20/04/2026

ستون آخر، آزادی زن ضرورت برپائی جهانی بهتر سیاوش دانشور

ستون آخر،
آزادی زن
ضرورت برپائی جهانی بهتر
سیاوش دانشور
جامعه انسانی، نفس حیات بشر و بازتولید آن، بدون زن قابل تصور نیست. اسارت زن، تبعیض و نابرابری، نه امری “طبیعی” و یا “جبری تاریخی” برای پیشرفت، که تداوم رگه خویِ توحشِ بشر است که در جوامع طبقاتی نهادینه و ساختارمند میشود.
تبعیض برحسب جنسیت، فلسفه وجودی اجتماع و حیات را نفی نمیکند اما هیرارشی و سلسله مراتب قدرت و مناسبات اجتماعی را از سَر تا بُن غیر انسانی میکند. این خوی بربریت و ارتقای آن به فلسفه قانون و اخلاق و فرهنگ و اقتصاد و سیاست و اجتماع، انعکاس سلطه جامعه طبقاتی و بَربَران حاکم است که همواره آن را “طبیعی” جلوه داده‌اند تا بر تداوم مناسبات اجتماعی و غیر طبیعی شده حیات انسانی اصرار ورزند. تفاوت این اِسارت در جوامع سرمایه‌داری با اِعصار پیشین، نه تفاوتی ماهوی و بنیادی که شکلی قابل تحمل‌تر از توحش است. همین شکل “قابل تحملتر” هر آینه توسط هیولاهای کهن مانند مذهب و قومیگری و مردسالاری و هیولاهای جدید مانند ناسیونالیسم و فاشیسم و صنعت دین و مردسالاری نونوار شده و منطبق با انقیاد طبقه بورژوازی، تهدید میشود.
از اینرو اَمر آزادی، چه جزئی و چه کلی، بدون رهایی از انقیاد مذهبی و جنسیتی و کلیه ارکانی که این سلطه را بازتولید میکنند و شرط بقای وضعیت کنونی‌اند، ممکن نیست. این شرط لازم رهایی اجتماعی است. شرط کافی اما عبور از تناقض و تضاد منافع بین انسانها و طبیعت و نظم برخاسته از این تناقضات و تضادها است.
اسارت زن اَمری مربوط به “صنف زن” نیست، امری “زنانه” نیست، با کار فرهنگی صرف رفع نمیشود. فرودستی زن امری اجتماعی و اقتصادی است و پایه مادّی قوی دارد. اِسارت نیمه بشریت و به این اعتبار جوامع بشری نیاز طبیعت نیست، دلیل هورمونی و ژنتیکی ندارد، فیزیولوژیک نیست، از منافعی تبعیت میکند و مذهب و سیاست و ایدئولوژی و فرهنگ را در توجیه وضع عمومی به خدمت میگیرد. اِسارت زن یک شاخص مهم تحقیر عمومی بشر و مناسبات برده‌واری است که یک رکن اِسارت جمعی است.
آزادی زن و آزادی بشر، برخلاف ادعای پوک واعظان تاجر مسلک متفرقه و هویت محور و مذهبی جدید، در گرو انقلابی زیر و رو کننده علیه بربریت سرمایه بمثابه آخرین شکل میراث متعفن جوامع طبقاتی است. این آزادی تاریخی و جهانی و طبقاتی است، بدون زنان ممکن نیست و زن همواره یک عنصر تعیین کننده و لاینفک آنست. مادام که انسان بمثابه موجودی نوعی و لذا اجتماع انسانی طبیعی نشده است، و به همان ترتیب طبیعت و جامعه، انسانی نشده است، آزادی و رهایی همه جانبه زن بمثابه انسان آزاد یک توهم مالیخولیایی است.
فوریه۲۰۲۶
اشتراک گذاری