»»
گزارش تصویری تظاهرات: گزارش تصویری تظاهرات علیه حمایت بی بی سی
اخبار و گزارشات کارگ: - اعتصاب متحدانه کارگران کاغذ پارس - از
جنبش توده اى براى سر:  مصاحبه با راديو انترناسيونال درباره ١٨
تهدیدات نظامی و لشکر:  دولت فاشیت ترکیه از شب پنجشنبه ۱۸ ژانوی
نشریه اکتبر شماره 23: اکتبر نشریه کمیته کردستان حزب کمونیست کا
بیانیه احزاب و سازما:  خیزش کارگران، جوانان، زنان آزاده و تهید
اخبار و گزارشات کارگ:  زنده باد یاد کارگران وآتش نان جان باخته
اهمیت اعتصابات کارگر:  چندین رویداد جنبش کارگری ایران طی ماهها
رضا رخشان و سقوط تا :  اعتراضات اخیر چند هفته گذشته جامعه ایرا
اصلاحات، رفراندوم، س:  جنبش اعتراضی مردم در سه هفته اخیر خواست
دیماە ٩٦، دە روزی کە:  جامعە ایران ٣٩ سالە تشنە آزادی، برابری
نشریه کمونیست هفتگی : کمونیست هفتگی نشریه ای از حزب کمونیست کا
دست مریزاد! لطفا مقا: محمود جان، ایمیلت را نداشتم در نتیجه فکر
اخبار و گزارشات کارگ:  - پرداخت یا وعده پرداخت قطره چکانی مطال
اخبار و گزارشات کارگ: - اعتصاب کارگران سد شفارود دهمین روزرا پ
سخن رانی اسماعیل بخش: سخن رانی اسماعیل بخشی -کنترل کارگری بر ک

قوانین حاکم بر کوره پزخانه ها جنگلی تر و بی قانون تر از خود "قانون کار" ضد کارگری - سلام زیجی

 

فرا رسیدن بهار برای بی حقوقترین بخش طبقه کارگر ایران، کارگران و کودکان کار در کوره پزخانه ها، مصادف است با شروع مجدد کار و زندگی پراز مشقت و طاقت فرسا در کوره پز خانه های مختلف سراسر کشور.

بر بستر تداوم استثمار و سرکوب شدید جاری کارگران واعمال بی حقوقی و به انقیاد کشاندن و به گرو گرفتن زندگی و معیشت طبقه کارگراز جانب حاکمیت ضد کارگری جمهوری اسلامی و دولت روحانی، فصل تازه ای از زندگی بردگی و مشقات کارگران و کودکان کار تحت عنوان "کارگران کوره پزخانه ها" نیز از نو شروع میشود.

 

هر ساله در فصل بهار دهها هزار خانواده و کارگر بزرگسال و خردسال گرسنه و فاقد حداقل امکانات در اقصی نقاط ایران "داوطلبانه" و با "خوشحالی" در انتظار شروع فصل کار کوره پزخانه، دادن سرنوشت بی سرنوشت خود به دلالان و سرمایه داران، و آماده برای سفر دسته جمعی و فردی به سوی فروش نیروی کار ارزان خود و کار طاقت فرسا به عنوان "قرمزدار" چرخ کش" ، "کوره سوز"،... با نبود بیمه و امنیت و ساعت کار و با شرایط سخت نبود حداقل امکانات زیستی خواهند بود. با این امید که به عنوان برده پذیرفته شوند تا بتوانند در فاصله پنچ شش ماه کار شبانه روزی پس اندازی برای زنده نگاهداشتن خود در پنچ شش ماه بقیه سال که اکثرا بیکار خواهند بود، بدست بیاورند.

 

درصد بالایی از کودکان کار و محروم از تحصیل، و دستفروشان خیابانی و کارتن خواب ها به این بخش از طبقه کارگر ایران تعلق دارند. کار به شدت سخت، نبود بهداشت، اسکان در آلونک ها، نبود آب آشامیدنی سالم، تحمیل کار غیر انسانی به کودکان خرد سال، مواجه شدن با بیماریهای جسمی و روحی و دهها معضل ومشقات دیگر از واقعیت های "پذیرفته" شده کار در کوره پزخانه ها میباشند.

 

کوره پزخانه ها و کار بردگی در آن نمونه بارز ماهیت نظم ظالمانه و حریص سرمایه و شناسنامه دولت های سرمایه داری و ضد انسانی را برای همه بر ملا میکند. از سال ١٣٣٨ که ٥٠ کارگر اعتصابی کوره پزخانه های ايران بدست رژيم بورژوا- استبدادی شاه به خون کشیده شدند تا امروز که هر ساله دهها هزار کارگر در حاکمیت ننگین حکومت بورژوا اسلامی چون برده به استثمار کشیده میشوند و هزاران کارگر کوره محکوم به نابودی گریده اند ما شاهد استثمار بی وقفه در حق این بخش از طبقه کارگر ایران هستیم.

 

شرایط کار در کوره های آجرپزی تنها با برده وارترین و بی حقوقترین بخش کارگری قابل مقایسه است. فریاد دادخواهی و اعتراض کارگران کوره در شبستر و قرچک و اروميه و بوکان و خراسان و تهران و دهها نقطه ديگر ايران تنها با یک پاسخ روبرو گردیده است: دولت و سرمایه داران ریز و درشت فارس و ترک و کرد و عرب زبان به جز حفظ سرمایه خود و ثروت اندوزی به هیچ پدیده ای که ذره ای به انسانیت نزدیکی داشته باشد، نمی اندیشند. اینها بساط سروری خود را بر سفره های خون و رنج کارگران و مردم تهی دست برپا ميکنند. قربانيان کوره پز خانه ها سال ها و دهه هاست از کودک و جوان تاسالمندان ، زن و مرد و اعضای دها هزار خانواده در اين کوره پز خانه ها همراه آجرها می سوزند و به جای زندگی جان می دهند.

 

قوانین حاکم بر کوره خانه ها جنگلی تر و بی قانون تر از خود "قانون کار" جمهوری اسلامی است. ساعت کارتعیین شده و حقوق بازنشستگی و خسارت ناشی از سوانح کار و امنیت شغلی و بیمه و غیره هیچ معنای در این مراکز ندارد. کارفرما و دلالانی که عمدتا از کردستان و آذربایجان و از میان روستائیان فاقد زمین این نیروی عظیم ارزان را در کورها جمع میکنند همه کاره و ماورا هر قانونی هستند. بیش از هشتاد درصد کارگران کوره و خانواده های کارگری عازم کوره پز خانه ها را افراد یا خانوادهایی تشکیل میدهند که در دوازده ماه سال پنج تا شش ماه سال را باید چنان کار تحقیر آمیز در کوره و فشار کار "کنتراتی" را تحمل کنند که بتوانند با پولی که بدست میآورند شش ماه بیکاری بقیه سال را نیز با آن سپری کنند.

 

فشار کار طاقت فرسا ، ساعت کار ١٤ تا ١٨ ساعت در روز، نبود بهداشت، مشکل جدی مسکن، طوری که ٦ تا ٨ نفر در یک آلونک کوچک جای داده میشوند، نبود آب آشامیدنی سالم و فشار کار غیر انسانی به کودکان که در میان آنها زیر ٧ سال هم وجود دارد شرایطی به این بخش از طبقه ما تحمیل کرده است که بعداز چند سال کار در کوره به بزرگترین بیماریهای جسمی و مزمن روبرو و مبتلا میشوند. گرمازدگی، خشکیدن آب بدن، افزایش بیش از حد دمای بدن و جریان خون ، روماتیسم ، کرختی تنگی نفس، سرفه، بیماری های مهلک تنفسی و ریوی، ناراحتی پوست، ناراحتی های چشمی، ناراحتی های درد مزمن مفاصل و عضلات بدن، و دیسک کمر و بیماری ریه، کلیه ها و آرتروز گردن و فقرات و زانو، بیماری های انگلی و ... از جمله این بیماریها است. کارگران در بخشهای مختلف از جمله در قسمتهای "قرمزدار" چرخ کیش" و "کوره سوز" به کار واداشته میشوند که بخش کوره سوز خطرناکترین آن می باشد.

 

بنا به آخرین امار تنها در تهران حدود ١٨٠ کوره آجرپزی وجود دارد که نزدیک به ٥٠ کوره آن در خاتون آباد فعال میباشد و بیش از ٦٠ سال است این مراکز بی حقوقی و نیروی کار ارزان سابقه دارند. به دلیل نیروی انسانی زیاد و نیروی کار بسیار ارزان سرمایه داران هیچ تغییری در دستگاههای کوره به وجود نیاورده اند و به همان شکل ٦٠ سال پیش وقدیمی دارند دستی آجر تولید میکنند. در اینجا خبری از دستمزد پایه نیست. کار کنتراتی است. در این حالت مرد یا سرپرست خانواده بعداز دولت و کارفرما عملا مجبور میگردد در ظرفیت زورگو و استثمارگر همسر و فرزندان خود ظاهر شود و آز انها کار بیشتری بکشد تا زندگی برده وار خانواده تامین گردد. خلاصه از هر سو به این مراکز و شرایط کار آن نگاه میکنید جز استثمار، زور گویی، حق کشی محض، فریب و تن دادن به کار واقعا بردگی هیچ اثری از یک زندگی انسانی و مثبتی در آن نمیتوان یافت. کارگران کوره ازهیچ نوع حمایت قانونی برخوردار نیستند. بیمه و امنیت و دستمزد و بازنشستگی و بهداشت و غیره ای در میان نیست. 

علاوه بر این مشقات، باز تولید خرافات مذهبی و قومی و دست بردن دولت و کارفرما و دلالان فارس و کرد و ترک و عرب زبان آنها به چنین حربه هایی بیش از هر چیزی نمک بر زخم این بخش از کارگران میپاشد. خود این خرافات ضد کارگری مستقیما به پول و ثروت اندوزی سرمایه دار و به خالی شدن هر چه بیشتر سفره بی رونق کارگران تبدیل شده و میشود. به منظور ایجاد تفرقه و بهره گیری و سود جوئی و بالا زدن بیشتر پول و ثروت ناشی از زحمات مشترک همه کارگران، که عمدتا مهاجر و فصلی هستند، بیشرمانه و آگاهانه هر از چند گاهی به بهانه هایی تخم نفاق را میپاشند.

 

کارگران که از جانب دولت مشترک سرمایه داران فارس و کرد و ترک زبان و ... مورد تجاوز و استثمار قرار میگیرند نباید به چنین حربه هایی علیه خود تن در دهند و باید بدانند که این دولت به همراه همه صاحبان کوره و سرمایه داران "ملیتهای" مخلتف یکجا دشمن کارگرانند و آنها از قبل رنج و کار کارگران و خون کودکان کارگر در کوره سفره خود را رنگین کرده اند و مفت میخورند.

 

در چنین شرایطی کارگران پراکنده این بخش طبقه ما فاقد تشکل واقعی خود هستند و سر نوشت آنها در اختیار دلالان و کارفرمایان و نهادهای بی خاصیت دولتی رها شده است. تابلو "انجمن صنفی کوره پز خانه" ها نیز که در برخی مکانها و در چهارچوب حراست از منفعت "نظام" وجود دارد، به دلیل بی نقشی شان در دفاع از منافع کارگران نبودشان بر حضورشان ارجحیت دارد. این انجمنها هیچ نقشی در کاهش درد و رنج کارگران ندارند. مادام چنین انجمن و تشکلهایی به راستی انجمن و تشکل مربوط به کارگر و مستقل از دولت و کارفرما نباشند، مادام با صدای بلند علیه جنایت و استثمار وحشیانه اعمال شده به کودکان کوره و کل کارگران این بخش، که با اتکا به قوانین جاری در جمهوری اسلامی به کارگران اعمال میشود، اعتراض نکنند و به پا نخیزند، تا زمانی که به راستی نماینده‌ی منتخب و آزادانه کارگران کوره ها نباشند نه تنها هیچ خاصیتی برای کارگران ندارند که به اسم "انجمن صنفی کارگران" سد راه اعتراض و خود آگاهی طبقاتی کارگران نیز بوده و خواهند بود.

 

در غیاب یک تشکل رادیکال حقوق و زندگی این کارگران همچنان پایمال و بازیچه دولت و کافرماهای سودجو خواهند شد. کارگران کوره و پیشروان کارگری آنها لازمست به روشنی مطالبات فوری کارگران را برای بهبود شرایط کار از جمله افزایش دستمزد، تامین امکانات رفاهی و ایاب و ذهاب تسهیل کار را مطرح کنند . لازمست شبکه ای همبسته از پیشروان کارگری و سوسیالیست کوره های یک منطقه در ارتباط باهم اتحاد و همبستگی مبارزاتی را تامین کنند. مجمع عمومی کارگران کوره تشکل فوری کارگران برای پیشبرد مبارزه و احقاق حقوق کارگری است . کارگران کوره لازمست مجمع عمومی منظم خود را سازمان دهند و نمایندگان خود را انتخاب کنند. کارگران به تماس و همبستگی با کلیه کوره ها نیاز مبرم دارند و همه اینها به ایجاد مجمع عمومی کارگران و انتخاب نمایندگان مستقیم خود گره خورده است. كارگران كوره پزخانه ها چاره اى جز متحد شدن در مقابل کار بردگی در کوره پزخانه که دولت وکارفرماها عامل آن میباشند، ندارند.

٢٩ خرداد ٩٥

 

لحظه ی حال دولت و پرچم جنبش کارگری! به احترام جعفر عظیم زاده و پرچم بلندی که بر تارک جنبش کارگری بر افراشته - محمد قراگوزلو

 

• در پنجاه و پنجمین روز اعتصاب غذا به جرات می توان گفت که جعفر عظیم زاده به مسوولیت تاریخی و جنبشی خود بیش از آن چه از یک فعال پیشتاز انتظار می رود عمل کرده است. اینک وقت آن رسیده که همه ی فعالان و مدافعان و اعضای این جنبش پرچم را از دستان جعفر بگیرند و یک گام جلوتر ببرند

یکم. دولت در اغماء!

کم و بیش هزار روز از عمر دولتی گذشته است که وعده داده بود ظرف صد روز مشکلات اقتصادی مردم ایران را مهار کند و از دوران مهیب احمدی نژاد بگذرد و تمهیدی به کار بندد که هم "سانتریفیوژها بچرخد و هم زندگی مردم!" بدون شرح و بسط و نقد نیز می توان به سادگی گفت – و پذیرفت – که دولت روحانی در هر دو عرصه ی سانتریفیوژ و زنده گی مردم شکست خورده و در یک بن بست واقعی قرار گرفته است... تا آن جا که به مقوله ی سانتریفیوژ باز می گردد استراتژی روحانی مبتنی بر این گزینه بود که با پایان دادن به بحران هسته یی و تمکین به سیاست های آمریکا و هم پیمانان اش از طریق عادی سازی سیاست خارجی و تشنج زدایی مسیر ورود سرمایه ی خارجی را هموار کند و ازین طریق پاسخی کاپیتالیستی به بحران سرمایه داری ایران بدهد. ورود به این بحث ما را از هدف یادداشت دور می کند اما همین قدر اشاره کنم که نگفته پیداست این سیاست شکست خورده است! موضوع بر سر " آتش زدن" برجام نیست. بی شک هر دو جناح سیاسی بورژوازی و در کل نظام سیاسی حاکم در مورد کلیات و اهداف برجام از یک منظر توافق مقطعی دارد. تصویب شش دقیقه یی آن در مجلس محافظه کار گواه این مدعاست. اما پس از آن که ولی الله سیف در آمریکا از "دستاوردهای هیچ" برجام انتقاد کرد و متعاقب آن که رهبر جمهوری اسلامی طی چند سخنرانی به وضوح از "کارشکنی آمریکا" و بی فایده بودن برجام سخن گفت، به تدریج دانسته آمد که هدف برجام یعنی جذب سرمایه های خارجی عملا به بن بست رسیده است. تا آن جا که در آخرین گزارش سازمان کسب و کار و ملل متحد (آنکتاد) گفته شده "جمهوری اسلامی در جذب سرمایه ی خارجی 13 پله نسبت به سال گذشته سقوط کرده است!" بر مبنای گزارش آنکتاد رقم سرمایه گذاری خارجی در دولت روحانی دو میلیارد و 612 میلیون دلار کاهش یافته است و در سال گذشته حداکثر به دو میلیارد و 50 میلیون دلار رسیده است. برای تصریح بی مقدار بودن این میزان کافی است اشاره شود که صنعت نفت ایران برای ترمیم و نوسازی به سرمایه یی بالغ بر سیصد تا چهارصد و پنجاه میلیارد دلار نیازمند است و ناوگان هوایی ایران برای خروج از وضعیت بحرانی کنونی به سرمایه یی نزدیک به صد و بیست میلیارد دلار وابسته است!! بی هوده نیست که نویسنده ی خبرگزاری فارس دولت روحانی و برجام و سرمایه گذاری خارجی را این سان هجو می کند: "میگه از سال 92 تا الان 150 هیئت اقتصادی اومده ایران ولی سرمایه گذاری خارجی کم شده. اینا اگه تو فرودگاه نفری یه آب معدنی با یه سوهان میخریدن منفعتش بیشتر بود"!! اشاره ی خبرگزاری وابسته به سپاه به هیات های پرشمار اروپایی است که به دنبال پیشنهاد "سکسی" روحانی با شتاب وارد بازار ایران شدند اما وقتی دریافتند برخلاف پزهای روحانی – ظریف جناح قدرتمند بورژوازی حاکم تمایلی به رقابت و به تبع آن واگذار کردن بازار مقدس ندارد، به تدریج پس نشستند و به بهانه هایی چون "سایه ی فشار آمریکا" و "ترس از جریمه شدن" و غیره متوسل شدند. علاوه بر این که نظام سیاسی حاکم از زبان رهبر جمهوری اسلامی بارها با تاکید بر "اقتصاد مقاومتی" مخالفت خود را با سیاست جذب سرمایه گذاری غربی اعلام کرده است، مساله به ساده گی این است که با وجود تناقض های ویژه ی سرمایه داری اسلامی امکان موفقیت این شیوه از پاسخ کاپیتالیستی به بحران موجود از بیخ و بن ناممکن است. هر درجه یی از بالا بودن کم مانند سود خرید و فروش کار و ارزان سازی ممتد بازار کار احتیاط سرمایه داران غرب را نخواهد شکست و به راحتی پای آنان را به بازار سرمایه ی ایران باز نخواهد کرد! این تناقض یکی از خصلت های اصلی و جدایی ناپذیر بورژوازی ایران است. به عبارت دیگر هیچ درجه یی از تمهیدات و تلاش های 19 سال دولت های "سازنده گی و اصلاحات و امید" نتوانسته است سرمایه داری ایران را در بازار جهانی سرمایه داری غرب ادغام کند. و باز هم به عبارت دیگر این که بحران اقتصادی ایران با راهکار عدد و رقم و سرمایه گذاری خارجی و تقویت بنیه ی "بورژوازی ملی" مولد و محترم حل نمی شود. چرخش از دلار به یورو که متعاقب امتناع و بی میلی بانک های آمریکایی از داد و ستد با بانک های اسلامی صورت بسته از هم اکنون محکوم به شکست است.

دوم. فرافکنی دولت!

روحانی به قول خودش برای "بهبود معیشت مردم" ظرف 100 روز و چهار سال از 35 برنامه ی کوتاه و بلند مدت سخن گفته بود! "بهبود شرایط محیط کسب و کار برای ایجاد اشتغال و کاهش بیکاری" هدف گذاری نخست دولت "تدبیر" بوده است:

"وقتی در جامعه ی ایرانی بیش از سه میلیون نفر بیکار و بیش از 800 هزار نفر نیروی متخصص فارغ التحصیل آماده کار وجود دارد... متاسفانه نرخ بیکاری در کشور طی سال های گذشته (از 1384 – 1391) با وجود مبالغ قابل توجهی (بیش از 21 هزار میلیارد تومان) که برای طرح های زود بازده پرداخت شده افزایش یافته است و از 11.5 درصد به 12.2 درصد رسیده است و در سال گذشته (1391) بیش از سه میلیون و 560 هزار نفر از هموطنان بیکار هستند" (روحانی 27 خرداد 1392) در برنامه های روحانی از "تامین مسکن ارزان و مهار قیمت آن" و "اهمیت به تولید و مقابله با فساد برای ایجاد عدالت اقتصادی" و... سخن رفته است... چنان که دانسته است رکود تورمی و دو رقمی شدن نرخ بیکاری و صعود بیکاران به چیزی در حدود شش و نیم میلیون نفر کار را به جایی رسانده که رهبر جمهوری اسلامی در یک سخنرانی علنی از آن اظهار "شرمنده گی" کرده است! اگر چه نرخ دقیق بیکاری مانند سایر آمار اقتصادی بی شبهه مشخص نیست اما به گفته رئیس مرکز آمار ایران این نرخ درمیان جوانان 15 تا 29 سال بالغ بر 23.3 درصد بوده است. بر مبنای همین آمار نرخ بیکاری فارغ التحصیلان دانشگاهی 18.5 درصد بوده است. یک میلیون نفر فارغ التحصیلان دیپلم به بالا هستند که لابد دو نفر از فوق لیسانس های اش فرزندان جناب وزیر کشور تشریف دارند! واقعیت این است که اقتصاد و نان مردم مقوله یی تماما مادی و واقعی است و هیچ ربطی به مولفه های اخلاقی نیک و بد ندارد و هیچ رقمی و درصدی از "شرمنده گی" برای مردم زحمتکش کار و مسکن و نان نمی شود! فرافکنی دولت و بهانه گیری به سبب کاهش قیمت نفت کار را به جایی رساند که روحانی در مهاباد به ناتوانی دولت خود در حل مشکلات اقتصادی مردم اعتراف کرد و گفت "با این میزان درآمد و بودجه دولت نمی تواند به وعده های اقتصادی خود عمل کند." در واقع روحانی که تمام "امید"های خود را به دستاوردهای برجام پیوند زده بود و سه سال مردم متوهم را با وعده ی سر خرمن رونق اقتصادی در نتیجه ی سرمایه گذاری خارجی سرِ کار گذاشته بود حالا خود و حامیان اصلاح طلب اش از زبان رفسنجانی مدعی شده اند که "قرار نبوده برجام شق القمر کند و تمام مشکلات اقتصادی کشور را حل کند!"

سوم. دو نامه بنویس!

معروف است استالین دو نامه به خروشچف داده و از او خواسته بود هنگام بحران اولی را باز کند. زمانی که خروشچف به رکود خورده بود نامه را باز کرده و دیده بود نوشته است "همه ی مشکلات را به گردن دولت قبلی بینداز!" زمان باز کردن نامه ی دوم هنگام بن بست بود. وقتی خروشچف نامه ی دوم را باز کرد در آن نوشته بود "حالا دو نامه بنویس!" از طنز و خیالی بودن حکایت که بگذریم واقعیت اما این است که دوران دو نامه نوشتن برای روحانی به سر رسیده است. در ماجرای پرونده ی اتمی همه کاسه کوزه ها سر احمدی نژاد شکست. حال آن که همه می دانستند محمود چنان که خود نیز اذعان کرده بود مسوولیت زیادی در پرونده ی اتمی نداشت و روحانی به عنوان بالاترین مقام امنیتی کشور در سال های متمادی خود به ساز و کارهای امر بیش از دیگران آشنا بود و هست! در ماجرای نقدینه گی و فساد و پولشویی وهپل هپول شدن درآمدهای نفتی هم با اصرار تمام "نامه ی اول" خوانده شده است! دولت روحانی که می خواست بر پایه ی یک سیاست شناخته شده ی مانیتاریستی"نقدینه گی را کنترل کند و آن را به سوی رونق تولید" روانه سازد خود با یک بحران جدید مواجه شده است. در آبان ماه سال 94 حجم کل نقدینه گی کشور با احتساب نقدینه گی یی که در اختیار 6 هزار موسسه ی مالی و اعتباری غیر مجاز است از 990 هزار و یا حتا هزار تریلیون تومان نیز عبور کرده است! ولی الله سیف مدعی شده که "15 درصد از حجم نقدینه گی کل کشور در اختیار چندین موسسه ی مالی غیرمجاز" است. واقعیت اما کمی بیش از این ادعاها هم هست! موسسه های مالی غیرمجاز که تماما در اختیار نهادهای نظامی و امنیتی و وابسته گان درجه ی یک حکومت هستند یک پای اصلی ماجرا هستند. این اسب لنگ پاهای دیگری نیز دارد! دولت روحانی که برای کنترل نقدینه گی تمام اهتمام خود را به انجماد دستمزد کارگران و کارمندان میانه و پایین معطوف کرده است و همین به اصطلاح "افزایش" 14 درصدی دستمزد را نیز با ترفندهای متعدد از جمله افزایش سی و چهل درصدی بهای حامل های انرژی و مواد غذایی ضروری و نان و حمل و نقل از جیب مردم بیرون کشیده است در دو سه هفته ی گذشته با افشای فیش های حقوقی نجومی به خنس دیگری برخورده است که هیچ درجه یی از "عذرخواهی" سخنگوی اش و توجیه سمپات های با جیره مواجبی همچون زیباکلام نمی تواند از زهر آن بکاهد! این دولت که وزیر مسکن اش چس مثقال سیاست های حمایتی باقی مانده را "کمونیستی" می خواند و مشاورش خواهان برچیدن "رسوبات اندیشه ی سوسیالیستی" است حالا از زبان وزیر بهداشت مولتی میلیاردرش مدعی شده که "افشای فیش های حقوقی مدیران روش توده" است. منظور او از "توده" البته سوسیالیست ها هستند. اما واقعیت این است که سوسیالیست ها به این فیش ها و زد و بندهای مالی مدیران ارشد حکومتی دسترسی ندارند. آن چه که سخنگوی دولت "اتاق فکر" مخالفان اش می خواند همان جریان محافظه کاران و دلواپسان است که با نزدیک شدن به انتخابات ریاست جمهوری دور تازه یی از افشاگری ها را آغاز کرده اند! فیش ها ابتدا از خبرگزاری فارس و تسنیم سر در می آورد و سپس به نحو گسترده یی در شبکه های اجتماعی توزیع می شود. حالا به یمن زد و خورد بالایی ها، پایینی ها هم فهمیده اند که انجماد دستمزد تا حد 812 هزار تومان و یک چهارم خط فقر ارتباطی به تمایل دولت برای جلوگیری از افزایش نقدینه گی و رابطه ی موهوم آن با تورم ندارد. کمپین پرداخت دستمزد بر اساس متوسط در آمد سرانه که از سوی سوسیال دموکرات ها و خط سومی ها راه انداخته شده بود هم در میانه راه به سد فیش های صد میلیونی خورده است. انعکاس جوشش در پایین را باید در کشمکش بالا دید و سنجید. در جریان یک ضدحمله و در پاسخ به افشای حقوق های نجومی مدیران، سایت " آفتاب نیوز"- سایت روحانی، نوبخت – اقدام به افشای "فهرست پاداش های میلیاردی در دولت احمدی نژاد + اسناد" کرد. هر قدر به انتخابات دوازدهم نزدیک می شویم بر دامنه ی این افشاگری ها و تنش ها افزوده خواهد شد. دولتی که از رئیس تا وزیر کار و مشاور و مدیران و حامیان اصلی اش از مقام های ارشد امنیتی در سی و چند سال گذشته تشکیل شده است حالا از سوی رقیب محافظه کار به یک چالش "امنیتی" و جنگ روانی فراخوانده شده است. محافظه کاران با شناخت پاشنه آشیل دولت روحانی و آشنایی با پایه ی اصلی نارضایتی های مردم زحمتکش "اقدام علیه امنیت ملی" را در دستور کار قرار داده اند!

دولت " پاکدست و عدالت محور" محافظه کاران که خود در کاربست وزرای میلیاردر – امثال محصولی و حسینی- همتراز دولت "تدبیر و امید" محسوب می شود و در گسترش رانت خواری و توزیع ثروت رو به بالا و شیفت آن از بوروکرات ها به سرداران یک پای اصلی ایجاد فقر و فلاکت به شمار می رود... برای جبران شکست های انتخاباتی خود بر موج نارضایتی رو به فزونی مردم زحمتکش سوار شده است. با این حال کسی آنان را به "اقدام علیه امنیت ملی" متهم نمی کند!!

حتا اگر روحانی در انتخابات فرارو پیروز شود، داستان دنباله دار تناقض های سرمایه داری اسلامی بر مبنای تشدید رکود و بیکاری و تعمیق فقر و فساد تداوم خواهد یافت. احتمال تجدید آرایش بورژوازی حاکم در قالب یک دولت شبه بناپارتی – فی المثل با سعید جلیلی چنان که از هم اکنون ترکیب کابینه ی آن نیز معلوم شده! –محل تامل است. این دولت فرضی برای جذب فرودستان و حاشیه نشینان و پیشبرد سیاست های تهاجمی منطقه یی نیازمند درآمدی بالغ بر صد میلیارد دلار در سال خواهد بود که این امر با توجه به کاهش بهای نفت غیرممکن است. این دولت فرضی باید به دوران پیشابرجام رجعت کند که با توجه به تخریب پایه های پروژه ی اتمی و پرکردن قلب راکتور اراک با سیمان و خروج بیش از چهارده هزار سانتریفیوژ و... ناممکن است. در نتیجه آنان که از هم اکنون برای توجیه عملکرد روحانی مردم را از بازگشت احمدی نژاد می ترسانند و همه ی آنان که برای جلوگیری از "سوریه یی" شدن ایران همگام با اصلاح طلبان و طیف متنوع جریان ملی – اسلامی به توهم مردم مستاصل دامن زدند و از روحانی گزینه یی مطلوب برای "بهبود کار و معیشت" ساختند؛ در تمام فجایعی که اینک بر مردم زحمتکش می رود و در آینده نیز دو چندان خواهد رفت، شریک هستند. دوران نشئه گی ناشی از ارگاسم برجام به پایان رسیده است و بورژوازی ایران نه بر سر میز مذاکره با آمریکا و متحدان اش بل که در زمین سفت پاسخ به مطالبات اساسی مردم کارگر ایستاده است. این سنگلاخ تلخ و سختی است که با لبخند سیاستمداران میان مایه یی همچون ظریف هموار نخواهد شد! همان طور که با چسباندن اتهام "اقدام علیه امنیت ملی" نیز روند مبارزه ی طبقاتی مختل نخواهد شد!

چهارم. "جرم" ما اما همین "اقدام علیه امنیت ملی" است!

این ما به "جرم" همین "اقدام علیه امنیت ملی" در سنندج با جمال چراغ ویسی اعدام شده، در خاتون آباد با رگبار گلوله های هلی کوپتر اصلاحات به خاک افتاده، بعد از استحصال طلا در آق دره شلاق خورده، با تن و جان آن دستفروش سوخته و با این حال چون ققنوس از خاکستر سرکشیده است. اینک اما آن ققنوس و آن وجدان آگاه و نماینده ی واقعی "ما"ی شلاق خورده و به خون تپیده و گرسنه گی کشیده و در یک کلام "داغ لعنت خورده" در زندان است. به "جرم" جمع آوری چهل هزار امضا با هدف رهایی از داغ شلاق و افزایش دستمزد کارگران! اسراری که او و یارانش در تومار چهل هزار امضا افشا کرده اند و اخیرا در نامه یی به معاون وزیر کار منعکس شده است حکایت واقعی رنجی است که بر بیش از پنجاه میلیون خانوار کارگری رفته است و می رود هنوز! این "اسرار" در قیاس با درصد ناچیزی از افشای پاداش های میلیاردی و حقوق های نجومی – که از سوی اصلاح طلبان و محافظه کاران صورت بسته – هیچ درجه یی از "سر" و پوشیده گی و امنیت و ترم های اقتصادی و سیاسی مشابه را نماینده گی نمی کند. آن چه جعفر عظیم زاده گفته همان "راز سر بسته" یی است که به قول حافظ "با دف و نی بر سر بازار "گفته اند! و چنین است که او از هر نظر که بنگریم باید ارج نهاد...

در برهه ی اخیر عروج جنبش کارگری پیگیری مطالبات از طریق اعتصاب غذا پدیده ی جدیدی نیست! نکته ی جدید اما مطالبه ی به غایت مهمی است که با اعتصاب غذای جعفر رقم خورده است. برای انسداد مبارزه ی کارگران و زحمتکشان و پر هزینه کردن مبارزه بر سر دستمزد و تشکل سازی؛ بورژوازی ایران اتهام "اقدام علیه امنیت ملی" را دستمایه قرار داده است. محاسبه ی سال های زندان کسانی که با این اتهام روانه ی زندان شده اند محتاج دسترسی به فایل زندان های رسمی و غیررسمی کشور است. اکثریت قریب به اتفاق این زندانیان برای پیگیری مطالبات خود روش های به غایت مسالمت آمیز اتخاذ کرده اند. جمع آوری امضا یکی از این شیوه هاست که جعفر عظیم زاده و یارانش برای پیگیری مطالبات کارگری در دستور کار خود قرار داده اند و حالا به "اقدام علیه امنیت ملی" متهم شده اند! این اتهامی است که بورژوازی حاکم برای ارعاب فعالان کارگری و اجتماعی و مدنی پیشه کرده است. بی شک شکستن این انسداد از توان یک فرد و یک تشکل کارگری و اجتماعی خارج است. مبارزه ی طبقاتی برای پیشروان جنبش کارگری ابعاد مختلفی دارد و هر رفیق و تشکلی به تناسب توان مبارزاتی خود می باید باری بر دوش بکشد. شاید اعتصاب غذا بتواند در دستیابی به یک مطالبه ی میکرو مانند تعویض زندان موثر واقع شود اما واقعیت این است که برای پیشبرد و تحقق یک خواست ماکرو – مانند لغو اتهام امنیتی از پرونده ی فعالان صنفی و سندیکایی - باید با تمام توان به میدان آمد. جعفر عظیم زاده نخستین رفیقی است که پرچم این خواست انسانی را بلند کرده است. این بلندترین پرچمی است که با پلاتفرم فوق تاکنون بر تارک جنبش کارگری بر افراشته شده است. او با اعتصاب غذای خود در نهادینه کردن این خواست موفق بوده است. در واقع شیربهایی که با انهدام تن و جان جعفر پشتوانه ی پیشبرد این مطالبه ی مهم قرار گرفته به شایسته ترین و بهینه ترین و مفید ترین شکل ممکن نتیجه داده است! آن چه او در این مدت کوتاه به بهای جان خود انجام داده بسیار فراتر از افشاگریِ منتج از اعتصاب غذا است. اینک وقت آن رسیده پرچمی که جعفر عظیم زاده بر افراشته است از سوی اعضای جنبش گامی فراتر برده شود! دستِ کم در سطح تشکل های مستقل کارگری فی الحال موجود اتکا به صدور بیانیه و امضا گذاشتن زیر این یا آن فراخوان و هیچ کار پراتیک نکردن توجیه انفعال و خانه نشینی و پاسیفیسم است. نمی توان به دلیل اختلاف با فلان سیاست اتحادیه ی آزاد از زیر بار مسوولیت پراتیک حمایت از جعفر شانه خالی کرد. خواست و مطالبه یی که جعفر مطرح کرده و تن و جان عزیزش را پشتوانه ی آن نهاده است در کنار خواست افزایش دستمزد و حق تشکل مهم ترین خواست پایه یی جنبش کارگری است. تعمیم این خواست به سطوح مختلف جنبش نیازمند تحرکی همه جانبه است. در پنجاه و پنجمین روز اعتصاب غذا به جرات می توان گفت که جعفر عظیم زاده به مسوولیت تاریخی و جنبشی خود بیش از آن چه از یک فعال پیشتاز انتظار می رود عمل کرده است. اینک وقت آن رسیده که همه ی فعالان و مدافعان و اعضای این جنبش پرچم را از دستان جعفر بگیرند و یک گام جلوتر ببرند. مطالبه یی که جعفر پرچم دار آن است باید با سلامت جسمی و حضور خود او و در بیرون از زندان دنبال شود.

 

جعفر عظیم زاده و کلیه زندانیان سیاسی باید آزاد شوند! اتهام امنیتی علیه کارگران و فعالین اجتماعی موقوف! - حزب کمونیست کارگری – حکمتیست

 

آزادی آقایان اسماعیل عبدی و محمود بهشتی لنگرودی از فعالین جنبش اعتراضی و آزادیخواهانه معلمان را، به خانواده آنها و معلمان و کارگران تبریک میگوئیم. این آزادی از جانب جمهوری اسلامی مشروط و با وثیقه های سنگین صورت گرفته و شمشیر تهدید و زندان را بالای سر آنها نگاهداشته اند. این تهدیدها باید تماما رفع گردند. این روش کار جمهوری اسلامی است که با سیاست گروکشی فعالین را محدود و دست به عصا و منزوی کند. اما جعفر عظیم زاده و اسماعیل عبدی ازجمله علیه همین سیاستهای امنیتی و بازی کثیف گرو کشی دست به اعتراض و اعتصاب زدند. در کنار اعتراض کارگران زندانی، بخشهای مختلف معلمان، کارگران، تشکلهای کارگری و افراد در داخل کشور همراه با اعتراض و تحرک سازمانهای کارگری در دنیا و نیروهای چپ اپوزیسیون، از مطالبات این کارگران از جمله لغو کلیه اتهامات امنیتی علیه کارگران و فعالین اجتماعی دفاع و جمهوری اسلامی را محکوم کردند. عقب نشینی موقتی رژیم محصول این مبارزه متحد در داخل و در خارج کشور است.

 

اما هنوز جعفر عظیم زاده و فعالین کارگری و زندانیان سیاسی زیادی در اسارت رژیم اند و آنهائی هم که از زندان "آزاد" شدند تحت انواع فشارها و گرو کشی ها هستند. هنوز مطالبات مندرج در بیانیه مشترک اسماعیل عبدی و جعفر عظیم زاده متحقق نشده اند و برای تحقق آنها نیازمند بمیدان کشیدن نیروی بسیار گسترده تری در داخل و خارج و تحمیل عقب نشینی های اساسی به جمهوری اسلامی و سرمایه داری ایران هستیم. در شرایط کنونی اما هدف کنکرت "آزادی همه کارگران زندانی و فعالین عرصه های اجتماعی، آزادی کلیه زندان سیاسی، لغو کلیه پرونده سازیها و رفع اتهامات امنیتی و مضحک از فعالیت و تلاش طبیعی انسانها برای بهبود زندگی خویش"، میتواند نیروی گسترده ای را بسیج کند و شرایط را برای گسترش تلاش برای تحقق خواستها و اهداف آزادیخواهانه اردوی کار فراهم کند. همینطور سلامتی جعفر عظیم زاده بدنبال اعتصاب سه هفته ای در وضعیت نامناسبی قرار دارد و این مسئله موجبات نگرانی سازمانهای کارگری و فعالین جنبش کارگری را فراهم آورده است. ما همراه با کارگران در داخل و خارج ایران بار دیگر صمیمانه از جعفر عظیم زاده میخواهیم که به اعتصاب غذای خود خاتمه دهد. سلامتی عظیم زاده و کارگران و معلمان زندانی و جلوگیری از لطمات جبران ناپذیر ناشی از اعتصاب غذای طولانی فی النفسه مهم است. جعفر عظیم زاده پیام خود را رسانده است. کارگران و معلمان به رهبران و فعالین دلسوزشان نیاز دارند.

 

حزب کمونیست کارگری - حکمتیست بر گسترش مبارزه در داخل و خارج کشور برای آزادی فوری جعفر عظیم زاده و کلیه زندانیان سیاسی، بر لغو کلیه اتهامات امنیتی و پرونده سازی ها علیه کارگران و فعالین اجتماعی، بر گسترش مبارزه متحد و متشکل علیه حکومت فقر و اختناق اسلامی تاکید میکند.

 

حزب کمونیست کارگری – حکمتیست

 

 

۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۵ – ۱۹ مه ۲۰۱۶

اوباش اسلامی سلفی در کردستان را . باید سر جایش نشاند -اسماعیل ویسی

 

بدون شک، سلفی ها در جامعه کردستان، داعش خفته اند! جریانی بی نهایت ضد انسانی، ضد شادی و ضد هر گونه بهبودی در زندگی، برسمیت نشناختن و پایمال کننده هرگونه حق و حقوق  انسانی- اجتماعی انسانها، هستند. جریانی بسیار عقب مانده و در واقع فوق ارتجاعی و از گور برخواسته ماقبل تاریخ  بشری اند. که همپالگی هایشان " جریان داعش در سوریه وعراق و حاکم بر جامعه ایران " می باشند. که جنایات ضد انسانی شان،  در سطح جهانی زبانزد می باشند. 

در هنگام تسخیر و آفریدن جنایایات شنگال توسط داعش،  در روز25 تیرماه در بازار تاناکوره و 24  مرداد ماه 1393- 15 اوت 2014 حدودا 30  نفر از سلفیها که خود را به شیوه نیروهای داعش ملبس کرده و بصورتشان نقاب زده بودند، با در دست داشتن پرچم  این جریان فوق ارتجاعی، در خیابان نمکی در حمایت از اعمال ضد انسانی اش در عراق و کردستان، آزادانه راهپیمائی نمودند. در مسیر راهپیمائی به تهدید مردم پرداخته و از مردم خواسته بودند که از کمک به جنگ زدگان و آوارگان شنگال و کوبانی، که مورد حمایت و استقبال وسیع مردم قرار گرفته است، خود داری کنند. و ... در هر دو مورد تحرک آنان که در حمایت تلویحی و غیر مستقیم " حکومت اسلامی و نهادهای امنیتی- انتظامی اش " صورت گرفته بود. در اسرع وقت با عکس العمل و جواب دندان شکن مردم آزادیخواه و برابری طلب شهر سنندج روبرو شده و ناچارشان کردند که در لانه های متعفنشان، بخزند. و ... 

سلفی ها همپالگی حکومت اسلامی سرمایه داران در ایران هستند. مبانی اساسی فکری و ایدئولوژیکی و عملکرد شان، سنت و قوانین اسلامی و شریعت " تسنن و تشیع " می باشد. در ضدیت با زندگی شایسته انسان امروزی، برسمیت نشناختن  و پایمال کردن هرگونه حق و حقوق انسانی- اجتماعی و تلاش برای بعقب راندن جامعه به ماقبل تاریخ بشری، عملا همصدا و یکی می باشند. و ... 

تحرکات اینها در سایه موجودیت حاکمیت اسلامی می باشد. که هراز گاهی در شهرهای کردستان و بویژه در شهر سنندج، به جست و خیز می پردازند. و اخیرا در "  شامگاه  روز 5 شنبه 27خردادماه 1395-  16 ژوئن 2016، بعنوان ماموران خود گمارده اسلام برای ایجاد فضای رعب و وحشت در سطح شهر سنندج ،  عده ای اوباش سلفی مسلح به سلاح سرد- شمشیر، قمه و چماق، در محلات نبوت ابتدای خیابان 11متری قشلاق و جاده ساحلی سنندج، چون عادت همیشگی شان، با دخالت در زندگی خصوصی مردم با و ایجاد مزاحمت درحین تبلیغ برای افکار ضد انسانی شان، با عکس العمل عده ای از  جوانان مبارز روبرو و درگیر و گوشمالی داده می شوند.  در جریان درگیری از طرفین چند نفری زخمی و دستگیر می شوند. و ... 

درود براین جوانان آزادیخواه. دستتان درد نکند. از دور دستتان را بگرمی می فشاریم. زنده باشید!

قطعا تحرکات اینها در حمایت تلویحی نهادهای امنیتی- انتظامی رژیم اسلامی می باشد. اما می توان و باید به شیوه های متفاوت و ممکن به تقابل جدی با سلفی گری، داعش خفته -  رفته و با برنامه و سازماندهی هدفمند در ابعاد جامعه کردستان، که فاقد هرگونه ریشه اجتماعی می باشند را، سر جایشان نشاند. همین امروز وارد عمل شد، زیرا فردا دیر است. نباید غافل بود! 

نوشته و لینک مصاحبه، همراه در این رابطه همراه با چه باید کرد می باشد. بر آنان مجددا تاکید می کنم.

مصاحبه تلویزیون پرتو با اسماعیل ویسی- سلفی های کردستان، داعش خفته اند!

https://www.youtube.com/watch?v=Ru8giQ5XFxU

اسماعیل ویسی- 30 خرداد ماه 1395- 19 ژوئن 2016

This email address is being protected from spambots. You need JavaScript enabled to view it.

*** 

اسماعیل ویسی- تقابل جدی با سلفی گری، داعش- سازماندهی هدفمند در ابعاد جامعه کردستان می باشد!

اوباش سلفی همزمان و در ادامه جنایات و نسل کشی مردم بی دفاع در سوریه، عراق و کردستان توسط نیروهای داعش، خون تازه ای در پیکر متعفن شان جاری گردیده بود و در ماههای گذشته درکردستان و بویژه شهر سنندج و روستاهای اطراف بطور علنی و به شیوه نیروهای جریان فوق ارتجاعی داعش و حمل پرچم این گروه تروریستی، با حمایت تلویحی نیروهای انتظامی – امنیتی جمهوری اسلامی، آزادانه و بدون هیچگونه ممانعتی، برای ایجاد رعب و وحشت و نا امن کردن فضای جامعه، در تقابل با جنبش های آزادیخواهانه و برابری طلبانه و سکولار که در جامعه کردستان طی 36 سال حاکمیت ارتجاعی رژیم اسلامی در ایران، عملا در ابعاد اجتماعی بشیوه های متفاوت ایستادگی کرده اند و عیلرغم تمامی فشارها و سرکوبگری و حتی میلیتاریزه کردن جامعه کردستان، نتواتسته است از لحاظ سیاسی- اجتماعی خود را تحمیل کند و موفقیتی را بدست آورد.  به تحرک پرداختند و ابراز وجود کرده، بودند. 

که خوشبختانه با عکس العمل و افدامات آگاهانه، هدفمند و سازمانیافته اجتماعی مردم توسط فعالین آزادیخواه و برابری طلب در شهرهای کردستان بویژه سنندج و مریوان با برگزاری آکسیونهای اعتراضی روزهای " 23 و 30 مردادماه، 6 شهریور ماه 1393 و پائین و به آتش کشیدن پرچم داعش، پخش بیاننامه ضد خشونت و جنگ و شعار نویسی و اخیرا پخش ویدیوئی با شعار مرگ بر داعش و آتش زدن پرچم آن توسط جوانان در شهر سنندج...  در محکوم کردن جنایات اوباش داعش همپالگی جریان سلفی گری " سنی گری " و پشتیبانی از مردم جنگ زده شنگال و کوبانی و جمع آوری کمکهای مادی و مالی برای آنان " نشان دادند که، از لحاظ اجتماعی بی ریشه و طرد شده هستند و اسلام گرائی از هرنوع و شکلش " سنی گری و شیعه گری " در جامعه کردستان رنگ باخته است. اسلاف آنان جریان مفتی زاده مکتب قرآنی ها راه بجائی نبردند. و قطعا نباید گداشت اینها نیز راه بجائی ببرند!

نباید غافل بود. باید در ابعاد سراسری در کردستان هدفمند سازماندهی کرد

مردم مبارز و آزادیخواه کردستان نباید در تفابل با ابن جنایتکاران اسلامی غفلت کنند. به وصعیت مردم شنگال و مقاومت مردم در کوبانی باید نگریست و درس و تجربه از آن گرفته شود و گامهای عملی برای خود آماده سازی برداشت. زیرا مبارزه با اسلام گرایی، سنی گری در کردستان را باید جدی گرفت. ارتجاع سلفی گری- سنی گری از جمله جریانات مکتب قرآنی در حال حاضر با  انجام کارهای خیریه شان تحت عناوین متفاوت در حمایت رژیم اسلامی در کمین نشسته و مترصد فرصت اند. با آماده سازی خود و بسیج و سازماندهی آگاهانه و هدفمند در ابعاد اجتماعی، باید نشان داد که مردم مبارز در کردستان از آنان غافل نیستند و نه اسلامگرایی شیعه و نه اسلامگرایی سلفی- سنی گری رانخواهند پدیرفت. بخصوص در این دوره که استبداد  سیاسی- اجتماعی حکومت اسلامی سرمایه داری در ایران بر اساس شریعت شیعه گری زمینه را برای سر برآوردن نوع دیگری از اسلامگرایی، سنی گری  فراهم آورده است، بر این اساس سطح بسیار بالائی از هوشیاری و آگاهگری با مبارزه سازمانیافته تری در ابعاد سراسری در جامعه کردستان علیه سلفی گری به موازات مبارزه علیه رژیم اسلامی حاکم ضروری است. باید عملا نشان داد که " آلترناتیو جمهوری اسلامی، سلفی گری - داعش " نیست.

 

در نوشته ضمیمه که جهت یادآوری می باشد  به مؤلفه ای پایه ای تر و چه باید کرد اشاره کرده ام. لازم است از هم اکنون آگاه و هوشیار بود برای ایزوله کردنشان اقدام کرد و فضای آزادیخواهی جامعه را علیه آنها بسیج کرد. باید سریعا و بدون فوت وقت عمل کرد. تقابل با آنان را نباید به فردا موکول کرد و  در این راستا:

1.در محلات انسانهای آزادیخواه و مدافعین برابری لازم است خود را سازماندهی کرده ومتشکل شوید. کنترل محلات را در دست بگیرید. از ابراز وجود و هرگونه مزاحمت این جریان فوق ارتجاعی جلوگیری کنید.

2.    شبکه وسیعی از سازماندهی گروههای پیشرو آزادیخواه در سطح شهرهای کردستان بویژه در شهر سنندج، را تشکیل بدهید. به تبادل اطلاعات و تبادل نظر با همدیگر بپردازید.

3.    واحد های گارد آزادی را تشکیل دهید. چون شبکه ای بهم بافته شده، عمل کنید. واحدهای گارد آزادی باید دست بکار شوند و در برابر هر گونه جریان ارتجاعی بویژه ارتجاع سلفی واکنش نشان دهند و با آگاهگری و بسیج فضای آزادیخواهی علیه تحرکات ارتجاعی شان، محیط را بر آنها تنگ کنند و از محله و شهر طرد کنند. واحدهای گارد آزادی یعنی صفی محکم و مسلح و سازمانیافته در برابر ارتجاع قومی - مذهبی و دورنمای آینده ی روشن برای دفاع از مدنیت جامعه.

4.     جوانان مبارز به صفوف گارد آزادی بپیوندید و با تقویت این ارگان اقتدار خودتان را تضمین کنید  و عملا اعلام کنید که جلوی هر تحرک ارتجاعی جریانات سلفی و امثال آنها را خواهید گرفت و به آنها مجال ابراز وجود و ایجاد فضای رعب و وحشت را، نخواهید داد.  تقابل و به حاشیه راندن هر گونه ارتجاع قومی – مذهبی را به فراد موکول نکنید. زیرا فردا دیر است!

 

با تاکید مجدد بر آن. باید اعلام کرد اقدامات تاکنونی بر علیه تحرکات اوباش سلفی گری در کردستان مثبت بوده است. اما کافی نیست و تداوم آن صرفا تضمین نشده است. تقابل جدی و اساسی با این جنبش فوق ارتجاعی داعش سازماندهی سراسری در ابعاد جامعه کردستان را می طلبد. باید در این جهت گامهای عملی را بر داشت. تقابل های انجام گرفته شده در شهرهای سنندج. مریوان توسط محافلی از فعالین و رهبران اجتماعی انجام گرفته است. چنین محافلی در تمامی شهرهای کردستان وجود دارند.  وظیفه رهبران عملی کارگری، توده ای اجتماعی و کمونیست این است که برای مرتبط شدن و ایجاد شبکه  سازماندهی وسیع این محافل برای مادیت بخشیدن به مفاد چه باید کرد همراه، برنامه ریزی کرده و هدفمند و در ارتباط همیشگی و هماهنگ کردن اقدامات خود در ابعا سراسری اقدام کنند. زمینه همچون فعالیتهای مشترک و هماهنگ شده وجود دارد. سالهاست در شهرهای سنندج، مریوان، کامیاران و سقز بمناست برگزاری مراسم های اول ماه مه، 8 مارس، روزجهانی کودک و فستیوال های آدم برفی ها، انجام شده است. زمینه های تاریخی – اجتماعی را نقطه عطف سازماندهی هدفمند در تقابل ارتجاع سلفی گری قرار بدهید. این تنها راه تقابل جدی در ابعاد اجتماعی می باشد. نباید غافل بود!

 

 اسماعیل ویسی- 29 شهریور1393- 20 سپتامبر 2014

***

اسماعیل ویسی- امروز باید وارد عمل شد. فردا دیر است! 

مرتجعین سلفی در ادامه تحرکات و جنایات و نسل کشی مردم بی دفاع در عراق و کردستان توسط نیروهای داعش، خون تازه ای در پیکر متعفن شان جاری شده است و در روزهای اخیر در شهر سنندج و روستاهای اطراف بطور علنی و به شیوه نیروهای جریان فوق ارتجاعی داعش و حمل پرچم این گروه تروریستی ، با حمایت تلویحی نیروهای انتظامی – امنیتی جمهوری اسلامی، آزادانه و بدون هیچگونه ممانعتی، برای ایجاد رعب و وحشت و نا امن کردن فضای جامعه، دست به تحرک زده اند. بر اساس خبرهای رسیده از سنندج در چند روز اخیر" در محلات انتهای خیابابان سیروس و گلشن و فیض آباد گروهی سوار بر موتور با حمل پرچم داعش به مانور و گشت زنی پرداخته و شعار الله و اکبر سر داده اند. همچنین شایعاتی در روستاهائی در منطقه ژاورود بطور مسلحانه ظاهر شده اند و غروب چهارشنبه 22 مرداد ماه، با پوشش نیروهای داعش به صورت علنی و سوار بر ماشین به روستای آره نان، آرندان، در اطراف شهر سنندج که نیروهای رژیم اسلامی در آن مستقرند و در مسیر ورودی و خروجی روستا پست بازرسی دارند، رفته، اهالی را جمع کرده و ضمن سخنرانی از آنان تقاصای کمک مالی کرده و خواسته اند که، هر خانواده ای اگر 2 فرزند پسر دارد، یکی را برای جهاد و جنگ به عراق و کردستان بفرستند که با بی اعتنائی ساکنین روستا روبرو شده اند. در شهر بانه روز هفدهم مرداد با موتور در چند خیابان و در بازار شهرظاهر شده اند و  ... 

بعدازظهر روز جمعه  24 مرداد ماه 1393- 15 اوت 2014، حدودا بیشتر از 30  نفر از سلفیها که خود را به شیوه نیروهای داعش ملبس کرده و بصورتشان نقاب زده بودند، با در دست داشتن پرچم جریان فوق ارتجاعی داعش در خیابان نمکی در حمایت از اعمال ضد انسانی این جریان در عراق و کردستان، آزادانه راهپیمائی نمودند. در مسیر راهپیمائی به تهدید مردم پرداخته و از مردم خواسته بودند که از کمک به جنگ زدگان و آوارگان شنگال و کوبانی، که مورد حمایت و استقبال وسیع مردم قرار گرفته است، خود داری کنند. و ... در ادامه راهپیمائی خود پرچم داعش را بر پشت بام مسجد قباء " در همان خیابان برافراشته بودند،  که بعداً مردم پرچم داعش را به پائین کشده بودند.  در هفته گذشته درپمپ بنزین شهرک کاوه درمابین محلات فرجه و قشلاق، دستجمعی به 3 نفر جوان که آنان را مورد تمسخر قرار داده بودند، حمله کرده و آنان را زخمی کرده اند. و ...  حرکات اخیر چند نمونه بارز از این مرتجعین از گور برخواسته است، این اعمال عملاً زنگ خطر و هشداری است به مردم آزدایخواه و پیشرو جامعه کردستان و اینکه نباید غافل بود. لازم است همین امروز وارد عمل شد. زیرا فردا بسیار دیر است!

جمهوری اسلامی مقصر اصلی است!

جمهوری اسلامی در ایران مقصر اصلی است زیرا با جریانات داعش، القاعده و سلفی ها، همزاد  و مکمل همدیگرند و از لحاظ مبانی فکری، عقیدتی و عملکرد سیاسی- اجتماعی یکی هستند و همگی متعلق به یک جنبش و حرکت فوق ارتجاعی اند. جمهوری اسلامی و گروههای تروریست اسلامی مدافع تبعیض و نابرابری سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی و و سر منشا اشاعه جهل و خرافه و سُنن عقب مانده اجتماعی، هستند، ضد آزادیخواهی، ضد حق و حقوق کودک  ضد زن و ضد هر گونه شادی و شادمانی و حقوق انسانی- اجتماعی، انسان هستند. کارنامه عملکرد حکومت اسلامی طی 36 سال حاکمیت ننگینش در جامعه ایران، بسیار ملموس و غیر قابل انکار و روشن است، در تمامی این سالها از هیچگونه تلاشی در دامن زدن و گسترش سُنن عقب مانده اجتماعی و پایمال کردن ابتدائی ترین حقوق انسانی- اجتماعی اکثریت مردم در ایران و بگیر و ببند و سرکوب هرندا و حرکت آزادیخواهانه و برابری طلبانه و مدرن و پیشرو زندانی و اعدام مخالفان خودداری نکرده است. 

اما، در مقابل سکوت و همکاری عملی، تلویحی نهادها و ارگانهای انتظامی- امنیتی جمهوری اسلامی در خصوص تحرکات " جریان سلفی- داعشی در کردستان "، شاهد یورش سرکوبگرانه جنایتکاران جمهوری اسلامی به تجمعات و " تظاهرات اعتراضی مردم آزادیخواه سنندج در روز 30 مرداد ماه 1393، بر علیه تحرک سلفی ها و جنایات ضد انسانی داعش در عراق و کردستان بودیم، تحمیل جنگ از جانب داعش تا کنون موجب مرگ هزاران نفر و آواره شدن صدها هزار نفر شده است، ایجاد محدودیت و ممانعت و سرکوب حرکت انساندوستانه مردم سنندج، در تظاهرات علیه جنایات داعش و جمع آوری کمکهای مردمی و اعلام حمایت و همبستگی با مردم  جنگ زده و آواره شنگال " نشانگر ماهیت واقعی رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی در تقابل با انسانیت و ارزشهای انسانی و همسوئی و همجهتی آنان با گروههای نظیر القاعده و داعش است. روز 24 مرداد ماه 1393 نیروهای انتظامی در سنندج به بانیان برپائی چادرهای محل جمع آوری کمک های مردمی مراجعه و اخطار داده بودند که از روز یکشنبه به کارشان خاتمه دهند و ... مراسم های 8 مارس روز جهانی زن و اول ماه مه روز جهانی کارگر، و ممانعت ایجاد کردن و بازداشت فعالین این عرصه دیروز و در سال جاری " غیر قابل انکار می باشد.  که مستندی هستند بر مقصر اصلی بودن حکومت اسلامی در دامن زدن به ارتجاع سلفی گری وعملکرد آزادانه این اوباشان!

مردم وجوانان آزادیخواه و برابری طلب کردستان! 

سلفی ها در جامعه کردستان، بدوا محصول و نتیجه ارتجاع اسلامی حاکم در بیش از سه دهه گذشته می باشند، و در ادامه به حمایت مالی و عملی دولتهای مرتجع منطقه همچون عربستان سعودی و ... متکی هستند. این مرتجعین برای همه مردم آشنا هستند. رژیم اسلامی در ایران، آگاهانه اجازه ابراز وجود و برپایی مراسم های خرافی و ارتجاعی را در مکانها و ملا عام به آنها داده و می دهد. از هیچ گونه کمکی به آنها دریغ نمی کند و اکنون با قدرت گرفتن داعش در عراق، خونی دوباره در پیکر بر زمین افتاده آنها به جریان افتاده است. اینها از لحاظ اجتماعی نیرویی بی ریشه و ضد مردمی هستند، اینها همین داعش و نیروی ضد انسانی و سیاهی هستند که هر جا دستشان برسد زندگی و امنیت و مدنیت جامعه را نشانه میروند. برای نمونه همپالگی هایشان در " منظقه شنگال و در دیرالزور سوریه، طی حدودا 2 هفته اخیر بر اساس خبرهای تائید شده، در یک روستا 80 نفر مرد را سربریده و در شرق سوریه 700 نفر دیگر از مخالفین شان را اعدام کره اند ".  اکنون نیز، جامعه کردستان ایران را نشانه گرفته اند. جامعه ای که همیشه وجود جنبش های آزادیخواه، برابری طلب و مدرن و سکولار در زندگی مردم ملموس و محسوس بوده و هست. نباید به این جانیان اجازه حضور و عرض اندام داد. همچنانکه در مقطع انقلاب سال 57 به جریان ارتجاعی مفتی زاده ای- مکتب قرآنی، داده نشد. 

چه باید کرد؟

لازم است از هم اکنون آگاه و هوشیار بود برای ایزوله کردنشان اقدام کرد و فضای آزادیخواهی جامعه را علیه آنها بسیج کرد. باید سریعا و بدون فوت وقت عمل کرد. تقابل با آنان را نباید به فردا موکول کرد و  در این راستا:

1.در محلات انسانهای آزادیخواه و مدافعین برابری لازم است خود را سازماندهی کرده ومتشکل شوید. کنترل محلات را در دست بگیرید. از ابراز وجود و هرگونه مزاحمت این جریان فوق ارتجاعی جلوگیری کنید. 

2.    شبکه وسیعی از سازماندهی گروههای پیشرو آزادیخواه در سطح شهرهای کردستان بویژه در شهر سنندج، را تشکیل بدهید. به تبادل اطلاعات و تبادل نظر با همدیگر بپردازید.

3. واحد های گارد آزادی را تشکیل دهید. چون شبکه ای بهم بافته شده، عمل کنید. واحدهای گارد آزادی باید دست بکار شوند و در برابر هر گونه جریان ارتجاعی بویژه ارتجاع سلفی واکنش نشان دهند و با آگاهگری و بسیج فضای آزادیخواهی علیه تحرکات ارتجاعی شان، محیط را بر آنها تنگ کنند و از محله و شهر طرد کنند. واحدهای گارد آزادی یعنی صفی محکم و مسلح و سازمانیافته در برابر ارتجاع قومی - مذهبی و دورنمای آینده ی روشن برای دفاع از مدنیت جامعه.

4. جوانان مبارز به صفوف گارد آزادی بپیوندید و با تقویت این ارگان اقتدار خودتان را تضمین کنید  و عملا اعلام کنید که جلوی هر تحرک ارتجاعی جریانات سلفی و امثال آنها را خواهید گرفت و به آنها مجال ابراز وجود و ایجاد فضای رعب و وحشت را، نخواهید داد.  تقابل و به حاشیه راندن هر گونه ارتجاع قومی – مذهبی را به فراد موکول نکنید. زیرا فردا دیر است!

زنده باد مبارزات متحدانه مردم آزادیخواه و برابری طلب علیه هر گونه ارتجاع قومی- مذهبی!

اسماعیل ویسی – 31 مرداد ماه 1393- 22 ماه اوت 2014- منتشر شده در نشریه اکتبر شماره 148

لینک مصاحبه تلویزیون پرتو با اسماعیل ویسی- سلفی های کردستان، داعش خفته اند!

https://www.youtube.com/watch?v=Ru8giQ5XFxU

 

Subscribe to this RSS feed