بیانیه حزب کمونیست کارگری – حکمتیست انفجار اجتماعی دیگری در راه است!
بیانیه حزب کمونیست کارگری – حکمتیست
انفجار اجتماعی دیگری در راه است!
جامعه ایران، علیرغم سرکوب خونین دی ماه ۱۴۰۴، نه آرام گرفته و نه به سکوت تن داده است. جامعه همچنان در تلاطم عمیق سیاسی و اجتماعی به سر میبرد و زیر پوست آن، آتش خشم و اعتراض و عصیان زبانه میکشد؛ آتشی که سرکوب نتوانسته خاموشش کند. فقر، سقوط شدید سطح زندگی، بیکاری، تورم، بیآیندگی نسل جوان، نابودی امنیت اقتصادی میلیونها خانواده، سرکوب، زندان، اعدام، تحقیر هر روزه زنان و جوانان و زخم کشتارهای خیابانی بر روی هم انباشته شدهاند. جنگ و حملات نظامی ۱۴۰۵ نیز بر این ویرانی افزوده و بار دیگر نشان داده است که در کشمکش حکومتها، این مردم اند که جان، خانه، امنیت و آیندهشان را از دست میدهند.
هیچ کس نمیتواند بگوید خیزش بعدی در چه روزی، در کدام شهر، بر سر افزایش چه قیمتی، قتل چه انسانی، اعتصاب کدام بخش کارگری یا تعرض به کدام آزادی آغاز خواهد شد. انقلاب و خیزش اجتماعی با تقویم از راه نمیرسند. اما میتوان شرایطی را دید که جامعه را بارها به انفجار کشاندهاند؛ شرایطی که نه تنها از میان نرفتهاند، بلکه بر روی یکدیگر انباشته شدهاند. هر بار جرقه متفاوت بود، اما انبار باروت همان جامعهای بود که دیگر نمیخواست به شیوه سابق زندگی کند؛ جامعهای که در موجهای پی در پی اعتراض، جمهوری اسلامی را به عنوان مانع اصلی آزادی و زندگی انسانی خود به چالش کشیده و حکم به سرنگونی آن داده است.
حکومت نیز هراسان نشانههای انفجار اجتماعی پیش رو را دیده است
برای فهم آنچه در اعماق جامعه میگذرد فقط نباید به سفره خالی کارگر، مستمری ناچیز بازنشسته، بیکاری جوانان، بحران مسکن، سقوط قدرت خرید و تورم نگاه کرد. باید رفتار خود حکومت را نیز دید.
محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس اسلامی، در مرداد ۱۴۰۵ گفت: “ما هر چقدر قدرت نظامی داشته باشیم ولی اگر مردم گرسنه باشند و گردش مالی و رشد اقتصادی نداشته باشیم، دوام نمیآوریم.” این اعتراف گویاست. حکومتی که گرسنگی مردم و دوام خود را در یک جمله کنار هم میگذارد، بهتر از هر منتقدی میداند بر چه انباری از باروت نشسته است. از این رو برای خیزش بعدی خط و نشان میکشد: با مردم معترض همچون “دشمن” رفتار خواهند کرد. این خاکستر سرد نیست.
خیزشهای اجتماعی رویدادهای جدا از یکدیگر نیستند
یک خطای بزرگ این است که هر خیزش اجتماعی را واقعهای منفرد ببینیم: تیر ۷۸ تمام شد؛ دی ۹۶ تمام شد؛ آبان ۹۸ تمام شد؛ ۱۴۰۱ تمام شد؛ دی ۱۴۰۴ نیز تمام شد. نه!
این خیزش ها رویدادهای جدا افتاده تاریخ نیستند. هر یک رویدادی از یک جنبش عظیم تودهای سرنگونی طلبانه علیه جمهوری اسلامیاند؛ جنبشی که هنوز به اهداف بنیادی خود نرسیده است. جمهوری اسلامی هنوز برقرار است؛ فقر و استثمار و نابرابری، سرکوب و اعدام، تبعیض علیه زن و دخالت مذهب در حکومت و زندگی مردم همچنان پا برجاست.
اما این جنبش، جنبشی همگانی و یکدست نیست. در دل همین جنبش، افقهای اجتماعی و طبقاتی متفاوت بر سر اینکه جمهوری اسلامی چگونه باید سرنگون شود و با چه حکومتی جایگزین شود، قدرت در دست چه نیرویی قرار گیرد و جامعه فردای ایران چگونه سازمان یابد، در جدالاند. به این اعتبار، هر خیزش فقط نبردی علیه نظم و حکومت موجود نیست؛ در عین حال نبردی بر سر نظم و آینده ای است که قرار است جای آن را بگیرد.
هر موج و هر خیزشی تاکنون چیزی را شکسته، تجربهای بر جای گذاشته، نیروهای تازهای را وارد میدان کرده، هشدارها و مخاطراتی را نشان داده و نقطه آغاز و مصافهای موج بعدی را تغییر داده است. تیر ٧٨ سرآغاز جنبش توده ای مردم برای سرنگونی رژیم اسلامی بود. دی ۹۶ با شعار “اصلاح طلب، اصولگرا، دیگه تمومه ماجرا” پایان توهم بخشی از جامعه به جناحهای حکومتی را اعلام کرد. آبان ۹۸ قدرت انفجاری اعتراض علیه فقر، گرانی و نابرابری را نشان داد. اما خیزش ۱۴۰۱ و دی ۱۴۰۴ دو تجربه مهم و متفاوت درباره افق سیاسی خیزش و منبع قدرت آن در برابر جامعه قرار دادند.
خیزش انقلابی ١٤٠١ که با قتل ژینا (مهسا) امینی و اعتراض به حجاب اسلامی آغاز شد، اما به سرعت بسیار فراتر رفت. آزادی زن، برابری زن و مرد، خلاصی فرهنگی نسل جوان، پایان دخالت مذهب در زندگی، مذهب زدایی و اعتراض به کلیت حکومت اسلامی در مرکز آن قرار گرفت. زنان و جوانان در صف مقدم بودند. این خیزش، علیرغم محدودیتها و کمبودهایش، افقی آزادیخواهانه و برابری طلبانه را با خود حمل میکرد و نیروی خود را اساسا در خود جامعه جستجو میکرد.
زن منتظر ناجی نماند تا حجاب را از سرش بردارد؛ خودش آن را به دور انداخت. جوان منتظر دولت و ارتش خارجی نماند تا آزادی را برایش بیاورد؛ خودش بسیاری از ممنوعیتها را شکست. این خیزش اجتماعی مرزهای ایران را درنوردید و جهان را تحت تاثیر خود قرار داد. خیزش موسوم به “زن، زندگی، آزادی” نشان داد که حتی پیش از پیروزی نهایی نیز میتوان در مناسبات واقعی جامعه حکومت را عقب راند، سنگری را فتح کرد و دستاوردی بر جای گذاشت.
دی ۱۴۰۴ اما یک خطر جدی را نیز در برابر جنبش سرنگونی طلبانه تودههای مردم به روشنی نمایان کرد: خطر تحمیل افق راست و سلطنت طلب بر اعتراضات تودهای. خیزشی که از نان، معیشت، فقر و نفرت از جمهوری اسلامی برخاسته بود، در جریان گسترش خود در معرض تلاش وسیع برای تحمیل یک افق راست و سلطنت طلب قرار گرفت. دستگاههای سیاسی و رسانهای قدرتمند خارج از کشور کوشیدند رضا پهلوی را به عنوان “آلترناتیو” برجسته کنند و اعتراض اجتماعی را به “پهلوی برمیگردد”، امید به ترامپ و نتانیاهو و اتکا به قدرت ماشین جنگی آمریکا و اسرائیل گره بزنند.
تفاوت فقط در شعار نبود. دو افق سیاسی متفاوت در برابر جامعه قرار گرفت: در یک سو، آزادی زن، برابری انسانها، خلاصی از حکومت و دستگاه مذهبی و اتکا به نیروی خود مردم؛ در سوی دیگر، سلطنت، قدرت از بالا، ناجی سیاسی و امید به ماشین جنگی دولتهایی که ابزارشان بمب، موشک، ارتش، تخریب و نابودی است.
رویدادهای ۱۴۰۴ به جامعه نشان داد که افق راست و سلطنت طلب راه میان بری به آزادی نیست. برعکس، نسخهای برای شکست جنبش آزادیخواهانه مردم و تبدیل نیروی جامعه به نردبان قدرت یک جریان راست و تماما ارتجاعی است. نمیتوان جامعهای آزاد و برابر را بر قدرت موروثی، اقتدار از بالا، وعده انتقام و اعدام و ماشین جنگی آمریکا و اسرائیل بنا کرد. نمیتوان چوبه دار اسلامی را با چوبه دار سلطنتی عوض کرد و نام آن را آزادی گذاشت. رهایی طبقه کارگر امر خود اوست؛ و آزادی مردم در ایران نیز امر خود آنان است. هیچ بمب افکنی، هیچ ناجی جای کارگر متشکل، زن معترض، جوان آزادیخواه، مجمع عمومی و شوراهای مردم را پر نمیکند.
و این یک مخاطره گذرا نیست. در هر خیزش تازه دوباره تلاش خواهد شد جنبش سرنگونی طلبانه مردم به پروژههای راست، سلطنت طلبی، ناسیونالیسم قومی و قدرتهای خارجی گره زده شود. یکی از شروط پیشروی خیزش آینده این است که این افق در جدال سیاسی جامعه به حاشیه رانده شود و نتواند نیروی مردم را به سرمایه سیاسی پروژهای تبدیل کند که در ضدیت آشکار با امر آزادی، برابری و رفاه همگان است. این یکی از درسهای تعیین کننده برای خیزش بعدی است.
مسئله فقط خیزش نیست؛ سازمان، افق و نیروی اجتماعی آن است
جامعه ایران کمبود شجاعت و اعتراض ندارد. مردمی که بارها در برابر گلوله، زندان و اعدام ایستادهاند احتیاجی به موعظه درباره جسارت و اعتراض ندارند. مسئله این است که این اعتراضات چگونه به قدرت اجتماعی سازمان یافته تبدیل شود. خشم میتواند انفجار بسازد؛ سازماندهی و رهبری است که از انفجار، قدرت میسازد.
اما سازمان یافتگی فقط برای قدرتمندتر کردن خیزش نیست؛ برای کاستن از هزینه آن و بیشتر کردن دستاوردهایش نیز هست. جامعه سازمان یافته بهتر میتواند تصمیم بگیرد، زمان و شکل اعتراض را تعیین کند، تاکتیک خود را تغییر دهد، اعتراض را با اعتصاب پیوند بزند، نیروهایش را پراکنده نکند، از دستاوردهایش حفاظت کند و اجازه ندهد دیگران از بالای سر مردم برای جنبش تصمیم بگیرند.
اما پیشروی خیزش آینده تنها به سازمان یافتگی عمومی جامعه وابسته نیست. دخالت مستقل و موثر طبقه کارگر حلقه تعیین کننده است. و اهمیت آن تنها در خواباندن چرخ تولید نیست؛ در عین حال در پرچمی است که میتواند در برابر جامعه بلند کند. پرسش این است: پس از جمهوری اسلامی همان فقر، همان نابرابری، همان کار ارزان و همان قدرت از بالا با نامی دیگر ادامه یابد، یا آزادی سیاسی با برابری اجتماعی، رفاه، آزادی زن، سکولاریسم و پایان استثمار همراه شود؟ رهایی طبقه کارگر از کار مزدی، رهایی کل جامعه از مناسباتی است که انسان را تابع سود و سرمایه کرده است؛ طبقهای که زنجیری جز زنجیر خود ندارد که بگسلد، با گسستن آن، زنجیر همه را میگسلد.
اعتصابات سراسری کارگری، مجامع عمومی و شوراهای کارگری میتوانند نیروی خیزش های اجتماعی را چند برابر کنند و همزمان تصویری از قدرت دیگری در برابر جامعه قرار دهند؛ قدرتی که از پایین شکل میگیرد و اراده میلیونها انسان کارکن را مستقیما وارد سیاست میکند. و این منطق محدود به کارخانه نیست. دانشگاه، مدرسه، بیمارستان، محله، اجتماعات بازنشستگان، زنان، پرستاران، معلمان و جوانان نیز میتوانند اشکال متناسب سازمانیابی جمعی خود را ایجاد کنند. خیزش آینده زمانی نیرومندتر خواهد شد که اعتراض خیابانی، جنبش زنان و جوانان و سایر اعتراضات اجتماعی با قدرت سازمانیافته و اعتصابات سراسری طبقه کارگر به یکدیگر نزدیک شوند.
و این کار را نمیتوان به روز انفجار موکول کرد. پیوندها باید امروز ساخته شوند، اعتماد باید امروز گسترش یابد، مجامع عمومی باید امروز تقویت و گسترده شوند و شبکههای همبستگی میان بخشهای مختلف جامعه باید پیش از آنکه خیابان دوباره منفجر شود توسعه پیدا کنند.
کدام افق سیاسی؟ “نه”ای که یک “آری” بزرگ در درون خود دارد
سرنگونی جمهوری اسلامی به خودی خود پاسخ همه پرسشهای جامعه نیست. پرسش اساسی از همین امروز این است: چه نوع جامعهای؟ کدام آینده؟
پاسخ ما از یک “نه” رادیکال آغاز میشود: نه به حکومت مذهبی؛ نه به سلطنت و قدرت موروثی؛ نه به اعدام و شکنجه؛ نه به زندانی سیاسی؛ نه به تبعیض علیه زن؛ نه به تبعیض قومی و ملی؛ نه به تحمیل مذهب بر زندگی انسان؛ نه به فقر و فلاکت در جامعهای سرشار از ثروت؛ نه به کار ارزان و زندگی ارزان؛ نه به جنگ و بمباران مردم؛ و نه به تبدیل جامعه به میدان رقابت قدرتهای منطقهای و جهانی.
اما این “نه” صرفا نفی نیست. در درون آن یک “آری” بزرگ وجود دارد: آری به انسانی که آزاد است؛ به زنی که هیچ قانون، مذهب یا سنتی او را شهروند درجه دوم نمیکند؛ به کودکی که گرسنه نمیخوابد؛ به کارگری که برای زنده ماندن مجبور نیست عمرش را به بهایی ناچیز بفروشد و هر روز استثمار شود؛ به بازنشستهای که دوران سالمندی را با امنیت و حرمت انسانی زندگی میکند؛ به جامعهای سکولار که دولت در آن نه اسلامی است، نه قومی و نه موروثی و انسانها مستقل از جنسیت، عقیده، مذهب، قومیت و محل تولد از حقوق برابر برخوردارند. آری به جامعهای که در آن تولید و ثروت نه برای سود و انباشت سرمایه، بلکه برای تامین نیاز، رفاه و شکوفایی انسان سازمان مییابد. این “نه” رادیکال در درون خود یک اثبات انسانی و عمیق دارد: آزادی، برابری، رفاه و سوسیالیسم.
برای تحولات آینده؛ از امروز آماده شویم
درس خیزشهای سالهای اخیر این است که جامعه ایران ظرفیت حرکتهای بسیار سریع و سراسری را دارد؛ اما سرعت خیزش جای سازمان یافتگی، استقلال سیاسی، افق روشن و سازمانیابی اجتماعی را نمیگیرد. هیچ یک از تجربههای این سالها، چه مثبت و چه منفی، نباید هدر برود.
انسانها تاریخ خود را میسازند، اما نه در شرایطی که خود برگزیدهاند. شرایط این نبرد را جمهوری اسلامی و چهل و هفت سال سرکوب و فقر بر ما تحمیل کرده است؛ نتیجه آن اما از پیش نوشته نشده است. خیزش از دل همین شرایط سر برمیآورد؛ پیروزی باید ساخته شود – با سازمان محکمتر، حضور نیرومندتر طبقه کارگر، افق روشن و آزادیخواهانه و آمادگی از همین امروز، تا جامعه هزینه کمتری بپردازد و هر سنگری را که فتح میکند از دست ندهد.
حزب کمونیست کارگری – حکمتیست با تمام توان به استقبال این دوره تعیینکننده میرود و میکوشد با سازماندهی، روشنگری، دخالت سیاسی فعال و تلاش برای رهبری اعتراضات پیش رو، افق آزادیخواهانه، برابری طلبانه و سوسیالیستی را به نیرویی مادی و موثر در مبارزه برای سرنگونی جمهوری اسلامی و ساختن جامعهای آزاد و برابر و انسانی بدل کند.
حزب کمونیست کارگری ایران – حکمتیست
مهر ١٤٠٥ – اکتبر ۲۰۲۶
See less





