ناسیونالیسم، نژاد پرستی، دروغهای مصلحتی برای معامله و کاسبی

وقتی انسانها و گروههای انسانی تعلق طبقاتی و بنابر این تعلق اجتماعی و تاریخ اجتماعی شان را گم می کنند، چیز زیادی برای یافتن نقاط مشترک با دیگران پیدا نمی کنند بجز: محل تولد، وطن، تعلق نژادی و قومی، هم زبانی و هم دینی و هم مسلکی. راستش راههای زیادی برای پیداکردن تعلق واقعی اجتماعی در جوامع بشری موجود است و لازم نیست در این میان مارکسیست و یا مارکس خوانده باشیم تا متوجه شویم که بعنوان مثال کارگران نفت ایران، آذرکوه و هپکو و دیگر جای ایران نقاط مشترک بیشتری با کارگران معادن در افریقای جنوبی دارند تا با روسای کارخانه های خودشان. درد و استعمار زحمتکشان در ایران و فشار دائمی روی آنان، آنان را با مردم و زحمتکشان پرتغال، فیلیپین و بنگلادش و دیگر جای جهان در یک موقعیت اجتماعی مشترک و بسیار مشابه تری قرار میدهد تا با ناله و فغانهای کاسبکارانه بازاریان تهران و تبریز و سنندج! درد گرسنگی همه جای دنیا یکسان است. شلاق کار اجباری برای تامین معیشت خود و خانواده، شکنجه، بی خانمانی، اعتیاد، بی پناهی، نابرابری و بی حقوقی اجتماعی، بی افقی در زندگی، مرگ زودرس عزیزان در حوادث کاری و حتی طبیعی، نمونه های اینچنینی و قابل ذکرند! به سیل بیماران مبتلا به کرونا در خیابانها و پیاده روهای آمریکا نگاهی بیندازیم! براستی چه فرقی بین سیاه پوستان بی حقوق آمریکائی بدون بیمه درمان و زحمتکشان و نداران مبتلا به بیماری کرونا در ایران پشت درهای بسته بیمارستانها، وجود دارد؟ این انسانها همه از یک جنس اند، اینها جزو یک خانواده اند، اینها از یک طبقه اند، حتی اگر یک کلام زبان یکدیگر را هم متوجه نشوند.
آن کس که این را نمی پذیرد و یا نمی خواهد که بپذیرد، خواه ناخواه راه ساخته و پیش پرداخت شده خزعبلات شیادان و کلاه برداران صنعت مذهب و سیاستمداران حافظ پروفیت را خواهد پیمود. قوم پرستی، نژاد پرستی، آریا پرستی، ملت پرستی، خداپرستی، شاه پرستی، رهبر پرستی و دهها شارلاتان بازیهای دیگر! آیا به کرد، بلوچ و فارس بودن مان مغرورییم؟ آیا از اینکه رنگ پوست مان سفید است، سرافرازیم؟ آیا فارسی، کردی و انگلیسی زبانی مان ویژه گی برتری به نسبت به دیگر زبانان است؟ آیا بین خود، یهودیان، مسیحیان، بهائیان و بی خدایان تفاوتی قائلی ایم؟ دست آخر برتریتی بین جنس زن و مرد بودنمان می شناسیم؟ پیامد جواب آری به این دست سئوالات تنها می تواند یک چیز باشد: برتر دانستن خود به نسبت به بقیه انسانها، متمایز کردن خود و خودیها در مقابل “غیر خودی و غیرخودیها”. ما به ازای اقتصادی و زمینی و واقعی آن می شود: استثمار، بردگی، نابرابری اجتماعی، نابرابری زن و مرد، جنگ، کشت و کشتار، تفرقه، کینه توزیهای غلط و . . . اما این تنها یک بعد فاجعه بار این حقه بازیها و شارلاتنیسم عصر سرمایه داری امروز است. بعدی دیگر و بلافاصله اش این است که مکانی دیگر، نژادی دیگر، جمعی دیگر همین برتریها را برای خود و جمع خود قائل میشود. آن کسی که به عرب تباران، عرب ملخ خور می گوید، روشن است، بایست منتظر مقابله به مثل هم باشد! بعد دیگر تئوری “خودی و غیر خودی” ابزار اسارت و تحمیق افراد است در جمع همین “خودیها”. آنوقت که تبعیض (حالا به هر فرم اش) متولد شد، نتیجه بلافاصل اش نابرابری وبرده کشی در هر فرم و در هر اجتماع ممکنی است. بهترین شاه پرست حرف اش هیچگاه به اندازه حرف شاه اش نخواهد بود و هیچگاه در یک رتبه با او قرار نخواهد گرفت حتی اگر درجه هوشش از آلبرت انیشتن بیشتر باشد! بهترین آریاپرست، ارزشش به اندازه رتبه های اجتماعی در خود آن جمع نژاد پرست است. بزرگترین خداپرست، ارزشش بیشتر از گوسفندی در میان امت دینی اش نخواهد بود. “بهترین” و فداکارترین سربازان فاشیسم هنگامی که روی مین ها و با برخورد بمب و فشنگ کشته می شدند، رهبران آنان در کاخها و بونگالوهای برلین در امنیت کامل فرمان مرگ برای دیگران را صادر میکردند. مطلقن هیچ سرمایه داری را در جهان سرمایه پیدا نمی کنید، که لحظه ائی در انتخاب مزدبگیرانش بین زبان، رنگ و محل تولد آنان تفاوتی قائل شود. منفعت کجاست؟ آنها هم همانجا هستند! در کل تاریخ جوامع بشری حتی یک نمونه نمی توان پیدا کرد که نظامهای نژادپرستی، ملت پرست و شاه پرستی برتری و قرب و منزلت مثبتی برای شهروندان خود به ارمغان آورده باشند. برعکس اش راستش بیشتر صادق است. با بقدرت رسیدن چنین نظامهائی میزان نابرابری و سرکوب و خشونت و از دست دادن پایه ائی ترین حقوقها در خود این جوامع برنامه روز است. نگاهی بیندازیم به جمهوری اسلامی، به حکومت پنجاه سال آریامهری، به حکومت اقلیم کردستان، به حکومت ترکیه و دهها نمونه مانند آنان.
نتیجه اینکه ناسیونالیسم، فاشیسم، نژادپرستی، شاه پرستی و . . . پدیده های عینی بر پایه سخن پروری (Rhetoric) و قدرت کلام عاری از حقیقت بناشده اند. این ادعاها، عاری از هرگونه دکترین علمی و قابل اثبات اند. یک سخن پروری بر پایه فرضیات دروغین، توهمات ساختگی، ایجاد هراس واهی. بر پایه از دست دادن و یا ترس شکست از “غیرخودیها” برای تمرکز نیروهای اجتماعی در صف “خودیها” بمنظور سوء استفاده عده قلیلی در بالابردن پروفیت و منفعت شخصی.
15.04.2020
نادر شریفی