زنان افغانستان؛ از مقاومت روزمره تا نبرد با سرکوبگر هلاله طاهری
زنان افغانستان؛ از مقاومت روزمره تا نبرد با سرکوبگر
هلاله طاهری
آنچه امروز دولت طالبان در افغانستان بر زنان و دختران این کشور تحمیل میکند، مرا به یاد نخستین سالهای حاکمیت جمهوری اسلامی ایران و دهه سیاه پس از به قدرت رسیدن خمینی در سال ۱۳۵۷ میاندازد؛ دورانی که حکومت تازه تأسیس اسلامی، جنگ با زنان را یکی از نخستین میدانهای تحکیم قدرت خود قرار داد. هدف رژیم، نخست با تحمیل حجاب اسلامی و در ادامه با درهمشکستن استقلال زنان، تبدیل نابرابری و فرودستی آنان به نظم حاکم بر جامعه بود؛ پروژهای که از همان آغاز با مقاومت زنان روبهرو شد و هرگز نتوانست آنگونه که حکومت میخواست به سرانجام برسد. امروز طالبان نیز با همان منطق، اما در شرایط و با ابزارهای خاص خود، زنان افغانستان را هدف گرفته است. این سیاست تازهای نیست. از نخستین روز بازگشت طالبان به قدرت در سال ۲۰۲۱، دختران از ادامه تحصیل محروم شدند، زنان بهتدریج از محیط کار کنار گذاشته شدند و حضور آنان در تمام عرصه های اجتماعی، رفتوآمد، آموزش، اشتغال و فعالیت سیاسی روزبهروز محدودترشد و جهنمی از زندگی برای زنان و جوانان باقی گذاشته است. اکنون این سیاست سرکوب نهتنها ادامه دارد، بلکه طالبان میکوشد آن را بیش از گذشته در قالب فرمانها و مقررات رسمی، به یک نظام دائمی و سیستماتیک تبعیض و کنترل تبدیل کند. در اوت ۲۰۲۶، یونیسف اعلام کرد که بیش از ۲.۶میلیون دختر افغانستانی از سال ۲۰۲۱ از تحصیل در دوره متوسطه محروم شدهاند و افغانستان همچنان تنها کشور جهان است که در آن آموزش متوسطه و عالی عملاً برای دختران و زنان بسته است.
اما این فقط آغاز ماجراست. طالبان با محروم کردن دختران از تحصیل، در واقع آینده جامعه افغانستان را نیز هدف گرفته است. تحلیل تازه یونیسف هشدار میدهد که اگر این محدودیتها ادامه یابد، افغانستان تا سال ۲۰۳۰ ممکن است حدود ۲۰هزار معلم زن و ۵۴۰۰ نیروی زن در بخش سلامت را از دست بدهد. در مدت کوتاهی تعداد معلمان زن در آموزش ابتدایی نیز بین سالهای ۲۰۲۲ تا ۲۰۲۴ بیش از ۹ درصد کاهش یافته است. این یعنی مسئله فقط این نیست که یک زن از کار محروم میشود یا یک دختر از مدرسه بازمیماند. وقتی زنان از آموزش، درمان، آموزشوپرورش، خدمات اجتماعی و بخشهای مختلف زندگی اقتصادی حذف میشوند، کل جامعه آسیب و روبه فروپاشی میرود. افغانستان در حال از دست دادن نسلی از پزشکان، پرستاران، ماماها، معلمان و متخصصان زن است؛ در حالی که همزمان نسل بعدی زنان نیز اجازه پیدا نمیکند برای پر کردن جای آنان آموزش ببیند. طالبان در واقع فقط آینده زنان را نمیگیرد؛ بخشی از آینده افغانستان را از بین میبرد.
پرسش مهم این است: چرا طالبان در این مقطع، بیش از گذشته به سمت رسمی و قانونی کردن این تبعیضها حرکت میکند؟ به نظر میرسد پاسخ را باید در دو جهت جستوجو کرد؛ یکی در داخل افغانستان و دیگری در پیامی که طالبان میخواهد به جهان خارج بفرستد. در داخل، سرکوب زنان فقط سرکوب زنان نیست. طالبان با محدود کردن آزادی آنان، فضای عمومی جامعه را کوچکتر و فضای ترس و ارعاب را بزرگتر میکند. وقتی آزادی بیان، حق کار، حق تحصیل، برابری حقوقی و امکان فعالیت اجتماعی زنان محدود میشود، همان فضای سرکوب میتواند علیه دیگر اقشار جامعه نیز به کار گرفته شود؛ علیه کارگران، کارمندان، بازنشستگان، دانشجویان، فعالان اجتماعی و هر کس دیگری که بخواهد در برابر سیاستهای حکومت اعتراض کند. به همین دلیل، حمله به زنان را باید بخشی از پروژه بزرگتر طالبان برای کنترل کل جامعه دید. زن، نخستین میدان این آزمایش است؛ اما هدف نهایی میتواند جامعهای باشد که در آن هیچ صدای اعتراضی مجال بلند شدن نداشته باشد.
در سوی دیگر، طالبان باید به جهان خارج نیز پیام بدهد: اینکه بر افغانستان کنترل دارد، میتواند جامعه را مهار کند و کشور را برای روابط سیاسی و اقتصادی، قابل پیشبینی و “امن” نشان دهد. در شرایطی که افغانستان با بحران اقتصادی عمیقی روبروست و طالبان به گسترش روابط اقتصادی و خروج از انزوای بینالمللی نیاز دارد، نمایش اقتدار داخلی میتواند بخشی از تلاش آن برای تثبیت حاکمیت خود باشد. تلاش طالبان برای گسترش مناسبات با آمریکا و تماسهای محدود دولت ترامپ با این حکومت را نیز میتوان در همین چارچوب دید. طالبان را آمریکا برسر کار برگرداند و بدون دلارهای ارسالی آمریکا دوام نمیآورد، هرچند دولت ترامپ وانمود میکند که تاکنون از عادیسازی روابط با طالبان رسماً سخن نگفته است. اما این تصویر از “ثبات” بر شانههای جامعهای ساخته میشود که بخش بزرگی از آن زیر فشار فقر، سرکوب و محرومیت قرار دارد؛ و بیش از همه، زنان هزینه آن را میپردازند.
یکی از نمونههای تازه این روند، فرمان شماره ۱۸ درباره جدایی قضایی زوجین است که در ۱۴ مه ۲۰۲۶ در روزنامه رسمی وزارت عدلیه طالبان منتشر شد. این فرمان در چارچوبی عمیقاً نابرابر و باعث پیچیدگی ها و محدودیتهای شدید درمسیر قضایی برای یک طلاق حتی ساده برای زن میگردد و تبعیض سیستماتیک را قانونا و در عمل نهادینه میکند. طوری که مرد یکجانبه از حق طلاق برخوردار و زن باید هفت خان رستم را برای دستیابی به آن طی کند. این همان نقطهای است که باید به آن توجه کرد: طالبان فقط نمیخواهد زنان را در خیابان، مدرسه یا محیط کار محدود کند؛ میخواهد اختیار زن را در خصوصیترین عرصه زندگی، یعنی خانواده و تصمیم درباره زندگی مشترک، نیز تحت کنترل خود قرار دهد. وقتی قانون به جای حمایت از زن در برابر خشونت و اجبار، خروج او از یک رابطه خشونت زا را دشوارتر میکند، دیگر نمیتوان از یک سلسله “محدودیت اجتماعی” سخن گفت. اینجا با یک ساختار حقوقی و سیاسی مواجهیم که تبعیض را به بخشی از زندگی روزمره تبدیل میکند.
با وجود این همه فشار، زنان افغانستان تنها قربانیان این رژیم ضدبشری نیستند؛ آنان به یکی از مهمترین جبهههای مقاومت در برابر طالبان تبدیل شدهاند. اعتراضهای خیابانی زنان، مقاومت دختران برای ادامه تحصیل، آموزشهای زیرزمینی و آنلاین و تلاش زنان برای حفظ حضور اجتماعی و اقتصادی، نشان میدهد که طالبان نتوانسته است جامعه را آنگونه که میخواهد به قرنها قبل برگرداند. اعتراضهای هرات نمونه روشنی از این واقعیت است. در روزهای ۶ و ۷ ژوئن ۲۰۲۶ دستکم ۳۰ زن در هرات به اتهام نقض مقررات پوشش بازداشت شدند. در ۹ ژوئن، ساکنان منطقه جبرئیل در اعتراض به این بازداشتها تجمع کردند و نیروهای طالبان به آنان متوسل به زور و تیراندازی شدند. یوناما تأیید کرده است که دستکم یک پسر بر اثر تیراندازی کشته و شماری دیگر زخمی شدند و گزارش مرگ فرد دیگری نیز در دست بررسی قرار گرفت. این حادثه را نباید فقط به عنوان نمونه دیگری از خشونت طالبان دید. اهمیت آن در این است که نشان میدهد اعتراض از دل همین جامعه سرکوبشده در حال شکل گرفتن است. زنانی که بازداشت میشوند، دخترانی که از تحصیل محروم شدهاند و جوانانی که در برابر این وضعیت میایستند، به طالبان هشدار میدهند که جامعه افغانستان قرار نیست برای همیشه زیر فرمان و اراده این حکومت زندگی کند.
زنان افغانستان از یک نقطه قوت جغرافیایی نیز بهرهمند هستند. آنها در همسایگی کشوری زندگی میکنند که زنان آن نزدیک به پنج دهه با حجاب اجباری، آپارتاید جنسی و سرکوب دولتی مبارزه کردهاند. جمهوری اسلامی با وضع قانون، فرمان، گشت، زندان، تهدید و خشونت تلاش کرد زنان ایران را به عقب براند؛ اما نتوانست مبارزه آنان را متوقف کند. در خیزش انقلابی ۱۴۰۱، جنبشی که به “زن، زندگی، آزادی” در جهان معروف شد، نشان داد که مقاومت زنان میتواند از مرزهای یک کشور عبور کند. زنان در ایران نشان دادند که حتی وقتی حکومت همه ابزارهای سرکوب را در اختیار دارد، مقاومت جمعی و روزمره میتواند حاکمیت ظاهری آن را به چالش بکشد. زنان عملاً لوگوی اسلامی را که سالها بود جمهوری اسلامی در منطقه به آن فخر میفروخت، پایین بکشند. حجابها در هوا سوختند و دختران و پسران در حلقههای بزرگ، آپارتاید جنسی را به خاک سپردند. عظمت دینداری رژیم فرو ریخت. این تجربه برای زنان افغانستان اهمیت زیادی دارد. هر دختری که با وجود ممنوعیت به دنبال راهی برای ادامه تحصیل میگردد، هر زنی که در برابر حذف شدن از جامعه مقاومت میکند، هر اعتراضی که در خیابان شکل میگیرد و هر جوانی که در کنار زنان میایستد، بخشی از جبههای است که در برابر خشونت سیستماتیک طالبان شکل گرفته است. و پیروزی از آن آنهاست. هر قدمی که زنان و جوانان افغانستان به جلو برمیدارند، اگر با حمایت گسترده جامعه افغانستان و افکار عمومی جهان همراه شود، میتواند یک قدم طالبان را به عقب براند. این همان درسی است که مبارزات زنان ایران به ما آموخته است: حکومتهای مستبد شکستناپذیر نیستند. آنچه آنان را قدرتمند نشان میدهد، پراکندگی، سکوت و بیخبری جامعه است. هرچه مقاومت گستردهتر، پیوستهتر و سازمانیافتهتر شود، هزینه سرکوب برای حکومت افزایش مییابد و قدرت پوشالی آن بیشتر به چالش کشیده میشود.
امروز این مسئله اهمیت بیشتری پیدا کرده است. خاورمیانه درگیر یکی از بحرانیترین دورههای خود است و جنگ، رویارویی دولتها و خطر گسترش ویرانی در منطقه، بخش بزرگی از توجه افکار عمومی جهان را به خود مشغول کرده است. در چنین شرایطی، طالبان از فضای بحران استفاده کرده و تعرض به حقوق زنان افغانستان در میان انبوه اخبار جنگ و سیاست خارجی را پیش میبرد. اما نباید اجازه دهیم چنین اتفاقی بیفتد. جنگ و بحران نهتنها نباید مبارزه زنان را به حاشیه براند، بلکه باید ما را نسبت به سرنوشت آنان حساستر کند. تجربه همه جوامع بحرانزده نشان داده است که در شرایط جنگ و ناامنی، زنان و اقشار ضعیفتر بیش از دیگران در معرض خشونت و فشار قرار میگیرند. بیتوجهی جامعه جهانی به این وضعیت، دست حکومتهایی چون افغانستان و ایران را برای تشدید سرکوب بازتر میکند. اجازه ندهیم زنان افغانستان زیر آوار جنگ گم شوند.
امروز وظیفه ما روشن است. باید از مبارزات هر روزه زنان و دختران افغانستان وسیع و پیگیر حمایت کنیم. اعتراضهای آنان باید دیده و شنیده شود؛ صدای دختران محروم از تحصیل باید به گوش جهان برسد؛ سرکوب زنان باید افشا شود و تلاش طالبان برای عادیسازی این تبعیض نباید پذیرفته شود. مسئله زنان در افغانستان فقط مسئله زنان نیست. این مبارزه، مبارزهای برای آزادی، برابری، حرمت انسانی و آینده کل جامعه افغانستان است. طالبان میخواهد زنان را خاموش کند تا جامعه را خاموش کند. اما زنان افغانستان نشان دادهاند که هنوز صدایی دارند. این صدا باید رساتر شود. ما نباید اجازه دهیم در میان صدای جنگ، بمباران، مذاکرات و رقابت قدرتها در منطقه، صدای زنان افغانستان را خفه کنند. هر قدم زنان و جوانان افغانستان به جلو، یک قدم عقبنشینی حکومت طالبان زنستیز است. وظیفه ما این است که در کنار آنان بایستیم و اجازه ندهیم این جبهه مقاومت تنها بماند.
۲۷ اوت ۲۰۲۶
See less
