سال نو در دل تاریکی و جنگ و امیدی که خاموش نشده است! علی جوادی
سال نو در دل تاریکی و جنگ و امیدی که خاموش نشده است!
علی جوادی
نوروز از راه میرسد، اما نه بر سر سفرهای آرام و بیدغدغه، بلکه بر زمینی که بوی دود و خون میدهد، در کشاکش جنگی که زندگی و جامعه را تهدید میکند.
سالی که پشت سر گذاشتیم، سال عبور نبود، سال برخورد بود: برخورد جامعه با نظامی که چیزی جز فقر، سرکوب، قتل عام، استثمار، خرافه، استبداد و نابرابری عرضه نکرده است. در خیزش دی ماه، مردم با صدایی رسا به میدان آمدند، با فریادهای صریح “مرگ بر دیکتاتور” و “مرگ بر جمهوری اسلامی”. این خیزش اعلام آغاز یک تقابل دیگر و سرنوشت ساز بود. پاسخ حاکمیت نیز روشن بود: کشتار وحشیانه بخصوص در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی، گلوله و تیر بار در برابر زندگی.
پس از این سرکوب، صحنهای دیگر شکل گرفت: خاکسپاریها. اما نه آنگونه که حکومت میخواست. نه با آخوند، نه با اسلام، نه با تسلیم. جامعه، عزیزانش را با شکوهی انسانی بدرقه کرد، با سکوتی پرمعنا و اشکی که به اعتراض بدل شده بود. اینجا شکافی عمیق باز عیان شد: میان جامعهای که میخواهد زندگی کند، و نظمی که تنها مرگ میآفریند.
چهلمها که فرا رسید، دانشگاه به صحنهای تازه از این کشمکش بدل شد. دانشجویان به میدان آمدند و بار دیگر سنگر آزادی را برپا کردند. در برابرشان دو ارتجاع، در دو سوی مخالف اما هر دو علیه آزادی: از یک سو اوباش اسلامی و بسیجی، و از سوی دیگر سلطنت طلبانی که در رویای بازگشت به گذشتهای پوسیدهاند. هر دو کوشیدند دانشگاه را به سنگر استبداد بدل کنند، و هر دو شکست خوردند.
و هنوز این زخمها تازه بود که جنگ آغاز شد. جنگی که نه برای آزادی بود و نه برای رهایی. اسرائیل در پی تثبیت سلطه منطقهای، آمریکا در پی مهار رژیم اسلامی، و رژیم اسلامی در تقلایی مذبوحانه برای بقا. و در این میان، مردم بار دیگر قربانی شدند. خانهها ویران شد، زندگیها پاره پاره شد، و آیندهای که پیشاپیش زخمی بود، بیشتر در تاریکی فرو رفت.
این همان چیزی است که میتوان آن را سناریوی سیاه نامید: نه انقلاب، بلکه فرسایش و فروپاشی جامعه زیر فشار جنگ، فقر و سرکوب و تحرک دستجات تروریستی رژیم و فالانژیستهای “گارد جاویدان” و قوم پرستانی که چکمه پوش گوش به فرمان حمله بودند.
و اکنون، در دل همین تاریکی، به نوروز میرسیم. پرسش این است: آیا میتوان در چنین شرایطی عید گرفت؟ برخی میگویند “امسال عید نداریم”. شاید این سخن از سر همدردی باشد، اما پاسخی درست نیست. حذف شادی نه زخمی را درمان میکند و نه ستمی را متوقف. آنچه ماشین مرگ میخواهد، جامعهای خاموش و بیافق و دیپرس است. پاسخ انسانی، نه نفی زندگی، بلکه بازپس گیری آن است.
شادی در اینجا فرار از واقعیت نیست، بلکه شکلی از مقاومت است. اعلام این حقیقت که جامعه هنوز زنده است و هنوز تسلیم نشده است. اما این شادی، اگر انسانی باشد، نمیتواند فردی بماند. نمیشود در خلوت خانه نشست و رنج جامعه را نادیده گرفت. نوروز امسال تنها زمانی معنا دارد که با همبستگی گره بخورد.
این همیاری یک توصیه اخلاقی نیست، ضرورتی حیاتی است. آنجا که قدرتها مرگ را سازماندهی میکنند، مردم باید زندگی را بازسازی کنند. هر دست یاری، هر نان تقسیم شده، هر سقف مشترک، شکافی در نظم مرگ آفرین ایجاد میکند. یعنی ایستادن کنار مادری داغدار، گرفتن دست خانواده ای محروم، و ساختن جهانی کوچک، برای کودکی که همه چیزش را از دست داده است. همیاری یعنی تبدیل اندوه به پیوند. یعنی حضور، یعنی تنها نگذاشتن، یعنی گفتن “تو تنها نیستی”.
نوروز امسال، اگر قرار است معنایی داشته باشد، در همین نقطه معنا پیدا میکند. پرسش این نیست که آیا میتوان جشن گرفت یا نه؛ پرسش این است که چگونه میتوان زندگی را، در دل این ماشین کشتار و مرگ و تخریب، دوباره سازمان داد. پاسخ، در گسترش شبکههای همیاری و همبستگی است. این شبکهها میتوانند و باید در همه جا شکل بگیرند: در محلهها، در میان همسایهها، در دانشگاهها، میان دانشجویان و استادان، در محیطهای کار، میان کارگران و کارکنان، و در هر جایی که انسانها هنوز امکان دیدن یکدیگر را دارند.
همبستگی یعنی سازماندهی زندگی در برابر سازماندهی مرگ. یعنی تقسیم نان، وقتی سفرهای خالی است. یعنی باز کردن در خانه، وقتی کسی بیپناه شده است. یعنی ایجاد صندوقهای کمک، شبکههای اطلاع رسانی، گروههای حمایت از مجروحان و بازماندگان. یعنی مراقبت از کودکان، حمایت از مادران داغدار، و بازسازی امید در دل کسانی که همه چیزشان را از دست دادهاند.
اما فراتر از اینها، همبستگی یعنی ساختن یک زیرساخت اجتماعی بدیل: جامعهای در دل جامعه، که نه بر رقابت و انزوا، بلکه بر همکاری و برابری استوار است. در شرایطی که جنگ تلاش میکند انسانها را پراکنده، ترسان و منزوی کند، هر پیوند انسانی، هر حلقه کوچک از همیاری، شکستی برای این پروژه است. هر شبکهای که شکل میگیرد، نشانهای است از اینکه جامعه هنوز زنده است و هنوز میتواند خود را بازسازی کند.
نوروز، در این معنا، فقط یک جشن نیست، یک لحظه بازتعریف است: بازتعریف رابطه ما با یکدیگر، با زندگی، و با آینده. اگر این نوروز با همبستگی گره بخورد، به نقطهای تبدیل میشود که در آن، جامعه نه تنها زنده ماندن، بلکه دوباره ایستادن را تمرین میکند. و این ایستادن، صرفا دفاعی نیست. این همان بذر نظمی دیگر است. نظمی که در آن، زندگی محور است، نه قدرت؛ انسان هدف است، نه ابزار.
اما این تمام تصویر نیست. این جنگ و این چرخه جنایت پایان خواهد گرفت، شاید به نیروی انسانهایی که هنوز ایستادهاند. جامعهای که در دی ماه برخاست، در دانشگاه ایستاد، و در سوگواریهایش کرامت خود را حفظ کرد، دوباره برخواهد خاست. این مسیر آسان نیست. ما شکسته نشدهایم، حتی اگر زخمی باشیم. و از دل همین زخمها، ارادهای تازه میتواند و باید شکل بگیرد: اراده برای پایان دادن انقلابی به این نظم جنایتکار. مبارزه برای رهایی ادامه دارد، عمیقتر و آگاهانهتر. برای جامعهای انسانی، آزاد و مرفه، برای جهانی که در آن انسان هدف است، نه ابزار. این مسیر از سرنگونی رژیم اسلامی و به حاشیه راندن تمام جریانات مرتجع میگذرد: چه آنان که با دین حکومت میکنند، چه آنان که با تاج و بندگی رویای گذشته را میفروشند. اما آینده باید از آن مردمی باشد که زندگی را میخواهند.
نوروز، در این افق، تنها آغاز سال نیست، یادآوری یک حقیقت است: حتی در تاریکترین لحظات، امکان برخاستن وجود دارد. این بار، برخاستنی برای پایان دادن به چرخه مرگ و آغاز نظمی که نامش زندگی است، زندگی انسانی و با کرامت، آزاد و برابر و با رفاه همگانی. آن روز … آن تاریخ را باید نوشت!
۲۰ مارس ۲۰۲۶
