18/04/2026

اعلامیه حزب حکمتیست هشدار در مورد مخاطرات دهشتناک تشدید جنگ!

اعلامیه حزب حکمتیست
هشدار در مورد مخاطرات دهشتناک تشدید جنگ!
امروز، آنچه بر سر جامعه در ایران، در کشورهای حوزه خلیج و در خود اسرائیل آوار شده است، صرفا حتی یک “جنگ” به معنای متعارف آن نیست، تروریسم هوایی است، یک فاجعه اجتماعی در ابعادی گسترده و روزمره است. بمباران مناطق مسکونی، هدف قرار دادن بیمارستان‌ها، تخریب مدارس، و نابودی زیرساخت‌های حیاتی، زندگی را مستقیما هدف گرفته است. این‌ها “حاشیه جنگ” نیستند، بستر اصلی آن‌اند. در هر سه جغرافیا، از شهرهای ایران تا مناطق اسرائیل و کشورهای حوزه خلیج، این عادی ترین مردم عادی‌اند که هزینه اصلی این جنگ ضد انسانی را می‌پردازند.
برخلاف تبلیغات جنگی، این جنگ کوچکترین قرابتی با “آزادی”، “دموکراسی” و یا “رهایی” انسان ندارد. نه برای “نجات مردم” آغاز شده، نه برای “مقابله با استبداد”، و “نسل کشی” و جنایت های تا کنون ابر قدرت آمریکا. این جنگ، جنگ قدرت است، برسر هژمونی، برسر حوزه‌های نفوذ، برسر باز تعریف معادلات قدرت در منطقه. دولتها و نیروهای تروریست و ارتجاعی در برابر یکدیگر صف کشیده‌اند: از یک سو تروریسم دولتی آمریکا و اسرائیل با سابقه‌ای از قتل عام‌ها و بمباران‌های ویرانگر، از هیروشیما تا غزه. و از سوی دیگر تروریسم اسلامی با کارنامه‌ای از سرکوب، اعدام، قتل‌عام در ایران و یکپای تشدید تروریسم در منطقه و جهان. این دو صف ارتجاعی، علیرغم تخاصماتشان مکمل یکدیگرند. هر یک با جنایت خود، دیگری را تغذیه می‌کند و در این مسابقه ارتجاعی مردم همواره قربانی‌اند.
این جنگ تاهم اکنون تاثیرات بسیار مخربی در عرصه سیاست داخلی داشته است. این جنگ جنبش‌های اعتراضی و مبارزات اجتماعی را قیچی کرد. اعتراضاتی که علیه قتل عام دیماه، علیه فقر، سرکوب و بی‌حقوقی شکل گرفته بودند، به عقب رانده شدند، و جای آن را اضطرار بقاء گرفت؛ یافتن آب، نان، امنیت حداقلی و سرپناهی امن. این همان نقطه‌ای است که جنگ، به ابزار بازسازی و تحکیم قدرت سیاسی حاکم بدل می‌شود. تا همین ‌جا، این وضعیت سپاه پاسداران اوباش اسلامی را به موقعیت فائقه در ساختار قدرت تبدیل کرده و کل آرایش سیاسی رژیم را به سمت یک انسجام فالانژیستی – میلیتاریستی سوق داده است. جنگ، برای این دستگاه، نه یک تهدید وجودی، بلکه علیرغم ضربات سنگینی که خورده است یک “فرصت” برای بقا بود. حاکمیتی که در دوره‌های پیش با موج اعتراضی توده مردم مواجه بود، اکنون در سایه جنگ، ابزارهای سرکوب خود را بازسازی و با بسیج ناسیونالیستی مشروعیت کاذب خود را بازتولید می‌کند.
اکنون این جنگ در آستانه ورود به مرحله‌ای به‌مراتب مخرب‌تری قرار گرفته است: تهدید به نابودی کلیه زیرساخت‌های حیاتی، از نیروگاه‌ها و تأسیسات آب تا بنادر و پالایشگاه‌ها، بیان صریح یک جنایت جنگی است، یعنی نابودی زندگی یک جامعه برای تحمیل اراده سیاسی خویش. این همان لحظه‌ای است که جنگ از سطح تخریب به انهدام کامل حیات اجتماعی ارتقا می‌یابد، و همزمان تهدید رژیم اسلامی به گسترش جنگ همین الگو را نشان می‌دهد. هر دو سوی این تخاصم آماده ورود به فاز “زمین سوخته” هستند. فازی که معنایش خاموشی سراسری، فروپاشی درمان، قطع آب و غذا و تبدیل شهرها به مناطق غیر قابل زیست است، نقطه عطفی که عبور از آن می‌تواند سال‌ها یا دهه‌ها بازگشت‌ ناپذیر باشد. در همین مسیر، حتی سناریوی اشغال نظامی مستقیم، از خارک و ابوموسی تا تنب‌ها و سواحل جنوبی، به‌ عنوان گامی فراتر مطرح است؛ این نه یک گزینه تاکتیکی، بلکه شکستن مرزی دیگر و تبدیل جنگ به وضعیت اشغال و جنگی فرسایشی است. این همان مسیری است که در تجربه‌های دیگر به “جنگ بی‌پایان”، تخریب مستمر و بی‌ثباتی دائمی انجامیده است: هر گام در این جهت نه پایان، بلکه تعمیق جنگ است، پلکانی در مسیر نابودی که این ‌بار نه فقط زیرساخت‌ها، بلکه جغرافیا و بافت اجتماعی را می‌بلعد.
در این میان، نیروهای راست اپوزیسیون، سلطنت ‌طلبان، قوم ‌پرستان و جنگ ‌طلبان، با بی شرمی به استقبال جنگ و تشدید بمبارانها رفته‌اند. هر موشک، هر بمباران، هر خانه ویران‌ شده، برای این جماعت “گامی به جلو” تلقی می‌شود. آنان امید خود را به ماشین جنگی قدرت‌های مرتجع جهانی بسته‌اند. این سیاست، نه نشانه ضعف معرفتی، بلکه نشانه ماهیت و انتخاب آنان است: نیروهائی که برای رسیدن به قدرت، آماده عبور از روی جنازه و ویرانی یک جامعه‌اند. اینان از همان جنسی‌اند که امروز در رأس این جنگ ایستاده‌اند، از جنس نتانیاهو و ترامپ و هم ‌پیمانانشان. آینده‌ای که وعده می‌دهند، چیزی جز بازتولید همین نظم ضد انسانی نیست. این صف را باید بی‌هیچ ابهامی افشا و طرد کرد. این صف هیچ ربطی به آزادی مردم ایران ندارد.
در سوی دیگر، جریانات و صفوفی قرار دارند که عمدتا در چارچوب جنبش ملی – اسلامی تعریف می‌شوند و امروز، در واکنش به این جنگ، خود را در کنار رژیم اسلامی یافته‌اند. بهانه “دفاع از میهن” و “حفظ ایران” به ابزاری برای همسویی با حکومتی تبدیل شده که خود، دهه‌ها عامل اصلی ویرانی زندگی مردم بوده است. این نیروها، عملا به ذخیره سیاسی و اجتماعی رژیم برای سرکوب بدل می‌شوند. دفاع از “میهن” یعنی دفاع از سرکوب و حاکمیت اسلام سیاسی. هیچ توجیهی، هیچ “شرایط خاصی”، هیچگونه تخفیف و یا همسویی نه با رژیم اسلامی و نه با دورنمای خونین و تروریستی آمریکا و اسرائیل را توجیه و یا قابل قبول نمی‌کند.
این جنگ باید فورا پایان یابد، چرا که توقف فوری آن یک ضرورت حیاتی برای حفظ جان انسان‌ها و جلوگیری از فروپاشی کامل جامعه است. همزمان، تحریم‌های اقتصادی که عملا به سلاحی خاموش اما مرگبار بدل شده‌اند و بیمار، کودک و کارگر را هدف می‌گیرند، باید بی‌قید و شرط برچیده شوند، زیرا هیچ جامعه‌ای را نمی‌توان از مسیر گرسنگی، کمبود دارو و ویرانی اقتصادی به آزادی رساند و این سیاست‌ها چیزی جز ادامه همان جنگ به شکلی دیگر نیستند. همینطور ادعای هر نوع امنیت و همزیستی در منطقه مستلزم پاسخ به سوالات قدیمی و گرهی منطقه است. در همین چارچوب، نه رژیم اسلامی و نه هیچ رژیم دیگری در جهان نباید به سلاح اتمی مجهز باشد، چرا که سلاح هسته‌ای نه ابزار بازدارندگی، بلکه تهدیدی علیه کل بشریت است و تجربه تاریخی نشان داده که این سلاح‌ها امنیت نمی‌آورند، بلکه جهان را در آستانه فاجعه‌ای دائمی نگه می‌دارند. از سوی دیگر، مساله فلسطین، به‌عنوان یکی از مسائل قدیمی و لاینحل، نیازمند راه ‌حلی انسانی و عادلانه است: پایان اشغال و شکل ‌گیری یک کشور مستقل فلسطینی در کنار کشور اسرائیل بر پایه حقوق برابر و قطعنامه ٢٤٢ سازمان ملل. بدون حل این مساله، هیچ ثبات پایداری در منطقه شکل نخواهد گرفت. این‌ها حداقل و فوری‌ترین نیازهای این جوامع‌اند: پایان جنگ، پایان تحریم، توقف مسابقه تسلیحاتی و دستیابی به راه‌حلی انسانی برای یکی از کهنه‌ترین بحران‌های منطقه.
اما حتی این نیز پایان کار نیست. تا زمانی که مردم این منطقه در اسارت این دولتها و نیروها مرتجع هستند، تا زمانی که میلیتاریسم و قلدری سیاست حاکم بر قدرت‌های جهانی است، تا زمانی که دولت فاشیستی در اسرائیل با ماشین جنگی خود جنایت میکند، و تا زمانی که رژیم اسلامی بر زندگی مردم در ایران حاکم است، این وضعیت تکرار خواهد شد. منطقه روی آرامش نخواهد دید، و جامعه و زندگی مردم بار دیگر به میدان جنگ تبدیل خواهد شد.
پایان دادن به این وضعیت، وظیفه جنبش‌های آزادیخواه، برابری‌ طلب و سوسیالیستی است. ما برای سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی و به شکست کشاندن دورنمای خونین “خاورمیانه جدید” آمریکا و اسرائیل مبارزه میکنیم. تنها جنبش و نیرویی که می‌تواند این وضعیت را بشکند، نیرویی است که از پایین، از دل جامعه، بر پایه آزادی، برابری و رفاه همگانی سازمان می‌یابد. نیروئی که هوادار مستقیم و غیر مستقیم یک سوی این جنگ ارتجاعی نیست.
جهان امروز، بیش از هر زمان دیگری، نیازمند جوامعی باز، آزاد و سوسیالیستی است: جوامعی متکی بر مشارکت دائم و مستقیم مردم در حیات سیاسی و اداری، جوامعی که در آن قدرت نه در دست دولت‌های سرمایه داری و ماشین‌های جنگی، بلکه در دست انسان‌هایی باشد که زندگی خود را در شوراها سازمان می‌دهند. این یک فراخوان و هشدار است، به مردم در ایران و به بشریت: برای پایان دادن به این چرخه خون، برای ساختن جهانی که در آن، دیگر هیچ جنگی بر سر زندگی انسان‌ها تحمیل نشود. و این انتخابی تاریخی است: یا ادامه این چرخه مرگ، علیرغم هر وقفه‌ای، یا انقلاب اجتماعی برای ساختن دنیایی بهتر.
نه به جنگ ارتجاعی، نه به جمهوری اسلامی!
زنده باد جمهوری سوسیالیستی!
حزب کمونیست کارگری – حکمتیست
۱۱ فروردین ۱۴۰۵- ۳۱ مارس ٢٠٢۶
اشتراک گذاری