“توافقی” بر متن بن بست میلیتاریسم و تروریسم دولتی علی جوادی
“توافقی” بر متن بن بست میلیتاریسم و تروریسم دولتی
علی جوادی
تفاهم نامه چهارده مادهای میان رژیم اسلامی و آمریکا بر فراز آوار در شهرها، بر فراز اجساد انسانها، بر فراز زندگیهای ویران شده و بر فراز جامعهای امضا شده است که هفتهها زیر سایه جنگ، بمباران، تحریم، تبلیغات کور ناسیونالیستی و اسلامیستی، هیجان جنگی و فضای امنیتی نفس کشیده است.
این توافق نه سند پیروزی جمهوری اسلامی است. نه سند پیروزی آمریکا و اسرائیل. در عین حال نه سند شکست جمهوری اسلامی است. و نه بیمه نامه ای برای بقای آن. این توافق سند بنبست میلیتاریسم همه طرفهای درگیر است. اما بنبست یک جنگ ارتجاعی میتواند خود نتایج ارتجاعی تازهای نیز تولید کند. یکی از این نتایج، بهبود نسبی موقعیت منطقهای جمهوری اسلامی است.
اسرائیل نتوانست اهداف اعلام شده خود را محقق کند. جمهوری اسلامی اعلام کرده بود “نه جنگ میشود و نه مذاکره میکنیم”، هم جنگ شد و هم مذاکره کردند و هم نتوانستند رهبر و سران جنایتکار خود را حفظ کنند. آمریکا نتوانست نظم مطلوب خود را بر منطقه تحمیل کند. و جامعه نیز، چنانکه از همان آغاز قابل پیشبینی بود، نتوانست در متن یک جنگ ارتجاعی به نیروی تعیین کننده صحنه تبدیل شود.
این جنگ، جنگ مردم ایران نبود. جنگ مردم لبنان و یمن و فلسطین نبود. جنگ مردم اسرائیل نبود. این جنگ دو بلوک ارتجاعی بود که هر یک اهداف، منافع و پروژههای خود را دنبال میکردند و مردم منطقه را به گروگان گرفته اند. از همان روزهای نخست نیز روشن بود که چنین جنگی، مستقل از اینکه کدام طرف دست بالا را پیدا کند، مبارزه جاری مردم، ظرفیت سازماندهی اجتماعی، اعتصابات، تشکل یابی مستقل و تلاش برای شکل دادن به یک آلترناتیو آزادیخواهانه را به درجات مختلف قیچی و جنبش توده های مردم را به عقب خواهد برد.
اکنون جنگ متوقف شده است. اما توقف جنگ به معنای حل بحران های حاد منطقه و جامعه نیست. مسائل اصلی منطقه، مساله فلسطین، موقعیت دو قطب تروریستی در منطقه، مساله رژیم اسلامی و … رابطه جامعه با قدرت سیاسی حاکم و تلاش مردم برای سرنگونی آن همچنان پابرجا و در دستور است.
چهارده بند: سند بن بست میلیتاریسم و تروریسم دولتی
تفاهمنامه چهارده مادهای را نباید از زبان سخنگویان دولتها و رسانههای وابسته به آنها خواند. هیچ یک از طرفین نتوانستند اراده خود را به طور کامل بر دیگری تحمیل کنند. اگر اسرائیل قادر بود رژیم اسلامی را به زانو درآورد، اگر میتوانست برنامه هستهای و موشکی را به طور کامل نابود کند، اگر میتوانست شرایط لازم برای تغییر رژیم و نابودی جامعه را فراهم سازد، نیازی به چنین توافقی نبود. اگر جمهوری اسلامی قادر بود اسرائیل را عقب براند، اگر میتوانست موقعیت منطقهای خود و جنبش اسلام سیاسی را به طور تعیین کننده ارتقا دهد و به توازن جدیدی برسد، نیازی به پذیرش چنین توافقی نداشت.
و امروز همان حکومت آماده است با پذیرش این تفاهم نامه از فشارهای نظامی و اقتصادی بکاهد و امکان بقای خود را افزایش دهد. اما این عقب نشینی را نباید با شکست جمهوری اسلامی اشتباه گرفت. جمهوری اسلامی ضربات سنگینی خورده است. نفوذ پذیری دستگاه امنیتی آن آشکارتر شده است. بخشهایی از ساختار فرماندهی و توان نظامی آن آسیب جدی دیده است. اما در عین حال، رژیم توانسته است از شکست استراتژیک خود جلوگیری کند. توانسته است پروژه “رژیم چنج” را خنثی کند. توانسته است خود را همچنان به عنوان طرف مذاکره حفظ کند. و همین واقعیت، یکی از نتایج ارتجاعی جنگ را نیز توضیح میدهد.
در سطح منطقه، جمهوری اسلامی، علیرغم همه ضرباتی که متحمل شده، در موقعیت بهتری برای چانه زنی منطقهای قرار گرفته است. دولتهای حوزه خلیج، در پس گسترش جغرافیای جنگ و حملات رژیم اسلامی، اکنون با احتیاط بیشتری با رژیم اسلامی برخورد خواهند کرد. این جنگ به رژیم، هر چند به طور موقت، دست بالاتری در توازن قوای منطقهای و در روابط با دولتهای خلیج به آن بخشیده است. این یکی دیگر از تبعات ارتجاعی جنگ بود.
اما این بهبود نسبی در موقعیت منطقهای نمیتواند سایه ای بر معضلات واقعی و بنیادی گریبانگیر رژیم در سطح داخلی بیندازد. جمهوری اسلامی همچنان با همان بحرانهای بنیادین روبروست. بحران مشروعیت. بحران جانشینی. بحران اقتصادی، بحران حکومتی. بحران رابطه با نسل جوان و زنان. و بالاخره بحران هر روزه برای بقاء.
کمونیسم کارگری و تفاهم نامه؛ نه توهم، نه مخالفت
کمونیسم کارگری نه مدافع این توافق است و نه مخالف آن. ما مشاور رژیم اسلامی نیستیم. ما مشاور آمریکا نیستیم. ما مشاور اسرائیل نیستیم. ما برای هیچ یک از طرفین این کشمکش نسخه سیاسی نمیپیچیم. مسئله ما موفقیت یا شکست دیپلماسی نیست. مسئله ما آزادی و رهایی انسان است، در عین حال مخالفتی با این روند نداریم.
ما از همان روز نخست خواهان توقف فوری این جنگ ارتجاعی بودیم. این جنگ دو بلوک ارتجاعی بود که مردم منطقه را به گروگان گرفته بودند. ما همواره مخالف تحریمهای اقتصادی بودهایم. تحریم اقتصادی نه ابزار آزادی است. نه ابزار رهایی مردم. تحریم، سلاح کشتار جمعی علیه جامعه است. دارو را گران میکند. نان را گران میکند. دستمزدها را بیارزش میکند. فقر را گسترش میدهد. و همزمان به حکومتهای استبدادی اجازه میدهد فقر و فلاکت را به “دشمن خارجی” نسبت دهند و ماشین سرکوب خود را تقویت کنند.
کمونیسم کارگری، ما از ابتدا خواهان توقف فوری این جنگ و لغو تحریم ها بودیم. ما برای هر ذره تغییر و بهبود در زندگی مادی و سیاسی جامعه در عین حال که برای زیر و رو کردن بنیانهای اقتصادی سیاسی حاکم مبارزه میکنیم. اما این به معنای توهم به این توافق نیست. این توافق نه صلح پایدار است. نه آزادی مردم. نه عدالت اجتماعی. نه پایان جمهوری اسلامی. و نه تضمین بقای آن.
اگر این توافق بخشی از فشار جنگ و تحریم را از دوش جامعه بردارد و فضای تنفسی هرچند محدود ایجاد کند، وظیفه نیروهای آزادیخواه و سوسیالیست آن است که از این فضا برای بازسازی ظرفیتهای قیچی شده مبارزه اجتماعی و طبقاتی استفاده کنند. هیچ چیز به مردم هدیه داده نخواهد شد. هر تغییری در زندگی مردم تنها میتواند حاصل مبارزه اجتماعی توده کارگر و مردم آزادیخواه باشد. هیچ توهمی نباید داشت. اما هر عقب نشینی حکومت، هر شکاف در ساختار قدرت و هر کاهش فشار اقتصادی میتواند به سکویی برای پیشروی مبارزه اجتماعی تبدیل شود.
جمهوری اسلامی پس از جنگ؛ قدرت گیری بورژوازی نظامی ـ امنیتی
جمهوری اسلامی در جنگ شکست نظامی و سیاسی تعیینکنندهای نخورد، اما از آن پیروز نیز بیرون نیامده است. اما این رژیم دیگر همان رژیمی نیست که پیش از جنگ بود. یکی از نتایج مهم جنگ، تسریع روندی است که سالها آغاز شده بود. پوست اندازی جمهوری اسلامی. دستگاه سنتی “روحانیت” به کناری زده شده است. اصلاح طلبان تقریباً به زائدهای بیخاصیت تبدیل شدهاند. اصولگرایی سنتی نیز فرسوده شده است. قدرت بیش از هر زمان دیگری در دست سپاه متمرکز شده است. سپاه امروز فقط یک نیروی نظامی نیست. یک بلوک اقتصادی، امنیتی و سیاسی است. بانک دارد. بندر دارد. شرکت نفتی دارد. شرکت ساختمانی دارد. پیمانکار است. صادرکننده است. و در عین حال دستگاه اصلی سرکوب داخلی را نیز در اختیار دارد. اما همین بلوک امنیتی ـ نظامی اکنون سکاندار حاکمیت رژیم اسلامی و اهل معامله و بند و بست نیز هست.
سرمایه تحریم نمیخواهد. سرمایه ثبات میخواهد. سرمایه دسترسی به بازار جهانی میخواهد. سرمایه دلار میخواهد. همین سپاه آماده است قراردادهای میلیارد دلاری با آمریکا و اروپا و … امضا کند. همین سپاه که کارگران را زندانی و جوانان معترض را اعدام میکند، آماده است با سرمایه جهانی وارد مشارکت شود. جمهوری اسلامی از این پس کمتر شبیه حکومت اسلامی-آخوندی دهه شصت و بیشتر شبیه یک دولت امنیتی ـ نظامی با پوشش اسلامی خواهد بود. اما مساله این است که نفس این تغییر و تحولات هم تضمینی برای بقای رژیم اسلامی نیست، بلکه برعکس در تداوم خود میتواند به جناحهای پروغربی تر دست بالا را بدهد که فرجام آن چیزی جز زدن اسلامیت رژیم و شکل دادن تدریجی به فردای پس از رژیم اسلامی نخواهد بود، اگر جنبش توده های مردم برای سرنگونی چنین فرجه ای به رژیم بدهد.
چنین تحولاتی نه تضمینی برای بقای رژیم است و نه الزاماً به فروپاشی آن منجر خواهد شد. تنها میتوانند زمینهساز شکافهای تازه در بلوک قدرت شوند؛ شکافهایی که سرنوشت آنها را نه جناحهای حکومتی، بلکه مبارزه اجتماعی و طبقاتی جامعه تعیین خواهد کرد.
پیروزی بر ویرانهها: افسانه پردازی “محور مقاومت”
امروز نیروهای موسوم به “محور مقاومت” با غرولند، با اکراه و با چهرههایی عبوس از پیروزی سخن میگویند. اما این چه پیروزیای است؟ پیروزی کدام انسان؟ پیروزی کدام جامعه؟ پیروزی زن ایرانی که هنوز باید برای ابتداییترین حقوق خود بجنگد؟ پیروزی کارگری که زیر خط فقر زندگی میکند؟ پیروزی زندانی سیاسی؟ پیروزی کودکان فلسطینی؟ پیروزی مردم غزه و لبنان که خانههایشان ویران شده است؟ اگر پیروزیای وجود داشته باشد، تنها در این حد است که جمهوری اسلامی توانسته است از شکست استراتژیک خود بگریزد. توانسته است پروژه “رژیم چنج” آمریکا و اسرائیل را خنثی کند. و به طور موقت دست بالاتری در توازن قوای منطقهای، به ویژه در قبال دولتهای حوزه خلیج، پیدا کند.
نه! این نه پیروزی مردم ایران است. نه پیروزی مردم لبنان و یا فلسطین. این تنها بقای موقت یک دولت جنایتکار بورژوایی اسلامی است که از نابودی گریخته و در موقعیت بهتری برای چانهزنی منطقهای قرار گرفته است.
رضا پهلوی و ناسیونال ـ فدرالیستها؛ قمار بر ویرانی
اگر “محور مقاومتیها” از مردم خواستند به نام مبارزه کور با آمریکا و اسرائیل زیر چکمه رژیم اسلامی بمانند، سلطنت طلبان و ناسیونال ـ فدرالیستها از مردم خواستند به نام آزادی، به بمب افکنهای اسرائیلی و پروژه تغییر رژیم با بمب افکنها دل ببندند. اینان نیز شکست خوردند، شکستی سخت. تمام استراتژی آنان بر یک فرض پوچ بنا شده بود. اسرائیل پیروز میشود. آمریکا فشار نهایی را وارد میکند. رژیم فرو میپاشد. و آنان آمادهاند با چمدانهای بسته وارد تهران شوند. هر موشکی که بر تهران و شهرهای دیگر و مراکز کار و زندگی فرود میآمد، در تخیل آنان گامی دیگر به سوی قدرت بود. اما جنگ از قرار پایان یافت، حداقل برای مدت قابل ملاحظه ای. مذاکرات آغاز شد. و آنان حتی به اتاق مذاکرات هم دعوت نشدند. روشن شد که نقشی بیش از “سگ شکاری” در این میدان به آنان سپرده نشده است. سگ شکاری بنا به تعریف صاحب شکار نخواهد شد. و این فقط شکست رضا پهلوی و جریانات ناسیونال-فدرالیست نیست. ورشکستگی یک استراتژی سیاسی ضد مردمی است. استراتژی کسب قدرت بر دوش بمبهای خارجی.
ملی ـ اسلامیها: بازگشت وفاداران
ملی ـ اسلامیها نیز بار دیگر نقش تاریخی خود را ایفا کردند. نیروهای خود را تحت لوای “مقابله با دشمن خارجی” به میدان آوردند. “فدایی میهن” شدند. طبیعی بود، هر زمان جمهوری اسلامی در خطر قرار میگیرد، اختلافات فراموش میشود. از وحدت ملی سخن گفته میشود. از دفاع از ایران سخن گفته میشود. و در نهایت پشت رژیم صف کشیده میشود. آنان مخالف جمهوری اسلامی نیستند. مخالف برخی شیوههای اداره جمهوری اسلامیاند. آنان به اصلاح زندان فکر میکنند. جامعه اما برای نابودی این زندان سیاسی و اقتصادی مبارزه میکند.
جنگ ارتجاعی و قیچی شدن ظرفیت انقلاب اجتماعی
ما از ابتدا گفته بودیم که جنگ دو ارتجاع، مبارزه مردم را قیچی خواهد کرد. انتظار پیروزی جامعه در متن این جنگ وجود نداشت. برعکس.از همان ابتدا روشن بود که جنگ: به جنبش زنان ضربه خواهد زد. به اعتصابهای کارگری ضربه خواهد زد. به امکان تشکلیابی مستقل ضربه خواهد زد. و به تلاش برای شکل دادن به یک آلترناتیو انقلابی ضربه خواهد زد. و متاسفانه چنین نیز شد.
اما این به معنای شکست جامعه نیست. بلکه به معنای تعویق موقت پیشروی آن است. واقعیت این است که سرنگونی جمهوری اسلامی همچنان در دستور بخش مهمی از جامعه ایران قرار دارد. و سرنگونی صرفاً یک خواست نیست. یک پروژه سیاسی، اجتماعی و سازمانی است. و اکنون وظیفه اصلی بازسازی همان ظرفیتی است که جنگ تا حدودی آن را فلج کرده است.
طبقه کارگر، بازسازی نیروی سوم
جنبش کارگری و جنبش آزادیخواهانه و برابری طلبانه توده های مردم، ضربات معینی خورده است، اما جنگ نمی توانست تضادها و کشمکش های بنیادی جامعه ایران را از میان ببرد. کارگری که زیر خط فقر زندگی میکند، پس از توافق نیز به درجات بیشتری زیر خط فقر خواهد بود. جوانی که هیچ آیندهای برای خود نمیبیند، با امضای تفاهمنامه صاحب آینده نخواهد شد. بازنشستهای که زیر بار تورم خرد میشود، معلمی که دستمزدش کفاف زندگی را نمیدهد، پرستاری که استثمار میشود، و میلیونها انسانی که از جمهوری اسلامی متنفرند، همچنان و با قدرت بیشتری در برابر همین نظم خواهند ایستاد. جمهوری اسلامی از پروژه “رژیم چنج” از بالا گریخته است. اما از دست جامعه ایران نگریخته است. به عبارت دیگر رژیم از سرنگونی از بالا گریخت، اما اما از سرنگونی از پایین و انقلاب اجتماعی نگریخته است.
و مسئله اصلی، بازسازی ظرفیتی است که جنگ تا حدودی آن را فلج کرد. بازسازی اعتماد جامعه به نیروی خود. بازسازی اعتصابها. بازسازی تلاش برای شکل گیری شوراها. بازسازی تشکلهای محیط کار و زندگی. بازسازی سازماندهی سوسیالیستی در جامعه و در ابعاد توده ای. و بازسازی این ایده ساده اما به درجه ای فراموششده که جامعه ایران نه به بمبهای اسرائیل نیاز دارد، نه به موشکهای جمهوری اسلامی، نه به نصیحت ملی–اسلامیها و نه به وعدههای رضا پهلوی. جامعه ایران به نیروی خود، به قدرت سازمان یافته خود، به پرچمی آزادیخواهانه و سوسیالیستی نیاز دارد.
و اگر نیرویی در این جامعه ظرفیت آن را دارد که از افق دولتها، ملتها و بلوکهای ارتجاعی فراتر رود، آن نیرو طبقه کارگر است. به این دلیل که طبقه کارگر تنها نیرویی است که منفعتی در بازتولید این نظم ندارد. نه در حفظ جمهوری اسلامی. نه در بازگشت سلطنت. نه در اسلامیزه کردن مساله فلسطین. نه در بمباران ایران. و نه در تقسیم دوباره منطقه میان دولتهای سرمایهداری.
طبقه کارگر، همراه با جنبش زنان، جوانان، معلمان، پرستاران، بازنشستگان و همه انسانهای آزادیخواه، تنها نیرویی است که میتواند افقی فراتر از جابهجایی یک دولت با دولت دیگر عرضه کند. افقی که در آن مسئله فقط تغییر حکومت نیست. بلکه تغییر رابطه انسان با قدرت، با ثروت، با کار، با مذهب و با دولت است.
در پایان
کمونیسم کارگری نه برای این توافق کف میزند. نه برای آن عزاداری میکند. نه خود را شریک آن میداند. و نه خود را موظف به دفاع از آن میبیند. معیار ما تنها یک چیز است. آیا زندگی انسانها کمتر زیر چکمه جنگ و تحریم له میشود؟ آیا جامعه فرصتی برای نفس کشیدن پیدا میکند؟ آیا امکان بیشتری برای سازماندهی، اعتصاب، اعتراض و بازسازی ظرفیتهای مبارزه اجتماعی و طبقاتی فراهم میشود؟ اگر پاسخ مثبت باشد، این امر به سود جامعه است.
اما هزار باید تاکید کرد که هیچ چیز، هیچ حقی، به مردم هدیه داده نخواهد شد. اگر پولی آزاد شود، باید آن را از حلقوم حکومت بیرون کشید. جنگ متوقف شده است. اما مبارزه اصلی دو باره آغاز خواهد شد. نیروهای ارتجاعی هنوز زندهاند. اما جملگی زخمیتر، عریانتر و بیاعتبارتر از گذشتهاند. و در این میان امکان سومی نیز وجود دارد. نه پرچم جمهوری اسلامی. نه پرچم شیر و خورشید. نه پرچم محور مقاومت. نه پرچم قلدری نظامی آمریکا و اسرائیل.
بلکه پرچم جامعهای که میخواهد آزادی، برابری، رفاه، حرمت انسانی و پایان جمهوری اسلامی را نه از دولتها، بلکه با نیروی سازمانیافته خود به دست آورد. جنگ متوقف شده است. اما مبارزه برای آزادی و برابری، بدون تردید از زیر آوار جنگ سر بر میآورد. بار دیگر خیزشهای اجتماعی، تلاش گسترده برای سازماندهی اعتراضات اجتماعی، قیام و تلاش برای به سرانجام رساندن یک انقلاب اجتماعی سرنوشت جامعه را رقم خواهد زد.
۱۹ ژوئن ۲۰۲۶
See less
