. خیزش انقلابی ترس را در خیابان شکست. مرحله بعد این است که این ترس از پشت درهای بسته خانه نیز بیرون رانده شود. جنبش زنان برای این مرحله به سازمانیابی نیاز دارد؛ به شبکههای کوچک و بزرگ، به رهبران عملی، به برنامه و دورنما، به انتقال تجربه، به حمایت از زنان در معرض خطر و به پیوند واقعی با کارگران، معلمان، پرستاران، بازنشستگان، دانشجویان و سایر نیروهای معترض جامعه. قدرت زنان فقط در این نیست که حجاب را از سر بردارند. قدرت در این است که بتوانند دستاورد خود را حفظ کنند، از یکدیگر دفاع کنند و اجازه ندهند زنی به دلیل انتخاب شیوه زندگیاش تنها بماند. جنبش زنان ایران قدرت بزرگی به دست آورده است. اکنون مسئله این است که این قدرت از یک لحظه انقلابی به یک نیروی ماندگار اجتماعی تبدیل شود؛ قدرتی که در خیابان دیده شود، در محیط کار سازمان پیدا کند، با جنبشهای دیگر پیوند بخورد و پشت در خانه نیز حضور داشته باشد. آزادی در خیابان به دست آمده و تثبیت آن نیازمند کار مداوم و سازماندهی است؛ امنیت و قدرت در خانه و جامعه را نیز باید ساخت. زنان در چندین جبهه درگیر نبردند، نباید تنها بماند.
۹ سپتامبر ۲۰۲۶
See less
