نسخه پاکستانی جمهوری اسلامی سیاوش دانشور
نسخه پاکستانی جمهوری اسلامی
سیاوش دانشور
جنگ روندی را در حاکمیت جمهوری اسلامی شتاب داد که پیشتر آغاز شده بود: تغییر آرایش درون رژیم، حکومت سپاه و نظامیان بمثابه قدرت برتر اقتصادی و نظامی و سیاسی! امروز با نتایج تاکنونی جنگ، حذف خامنه ای و لایه ای از سران، در راس قرار گرفتن اداره و مدیریت جنگ توسط سپاه و نظامیان، و مهمتر نیاز به سازشی برای بقای نظام؛ این موضوع در حال رخ دادن و پیشروی قدم بقدم است. این درعین حال استحاله ای از سمت راست و نظامیان با پلاتفرم استراتژیک بقا و سازش است.
منصور حکمت در مقاله “سناریوى سیاه، سناریوى سفید ـ بحثى پیرامون روند اوضاع سیاسى در ایران” در سال ۱۳۷۴، در مورد نسخه پاکستانی جمهوری اسلامی از جمله اشاره کرده بود:
“رژیم اسلامى: استحاله؟
باید همینجا بگویم که به نظر من دگرگونى در رژیم منتفى نیست. هنوز یک ورقِ دیگر در آستین این رژیم هست. هنوز منطقاً یک حالت دیگر وجود دارد براى اینکه دگرگونى رژیم از داخل صورت بگیرد و حتى افتادن یکپارچه قدرت به دست نیروهاى سیاسى خارج حکومت را ممکن کند. صورت مسأله «استحاله» چه براى غرب و چه براى بورژوازىِ استحالهطلبِ ایران در داخل و خارج کشور، اول ایجاد یک جمهورى اسلامى غربى و بعد تحلیل بردن و محو اسلامیت آن در یک روند اقتصادى و فرهنگى و یا حتى با یک اقدام سیاسى-نظامى است. وجود یک جناح قوى طرفدار غرب در رژیم اسلامى مفروض گرفته میشود، که فرض درستى است. معضل استحاله بنابراین اساساً به این سؤال تبدیل میشود که این جناح غربى چگونه باید جناحهاى ضد غربى را از میدان بیرون کند بدون آنکه بىثباتى ایجاد شود و فضایى براى دخالت و انقلاب مردم بوجود بیاید. پدیده رفسنجانى در این چهارچوب براى غرب و اپوزیسیون بورژوایى مطلوبیت و موضوعیت پیدا میکرد. آن پروژه شکست خورد اما اکنون میتواند با یک قالب و فُرمَتِ نظامى مجدداً آزمایش بشود. صورت ظاهرى و گام اول این تحول میتواند این باشد که خود خامنهاى، بعنوان باصطلاح ولىّ فقیه، اعلام شرایط اضطرارى کند (با توجیهاتى مثل وضعیت اقتصادى و مشکلات جناحها و ضرورت وحدت و “حفظ نظام” و غیره) و هیأتى از نظامیان رژیم را سرِ کار بگذارد. ظاهرِ امر میتواند این باشد که این نظامیان بنا به التماس و درخواست خود جناب ولىّ فقیه و علیرغم “اکراه” خودشان این “وظیفه خطیر” را پذیرفتهاند که کابینه را تشکیل بدهند و “نظم و امنیت” را برقرار کنند و یک سلسله اقدامات را در غیاب مجلس بفوریت به اجرا در آورند. در همان حال به آخوندها توصیه و در واقع اخطار خواهد شد که قدرى کنار بکشند و به نصایح بزرگوارانه اکتفا کنند و به حکومت اضطرارى “برادران فداکار نظامى” فرصت بدهند کارش را بکند. به عبارت دیگر آخوند را با حفظ اموال مسروقه و تضمین امنیتش به پشت صحنه روانه میکنند و نظامیان و بوروکراتها را زیر چتر حمایت ولىّ فقیه به جلوى صحنه میآورند. حکومت اسلامى میماند، چهره مذهبى کشور و فشار مذهبى روى مردم باقى میماند. آخوندها با دزدىهایشان و بدون ترس از انتقام مردم بتدریج عقب میکشند و نظامىهاى مسلمان و نمازخوان زمام امور رژیم اسلامى را بدست میگیرند. چیزى شبیه پاکستان سابق با یک ولىّ فقیه براى محکمکارى. این میتواند بعنوان شروع یک پروسه استحاله عمل کند، به این دلیل که به جاى نهادِ بى در و پیکر و غیر قابلِ مهار و شیر تو شیر “روحانیت” که زمین حاصلخیزى براى جدال جناحها است، ارتش میآید که قابل شکل دادن است. این مدل میتواند با تصفیه و کودتا از درون به هر چیزى، از جمله به یک رژیم خالصاً آمریکایى، تبدیل شود. این مدلى است که بخصوص غرب در کار کردن با آن استاد است و مکانیسمهاى آن را میشناسد. چراغ سبزى که رفسنجانى نمیتواند بى دردِ سر به غرب بدهد، فلان ژنرال سپاه یا ارتشى مسلمان بسادگى میتواند بدهد. خودِ قلمرو سازماندهى نظامى و تسلیحات و تجهیزات نظامى چنین حکومتى را از نزدیک و بدور از ذرهبین جناحهاى مزاحم در تماس روزمره با دُوَل و بنیادهاى غربى قرار میدهد. وقتى قدرت به این شیوه به سَمتِ ارتش و سپاه سوق داده شد، شکلگیرى مراحل بعدى استحاله رژیم از طریق دستکارى و تعویض و تغییر شخصیتهاى جلوى صحنه و کلِ کاراکتر این نیرو عملىتر خواهد بود. رژیم نظامى اسلامى هم روزِ خودش احتمالاً با یک کودتاى مهار شده به رژیم غیر اسلامى تبدیل میشود و حلقه موجودیت رژیم اسلامى بسته میشود. این پروسه، به نظر من منطقاً براى بورژوازى مقدور است و علائمى هم دالّ بر در جریان بودن آن وجود دارد. کاملاً قابل تصور است که، با بالا گرفتن اعتراضات مردمى، رژیم به برقرارى نوعى حکومت نظامى و اعلام اوضاع اضطرارى دست بزند. اما این حکومت نظامى تنها براى ارعاب مردم نخواهد بود، بلکه همچنین معادلات جدیدى را نیز میان خود جناحهاى هیأت حاکمه برقرار میکند. و این همانطور که گفتم نقطه شروع پروسه تحول در رژیم است. تا آنجا که به جناحهاى مختلف مربوط میشود به گمان من هیچیک فوراً و مستقیماً در برابر برقرارى حکومت نظامیان اسلامى مقاومت نخواهند کرد، چرا که کلّ این پدیده بعنوان ضامن “حفظ نظام” و تنها راه چاره ظاهر میشود. اما کشمکش جناحها در این قالب جدید نیز ادامه پیدا میکند.
این تصور که خصلت آشکارا سرکوبگر رژیم نظامى اسلامیون با اعتراض اپوزیسیون بورژوایى اعم از جمهوریخواه و سلطنتطلب مواجه خواهد شد تصورى خام است. بورژوازى ایران در طول تاریخِ پر افتخارش در قرن بیستم تا به حال هر چه جلویش گذاشتهاند را مزه کرده و به نظر من، سواى غرولندى اینجا و آنجا، در مجموع به روایت نظامى پدیده رفسنجانى هم فرصت خواهد داد و تلاش خواهد کرد با آن کنار بیاید”.
واضح است که از نظر مبارزه مردم براى به زیر کشیدن رژیم و از نقطه نظر نفس اوضاع سیاسى در جامعه چنین روندى بسیار منفى و نامطلوب است. آلترناتیو پاکستانى و ارتشى جمهورى اسلامى، رژیم سرکوب و اعدامِ باز هم گستردهتر و تحمیل شدیدتر فقر و فاقه خواهد بود. تلاش براى درهم شکستن چنین حرکتى یک وظیفه جنبش کمونیسم کارگرى و همه نیروهایى است که براى سرنگونى رژیم اسلامى و برقرارى آزادىهاى سیاسى مبارزه میکنند. به هر رو، این مبحثى است که باید جداگانه به آن پرداخت”.
کجای این پدیده هستیم؟
استحاله چیان اینبار از درون راست اسلامی و نظامیان عروج کرده اند. جنگ فرصتی برای عروج این نمایندگان یونیفرم پوش بورژوازی فربه اسلامی است. بویژه نیاز به این تحول در درون رژیم در کشمکش جاری با دولتهای آمریکا و اسرائیل برای مدیریت بحران و امر بقا اجتناب ناپذیر شده است. اینبار سیاست استحاله با تغییرِ آرایشِ و فشرده شدن حکومت، چرخشِ بیشتر سیاسی و اقتصادی به سمت روسیه و چین در متن کشاکشهای منطقه ای و جهانی، میدان پیدا کردن گرایشی که در عین حفظ جمهوری اسلامی با ترکیبی از ناسیونالیسم ایرانی – اسلامی و کمتر آخوندی و بیشتر نظامی، به بهانه اوضاع منطقه و کنترل داخلی، نقش استحاله چیگری اسلامی کنونی را برای بقای رژیم اسلامی بازی کند. چهارچوبی که بتواند جلوی تنش های درون رژیم در متن جنگ و مذاکره را بگیرد، موقعیت رژیم اسلامی را تهدید نکند، و درعین حال تصویری از “تغییر و پوست اندازی” در درون رژیم اسلامی بدهد. امری که بارقه های آن بسیار محتمل است با برخورد مثبت سیاست پراگماتیستی آمریکا و دول غربی روبرو شود.
اگر جنگ به این روند در حکومت اسلامی شتاب داد، افق تشدید بحرانهای منطقه و امکان درگیری مجدد نظامی آنرا به تثبیت موقعیت این جریان هدایت میکند. محور سیاست بیشتر روی دو پایه سرکوب سیاسی از یکسو و بسیج ناسیونالیستی و ایرانیگری از سوی دیگر رفته است. اینها از لوازم همین مسیرند. بیاد بیاوریم که شلیک چند موشک توسط سپاه پاسداران به سوریه و مناطقی که داعش در آن مستقر بود، با چه موجی از تمایلات مُبتذل ناسیونالیسم ایرانی در داخل و خارج روبرو شد. به خط شدن کل حکومت از اصلاح طلب و اصولگرا و به حرکت درآمدن شووینیسم ایرانی و توسری خورده با غریو احساسات ناسیونالیستی و فاشیستی ضدّ عرب، اصلاح طلبان و ناسیونالیستها و رسانه هائی که ناگهان سپاه پاسداران به “قهرمان ملی” شان تبدیل شد، سرنخی بود به زمینه مادّی بسیجِ ناسیونالیستی برای مهندسی چنین سناریوئی. آنچه که در متن جنگ با اجتماعات شبانه حول دفاع از جمهوری اسلامی و “ایران” شمه هائی از آن را روی صحنه آورد. مجموعه ای از فاکتورها نیروهائی را در جمهوری اسلامی میداندار کزده است که تحت “شرایط ویژه جنگ”، لااقل بطور موقت، مردم را از صحنه سیاست قیچی کردند و اختلافات درونی را با پروژه “تمکین یا حذف” کنترل و مُدیریت کنند. چنین روندی میتواند برای کلیه باندهای رژیم اسلامی مطلوب نباشد اما منفعتِ بقای نظام آنرا ضروری کرده است و راه دیگری در متن جنگ برویشان باز نیست.
مجموعه مشکلات جمهوری اسلامی و تناقضات و محدودیتهایش، تغییر تناسب قوا میان اقشار طبقه سرمایه دار در ایران، فلسفه بقای نظام اسلامی و نفرت رو به افزایش مردم از آخوند و چهره آخوندی حکومت، رُشد تمایلات راستِ ناسیونالیستی و فاشیستی که بویژه در ایندوره میتواند مُکمل خوبی برای جمهوری اسلامی تحت عنوان “دفاع از عظمت ایران” باشد، همینطور کشمکش های حادّ منطقه ای و جهانی و فاکتورهائی که در سیاستِ ایران و بقای جمهوری اسلامی دخیل اند، همه اینها زمینه ساز و تسهیل کننده این نوع استحاله در درون رژیم اسلامی هستند.
حکومت کودتا؟
شبح شدن مجتبی خامنه ای موجب شده که بخشی از حکومتی ها علیه سپاه از لفظ “کودتا” استفاده کنند و از آنها خواهان صدا و تصویری برای اثبات زنده بودن مجتبی خامنه ای اند. حکومت نظامیان اما نه بعنوان حکومتِ کودتای درون حکومتی بلکه بعنوان توافقی از بالا و بعنوان “ناجی حکومت و جامعه” جلوس کرده است و برای دوره محدودی قدرت بازتولید خود را دارد. با اینحال، برای جامعه، برای جنبشی که در کشاکش برای سرنگونی کل جمهوری اسلامی است، حکومت نظامیان در ایران، به حُکم تشدید مسائل حادّ و جاری در جامعه، سرنوشتی بهتر از فرمانداریهای نظامی رژیم سلطنتی نخواهد داشت.
سردبیر.
۵ ژوئن ۲۰۲۶
