»»
اعتراض کارگران آذر آ: دیروز سه شنبه ۲۸ شهریور، بدنبال اعتراض و
هەڕەشە سەربازییەکان : لەگەڵ نزیکبونەوەی کاتی پرۆسەی بەڕێوەچونی
تهدیدات نظامی علیه ب: با نزدیک شدن موعد پروسه برگزاری رفراندوم
نشریه اکتبر شماره 22: اکتبر نشریه  کمیته کردستان حزب کمونیست ک
تقابل کمونیستها و جم: در هفته اخیر در تورنتوی کانادا، صحنه ای
اعتراضات کارگری در ف: قانون کار فرانسه یکی از پیشروترین قوانین
فرانسه بار ديگر خروش: روز سه شنبه ١٢ سپتامبر طبقه كارگر فرانسه
از بانە تا تهران، د: روز دوشنبە ١٣ شهریور دو کولبر بە اسامی ق
ما گفتیم: رای به رو: اکنون نه تنها برای صف رنگین کمانی مدافعا
نشریه کمونیست هفتگی : کمونیست هفتگی نشریه ای از حزب کمونیست کا
نشریه ویژه کنگره هشت: نشریه  ویژه کنگره هشتم حزب کمونیست کارگر
ضرورت گسترش همبستگی : در هفته جاری اجتماعات متعددی در کشورهای
فضاى اعتراضی در شهره: اگر چه كشتن دو كولبر زحمتكش بدست نيروهاى
جدال آلترناتیوها، چپ: در بخش قبلی این یادداشتها این نکته تاکید
جرم "نژاد" نمى شناسد: جرائم اجتماعى از قبيل قتل، تجاوز، آزار ج
اعلاميه كميته كردستا:  روز گذشته پنجشنبه ١٦ شهريور تظاهرات از

تقابل کمونیستها و جمهوری اسلامی در تورنتو؛ "باز شدن سفارت رژیم اسلامی آری یا نه؟" - فخری جواهری

در هفته اخیر در تورنتوی کانادا، صحنه ای دیگر از تقابل کمونیست ها و آزادیخواهان با هواداران و نمایندگان جمهوری اسلامی برسر سرنوشت سفارت فعلا بسته شده رژیم جنایتکار اسلامی روی صحنه آمد. روابط سیاسی و دیپلماتیک جمهوری اسلامی و دولت کانادا بدلیل رویدادهای مختلف و متضاد همواره افت و خیز داشته است. در عین حال کانادا یکی از کشورهائی است که همیشه مکان امنی برای سرمایه های به تاراج رفته جامعه ایران و کارگران توسط عمال حکومت اسلامی بوده است. شاید آخرین و سرشناس ترین آنها خاوری است که با دزدیهای نجومی حکومتی و سازمانیافته امروز در کانادا وسیع ترین سرمایه گذاری را بویژه در مرکز تورنتو سازمان داده است. راست میگویند که سرمایه فقط سود میشناسد و هیچ دولت سرمایه داری دست رد به وارد کردن سرمایه های نجومی به چرخه صنعت و بازار خود نمیزند. 

 

در سپتامبر ۲۰۱۲ و در دوره نخست وزیری استفان هارپر از حزب محافظه کار، بدلیل حاد شدن مسائل فی مابین و پیشروی تروریسم اسلامی، دولت کانادا سفارتش را در ایران تعطیل و همینطور سفارت رژیم اسلامی در تورنتو را بست. مسئله قتل زهرا کاظمی در زندان اوین توسط مرتضوی، که البته هیچوقت به کیفرخواستی جدی علیه رژیم اسلامی تبدیل نشد، وسیله ای تبلیغاتی برای امتیازگیری در داغ کردن این تنش شد. اما همزمان فشار لابی های رژیم اسلامی برای بازکردن مجدد سفارت رژیم ادامه داشت و ظاهرا بعد از توافق موسوم به برجام، و هوچیگری رسانه ها و لابی های رژیم تحت عنوان فرصت برای سرمایه گذاری و عادی کردن روابط را از دست ندهید، این اقدامات شکل جدید و گسترده تری گرفت. از سازمان دادن برنامه های "فرهنگی" برای آوردن اسلام و ترویسم اسلامی و بزرگداشت چهره جنایتکار و منفوری چون خمینی تا سازماندهی عاشورا در مرکز شهر تورنتو، از راه اندازی فستیوال و نمایش فیلم تا خانه ایران شناسی و مراسم تیرگان، زیر سایه مولتی کالچرالیسم دولت کانادا، همه مقدماتی برای اهداف اصلی تر یعنی تامین حضور مجدد و ایجاد مرکز علنی رژیم اسلامی در کانادا بوده اند. 

 

در این راستا پارلمان ایالتی و امکانات احزاب سیاسی دولتی نیز بخدمت گرفته شدند. اینبار هدف ارتجاعی بازکردن مجدد سفارت رژیم در کانادا را زیر عنوان "خدمات کنسولی" و "حق سفر" و غیره تا سطح نیروهای شبه اپوزیسیون و هواداران غیر علنی تر جمهوری اسلامی کشاندند. همینطور افراد ایرانی که نمایندگی حزب لیبرال در پارلمان را داشتند و برخی افراد مشکوک که در کنگره ایرانیان کانادا فعالیت دارند در کنار سرمایه دارانی که عضو شورای بازرگانی در کانادا هستند، دستجمعی و بطور موازی و در پوشش های مختلف تلاش مذبوحانه ای را برای برقراری مجدد روابط رسمی دیپلماتیک رژیم اسلامی با دولت کانادا سازمان دادند. یک هدف مشخص همه این اقدامات بازگشائی سفارتخانه رژیم اسلامی در اتاوا بود. در این زمینه جلسات متعددی راه انداختند. تومار آنلاین در سایت دولتی کانادا سازمان دادند و به هر چیزی چنگ انداختند تا از ایرانیان مقیم تورنتو و کانادا امضا جمع کنند که بازگشائی سفارت رژیم "خواست ایرانیان" است و دولت کانادا باید این خواست را محترم بشمارد! در دانشگاهها بساط مسخره کمپین رای دهی در مضحکه انتخابات راه انداختند. دانشجویان بورسیه ای و بچه آخوندها و آقا زاده های مفتخور که در مناطق گرانقیمت تورنتو اطراق کرده اند، کسانی که والدینشان هنوز یا در درون رژیم اسلامی اند و یا بخشا با اختلاس های نجومی در کانادا حضور دارند، کسانی که خون مردم کارگر و زحمتکش ایران را در شیشه کرده اند، اینها همه سربازان سلحشور کمپین بازگشائی سفارت رژیم اسلامی در کانادا شدند. 

 

این سفیران محجبه و غیر رسمی جمهوری اسلامی، اعم از آنهائی که در پارلمان اونتاریو هستند و یا تحت پوشش کنگره ایرانیان کانادا فعالیت دارند، جلسات مخفیانه ای با استفان دیون وزیر امور خارجه دولت جاستین ترودو برگزار کردند و خواهان تجدید رابطه سیاسی و دیپلماتیک دولت کانادا با رژیم ایران و بازگشایی سفارت جمهوری اسلامی شدند. اینها وقیحانه بنرهائی با همین خواست با هزینه زیاد در مناطق ایرانیان نصب کردند. این مزدوران سال گذشته در مناسبت عاشورا سعی کردند ایرانیان تورنتو را به بهانه مراسم سنتی مذهبی به خیابان بکشانند. آش رشته و شیرینی و غذای "نذری" تقسیم کردند، در صف سینه زنی حاضر شدند و وقیحانه از جمهوری اسلامی دفاع کردند. اشتباه نکنیم، اینها بیانگر نفهمی سیاسی اینها نبود و نیست، این جماعت یا مزدورند و یا منفعت سیاسی و طبقاتی شان با جمهوری اسلامی منطبق است. سرمایه دارانی که "هم وطنان" خودشان را مثل برده به کار می کشند تا دلار پارو کنند، باید هم از تسهیلات حکومتی و باز شدن سفارت رژیم دفاع کنند. 

 

در صف مقابل، نیروهای آزادیخواه و چپ و کمونیست صدای اکثریت عظیمی بودند که دل خوشی از اسلام و رژیم اسلامی ندارند. همین نیروها تاکنون هر برنامه هواداران علنی و مخفی رژیم را سرشان خراب کردند. از جمله در تورنتو با افشای جلسه مخفی با استفان دیون و اعتراض علیه آن برایشان حسابی مایه آبروریزی شدند. در مقابل مناسک ارتجاعی و وحشیانه عاشورایشان با قاطعیت ایستادند و آنرا عملا بهم ریختند. بجاآوردن مناسک مذهبی امر خصوصی افراد بزرگسال است و تروریسم اسلامی اعم از نوع جمهوری اسلامی یا نوع عربستان سعودی حق ندارند بساط توحش اسلامی را به مرکز شهر و خیابانهای تورنتو بیاورند. گفتند که مزدوران حکومت چهار دهه فقر و اختناق و شکنجه و زندان و اعدام، حامیان توحش اسلامی و حجاب و گورخوابی و کارتن خوابی، حق ندارند به اسم "مردم ایران" و "ایرانیان تورنتو" حرف بزنند و به رژیم اسلامی و پروژه هایش سرویس بدهند.

 

در ادامه این کشمکش چند ساله، روز یک شنبه ۱۰ سپتامبر، اینبار گروهی کوچک ۱۵-۲۰ نفره تحت عنوان مضحک "دانشجویان مستقل" تجمعی را با خواست تجدید رابطه سیاسی و دیپلماتیک جمهوری اسلامی با دولت کانادا و باز شدن سفارت رژیم در مرکز شهر تورنتو سازمان دادند. استدلال کردند "اگر سفارت رژیم باز شود شهروندان ایرانی راحتتر میتوانند کارهای پاسپورتی و سفر خود را انجام دهند". اینبار بسیار وقیحانه و بیشرمانه پرچم کثیف و خونین رژیم اسلامی را به خیابان آوردند و علنا نشان دادند که جیره خوار حکومتی ای هستند که در پشت پرده این اقدامات را سازمان میدهد. 

 

اما کمتر از دوازده ساعت کافی بود تا مجددا طرف مقابل این کشمکش با حضور فوری خود این بساط مسخره را برایشان به کابوس تبدیل کنند. بخشی از فعالین آزادیخواه و نیروهای چپ و کمونیست تورنتو با هشیاری و بدون توهم این تجمع ارتجاعی را به ضد رژیم اسلامی بدل کردند. سازماندهندگان این تجمع همان وابستگان رژیم اسلامی، همان عناصر جاخوش کرده در کنگره ایرانیان کانادا و شورای بازرگانی و حامیان بیزنس من بودند که اینبار تعدادی بچه آخوند و دانشجوی بورسیه ای تحت عنوان "دانشجویان مستقل" که البته خیلی هم "مسالمت جو و ضد خشونت" بودند را جلو فرستادند. اما پرچم ننگین شان و اهداف ننگین ترشان آنقدر عیان بود که پوشش و لباس "دانشجوی مستقل" به تن شان زیادی گشاد بود. در همان دقایق اول این اجتماع با تعرض قاطع سیاسی انقلابیون روبرو شد، اهدافشان افشا شد، نتوانستند کاری بکنند، پرچم ننگین شان گرفته شد، زیر پا لگدمال شد و به آتش کشیده شد. بساط مضحک شان بهم ریخت و سرافکنده پیش بزرگترهایشان روانه شدند. 

 

ایرانیان ساکن کانادا باید هشیار باشند. نباید اجازه دهند که به نام آنها حکومت قاتلین و تروریستها در تورنتو جولان دهند. باید با اردوی آزادیخواهان و جریانات کمونیست و چپ همراه شوند تا متحدانه صدای میلیونها مردمی باشیم که هر روز حقوق و آزادی و حرمت شان زیر دست و پای این وحشیان اسلامی لگدمال میشود. نه فقط نباید سفارت رژیم در کانادا باز شود بلکه باید تمام سفارتخانه های جمهوری اسلامی در خارج کشور برچیده شوند. این جبهه دیگری از صف مردم کارگر و زحمتکش، زن آزادیخواه و برابری طلب، و اکثریت عظیمی است که برای رهائی از جمهوری اسلامی مبارزه میکنند. تهران و بانه و سنندج و تورنتو و استکهلم و لندن جبهه های یک مبارزه واحد آزادیخواهانه علیه ارتجاع سیاسی اسلامی و حاکمیت مشتی سرمایه دار انگل است. کسانی که امروز در خارج کشور سنگ حاکمیت اعدام و استثمار و جنایت جمعی را به سینه میزنند، در فردای آزادی و سرنگونی جنایتکاران اسلامی باید پاسخگو باشند. زنده باد اعتراض متحد برای برچیدن بساط جمهوری اسلامی در ایران و خارج ایران!

 

۱۳ سپتامبر ۲۰۱۷

 

 

 

 

اعتراضات کارگری در فرانسه و افول ستاره اقبال ماکرون! - جمال کمانگر

قانون کار فرانسه یکی از پیشروترین قوانین کار در میان کشورهای سرمایه داری اروپایی است. قانون کار مذکور که به "کتاب سرخ" شهرت دارد بالغ بر ۳۵۰۰ صفحه است و به دقت و وسواس زیادی رابطه کارگر و کارفرما را ترسیم کرده است. فرانسه ای که مهد انقلاب کبیر و کمون پاریس است به داشتن چنین قوانینی تاکنون افتخار کرده است. اما در ۳۰ سال گذشته و بعد از فروپاشی بلوک شرق، دولتهای مختلف چه "سوسیالیست" که داعیه دفاع از کارگر را دارد و چه محافظه کار همواره تلاش کرده اند که تغییراتی در قانون کار به نفع کارفرما بوجود بیاورند اما با حضور و هوشیاری طبقه کارگر و اتحادیه های کارگری این امر ممکن نشده است. جدال برسر قانون کار در فرانسه تاکنون سر چندین دولت و رئیس جمهور را خورده است!

 

دوران ماه عسل رئیس جمهور جوان فرانسه امانول ماکرون به پایان رسیده است. محبوبیت اولیه ماکرون مدیون دوقطبی ماکرون- مارین لوپن در انتخابات ریاست جمهوری بود. بعد از ۱۰۰ روز در قدرت و داشتن اکثریت نمایندگان پارلمانی محبوبیت اش به پایین ترین سطح رسیده است و حتی از فرانسوا اولاند نامحبوب هم پایین تر است. ما شاهد افول ستاره اقبال ماکرون هستیم. از نظر کارگران که در مارش اول مه در پاریس شرکت کرده اند انتخابات ریاست جمهوری فرانسه، انتخابی بین "میکروب" (ماکرون) و "وبا" (مارین لوپن) بود. بعد از گذشت چند ماه از ریاست جمهوری ماکرون این شعار برجستگی بیشتری  پیدا کرده است. 

 

دست بردن به تغییر قانون کار به نفع کارفرما آوردگاهی است که جامعه فرانسه را به شدت قطبی کرده است. ۳۶ مورد تغییر در قانون کار تماما به نفع کارفرما و کاستن از مزایای کارگران در مقابل کارفرما و دولت است. قرار است کارگاهها و مشاغلی که کمتر از ۲۰ نفر کارگر دارند از شمول قانون کار فعلی خارج و دست کارفرما در اخراج و استخدام و قراردادهای موقت و حق بازخرید و بازنشستگی باز باشد. دیگر اتحادیه های کارگری و قانون کار تاثیری در تصمیم کارفرما نداشته باشند یا شرکتها بر اساس میزان درآمد در فرانسه ملزم به پرداخت مزایا به کارگران باشند. از نظر ماکرون و سرمایه داران بیکاری ۹.5 درصدی اینگونه مهار خواهد شد! اما واقعیت این است که کارگران بی حقوق تر و بی حفاظ تر در مقابل کارفرما خواهند بود. قانون کار فرانسه دست آورد میلیتانسی طبقه کارگر در این کشور است و لقمه آسانی برای ماکرون و دولت دست راستی اش نیست.

 

ماکرون هفته گذشته در آتن گفت: "در مقابل تنبلها (منظورش کارگران) و چپ افراطی عقب نشینی نخواهد کرد." این سخن با واکنش تند اتحادیه های کارگری و روزنامه لیبراسیون و "ژان میلیانش" کاندید سابق ریاست جمهوری از جناح چپ روبرو شد. از نظر رئیس اتحادیه ث.ژ.ت این سخنان ماکرون یک "اسکاندال سیاسی" است. ماکرون در صدد رفو کردن سخنانش بر آمد و گفت: "منظورش روسای جمهور سابق بوده است که در اصلاح قانون کار تنبلی کرده اند." این عقب نشینی هم نتوانست از  خشم کارگران بکاهد.

 

قرار است لایحه اولیه تغییر قانون کار در ۲۲ سپتامبر در کابینه مورد تصویب قرار گیرد و برای تصویب نهایی به پارلمان فرستاده شود. به فراخوان دومین اتحادیه بزرگ فرانسه ث.ژ.ت در روز ۱۲ سپتامبر در پاریس و ۱۸۰ شهر دیگر اعتراضات وسیعی شکل گرفت و قرار است روز ۲۳ سپتامبر هم بزرگترین اعتراضات و اعتصابات کارگری علیه تغییر قانون کار در فرانسه سازمان داده شود. 

 

طبقه کارگر فرانسه در منگنه عروج فاشیسم و افسارگیسختگی بازار آزاد به رهبری ماکرون قرار گرفته است. شعار هوشیارانه "نه به ماکرون، نه به مارین لوپن" در اول ماه مه راه را برای کنار زدن این دو ترند که بعد از بحران اقتصادی در فرانسه سر برآورده اند نشان داده است. ما کارگران و کمونیستها با مبارزات کارگری در فرانسه علیه سرمایه داران اعلام همبستگی میکنیم و بر دفاع از دستاوردهای کارگری و انترناسیونالیسم کارگری پای میفشاریم.

 

***

 

فرانسه بار ديگر خروشيد - سيف خدايارى

روز سه شنبه ١٢ سپتامبر طبقه كارگر فرانسه بار ديگر خروشيد و اعتراض خود را به دور جديدى از حمله بورژوازى فرانسه به رهبرى ماكرون نشان داد. اعتراض كارگران بخش هاى مختلف كار از جمله خدمات عمومى، راه آهن، انرژى و خدمات هوايى به علاوه دانشجويان و ضدفاشيست ها و نيز ٤٠٠٠ اعتصاب هماهنگ به رهبرى س. ژ. ت (دومين اتحاديه كارگرى بزرگ) صف آرايى محكم و از لحاظى جديد در مقابل ماكرون و هيأت حاكمه بورژوازى فرانسه تشكيل دادند.

 

اعتراضات و اعتصابات روز سه شنبه كه در پاريس جمعيتى بالغ بر شصت هزار نفر معترض ميليتانت و پرشور را در بر میگرفت تا جايى كه پليس از گاز اشك آور براى سركوب آن استفاده كرد، در اعتراض به لايحه اصلاح قانون كار انجام گرفت كه از سوى معترضان "كودتاى اجتماعى" نيز خوانده مى شود. اصلاح قانون كار كه محل توافق جناحهاى مختلف بورژوايى فرانسه در چند سال گذشته بوده است و از ساركوزى محافظه كار تا اولاند "سوسياليست" و از ماه مه امسال به ماكرون واگذار شده است، در واقع حمله به معيشت طبقه كارگر و در بعدى وسيع تر حمله به دستاوردهاى طبقه كارگر در نزديك به دو قرن كشمكش طبقاتى است كه عليرغم هر افت و خيزى توانسته است رفاه نسبى، قوانين كار قابل تحمل، بيمه بيكارى، سن بازنشستگى مناسب، خدمات درمانى و اجتماعى و كرامت انسانى را به سرمايه دارى تحميل كند. مورد فرانسه نيز در ميان كشورهاى اروپاى غربى مقدارى شاخص است. هنوز بيكارى "جرم" نيست و جامعه تضمينى حداقلى براى معيشت بيكاران دارد. لايحه اصلاح قانون كار در دوره هاى ساركوزى و اولاند با مقاومت طبقه كارگر در شكل تظاهراتهاى ميليونى و اعتصابات عقب رانده شد. بورژوازى فرانسه اميد داشت تا اين وظيفه تاريخى را چهره اى ليبرال و بانكدار اجرا كند و اجنداى سياسى ماكرون در انتخابات مه سال جارى انجام اين وظيفه بوده است. 

 

ماكرون ظاهراً شمشير را از رو بسته است: روز هفتم سپتامبر در سفر به يونان طى سخنانى "نقشه عمل" آينده اتحاديه اروپا را ترسيم كرد كه از مشخصات آن لحنى تند و تهاجمى به معترضان و مخالفان سياستهاى رياضت اقتصادى و دادن "جرأت" به هيأت حاكمه كشورهاى اروپايى براى پيشبرد سياستهاى رياضتى بود. ماكرون گفت كه "تسليم هيچ چيز نمى شود: نه تنبل ها، نه شكاكان و نه ناباورها". به نظر مى رسد شكاكان و ناباوران متوجه جناح راست ميانه بورژوازى اروپا مى شود كه عليرغم حفظ اصول و بنيادهاى نظام سرمايه دارى در اجراى سياستهاى سرمايه دارى جهانى رويكردى محافظه كارانه در پيش گرفته اند. محافظه كارى اى  كه مستقيماً محصول كشمكش طبقاتى و تسليم ناپذيرى طبقه كارگر نسبتاً متشكل در كشورهاى اروپايى است. اما قضيه تنبل ها متفاوت است:  "تنبل ها "كسانى هستند كه نه فقط تسليم اصلاح قانون كار و فشار بورژوازى به معيشت و زيست اجتماعى آنان نشده اند، بلكه در تقابل و كشمكش دائمى با كارفرمايان، دولتها و نظام سرمايه دارى پليسى هستند. "تنبل ها" ساعات طولانى تر كار را تحمل نمى كنند؛ افزايش سن بازنشستگى را قبول نمى كنند؛ رويكرد جديد كارفرمايان - راحت استخدام كن و راحت اخراج كن- را نمى پذيرند؛ تضمين شغلى مى خواهند؛ منفعت كل طبقه را در نظر دارند. كارگران معترض در دوازدهم سپتامبر در فرانسه، پلاكاردهايى در دست داشتند كه "ما تنبل هستيم" و بدين شيوه با طنزى ظريف و كوبنده ماكرون را سر جاى خود نشاندند.

 

اعتصابات و اعتراضات خيابانى روز دوازدهم سپتامبر، گرچه به لحاظ كمى قابل مقايسه با تحركات و تجمعات كارگرى در چند سال اخير در فرانسه نبود، اما از نظر كيفى و صف بندى متفاوت و تعيين كننده است. واقعيت اين است كه بزرگترين اتحاديه كارگرى فرانسه (اس اف تى دى) تا حد زيادى تسليم چانه زنى و رايزنى با دولت شده است و هرچند به گفته رهبر اين اتحاديه، از ماكرون نا اميد شده اند، اما كارگران را دعوت به اعتصابات و اعتراضات اخير نكردند، هر چند تعدادى از اعضاى اين اتحاديه به فراخوان س. ژ. ت پيوستند. نكته مهم ديگر در اعتصابات و اعتراضات دوازدهم سپتامبر همبستگى و اتحاد طبقاتى است: اصلاح قانون كار شامل كارگران بخش خدمات نمى شود و كارگران اين بخش به اصطلاح متضرر نمى شوند. با اين وجود كارگران بخش خدمات ستون اصلى اين تحركات اعتراضى بودند و نشان دادند اتحاد طبقاتى فراتر از منفعت كوتاه مدت خود مى باشد. اين درسى است كه طبقه كارگر در هر جا بايد بياموزد و سرمشق مبارزات خود قرار دهد. تحركات كارگرى اخير فرانسه علاوه بر موارد ذكر شده از اين نظر نيز متفاوت است كه به صف بندى طبقاتى جديدى در مقابل دولت ماكرون شكل داده است. انتخابات مه گذشته هر چند به خاطر هراس از پيشروى حزب راست افراطى جبهه ملى به رهبرى مارين له پن و فاشيسم به نفع ماكرون تمام شد، اما حضور سنگين جبهه چپ به رهبرى ملنشو به عنوان منبع انرژى تازه اى در صف بندى سياسى- طبقاتى مشهود بود. اعتراضات و اعتصابات دوازدهم سپتامبر اولين رويارويى گسترده و عظيم طبقه كارگر فرانسه پس از انتخابات مه سال جارى در مقابل هيأت حاكمه جديد بورژوازى فرانسه است. جدال و كشمكش اما ادامه دارد و دور از انتظار نيست كه صفبنديهاى سياسى را به نفع طبقه كارگر تغيير دهد.

***

 

از بانە تا تهران، درد مشترک، خط مشی مشترک! - سعید آرمان

روز دوشنبە ١٣ شهریور دو کولبر بە اسامی قادر بهرامی ٤٥ سالە و حیدر فرجی ٢١ سالە اهل روستاهای بانە در روستای مرزی "هەنگەژال" توسط نیروهای هنگ مرزی بە قتل رسیدند. مردم بانە و روستاهای منطقە از این جنایت رژیم اسلامی خشمگین شدە و بە خروش آمدند و در مقابل فرمانداری شهر تجمع کردند و بعد از بی توجهی فرماندار بە اعتراض بحقشان بە فرمانداری یورش بردند. بسرعت دستە دستە مردم معترض بە تجمع پیوستند. روز بعد در یک اقدام هماهنگ و جسورانە شهر بانه وارد اعتصاب عمومی شد و مردم در خیابانهای اصلی شهر بویژە در مقابل فرمانداری تجمع کردند و خواهان مجازات عاملین قتل دو کولبر بی دفاع شدند. اما پاسخ رژیم هار اسلامی بە مردم معترض اعزام نیروهای مسلح بە داخل شهر و میلیتاریزە کردن و بە پرواز درآوردن هلیکوپتر بر فراز شهر بمنظور مرعوب کردن مردم بود. اما این تهدیدات بی اثر بود. در جریان این اعتراضات حد اقل ١٠ نفر زخمی و تعداد بیشتری دستگیر شدند کە در فاصلە زمانی کوتاە و ترس از گسترش اعتراضات، همە دستگیر شدگان را آزاد کردند. ناگفتە نماند کە بخشی از مجروحین بە دلیل حضور نیروهای امنیتی بە بیمارستان مراجعە نکردەاند.

 

روز چهار شنبە یکروز بعد از اعتصاب عمومی شهر بانە، مریوان و سردشت نیز در حمایت از مردم بانە و اعتراض بە کشتار کولبران وارد اعتصاب شدند و اعتراضات خیابانی نیز شروع شد. پنجشنبە سنندج بپاخاست و اعتراض را تداوم بخشید و سقز و کرمانشاە نیز وارد عمل شدند. بە این صورت جمهوری اسلامی نە با تعدادی کولبر بلکە با میلیونها انسان زحمتکش در جامعەای کە در ٣٨ سال گذشتە همچون آتش زیر خاکستر همیشە در غلیان بودە و هیچگاە تسلیم حکومت نکبت اسلامی نشدە، روبرو است.  

 

جمهوری اسلامی هنوز متوجە نیست کە با مردمی در افتادە است کە ٣٨ سال مقاومت جانانە را در تقابل با این رژیم تجربە کردە است، با جامعەای پولاریزە و متحزب روبروست کە مقاومت در مقابل استثمارگران و معترضین بە جان و امنیت و معیشت شان، صاحب سنتی دیرینە است. در این جامعە از قبل از قیام ٥٧ احزاب با سنتهای معرفە وجود داشتە و در میان مردم از نفوذ سیاسی، معنوی و تشکیلاتی برخوردار بودەاند، سازمان خود را میان مردم گسترش دادند و بعد از قیام اعمال حاکمیت کردند. بخش چپ جامعە در مقابل حاکمیت جدید اسلامی بورژوازی ایران، مردم را وسیعا سازمان داد و جبهە "نە" بە جمهوری اسلامی در ١٢ فروردین و متعاقبا سازماندهی جنبش تودەای و مسلحانە را بدون ابهام سازمان داد و از آن هنگام جمهوری اسلامی نە با آحادی ایزولە شدە در کردستان بلکە با جامعەای متحزب روبروست کە ماهیت ضد انسانی رژیم اسلامی را با تمام وجود لمس کردە و در تقابل آشکار با آن قرار گرفتە است. در این میان تلاش مذبوحانە طیف "اصلاح طلبان" کرد و میدان دادن رژیم اسلامی بە تحرک سلفی گری در کردستان بمنظور خصومت با رادیکالیسم و رشد کمونیسم در کردستان، راە بە جایی نبردە و علیرغم همە امکاناتی کە جمهوری اسلامی در اختیارشان گذاشتە، نتوانستە جامعە و بە طریق اولی طبقە کارگر را از اهداف بلند پروازانە سیاسی برای مقابلە جدی با جمهوری اسلامی باز دارد. 

 

تهران

همزمان با اعتراض مردم بانە روز سە شنبە در مقابل مجلس شورای اسلامی جمع پرشوری علیە بە بند کشیدن رضا شهابی کارگر معترض و عضو سندیکای شرکت واحد اتوبوس رانی تهران کە تا این لحظە در اعتصاب غذا بسر می برد، دست بە اجتماع و راهپیمائی زدند و با صدای رسا خواهان آزادی بی قید و شرط رضا شهابی و زندانیان سیاسی شدند.

 

آنچە در مراکز کارگری و خیابانهای کردستان و تهران و بە گسترە جامعە ایران در جریان است، یک مبارزە و رویاروئی جدی اردوی کار علیە رژیم هار اسلامی حافظ منافع سرمایە داران و اعتراض بە فساد و بی حقوقی و استثمار و بە بند کشیدن کارگران و کشتار آنان از نوار مرزی تا قتلگاەهای اوین و رجایی شهر کرج است. اگر هزاران انسان در متن فقر و بیکاری شدید بە بدترین نوع بردگی یعنی کولبری محکوم شدند، کە با عبور از سخرەها و بە خطر انداختن جان خود، ناچار بە در آوردن لقمە نانی برای خود و فرزندانشان می شوند و از سوی حافظان نظم سرمایه بە قتل می رسند، ناشی از گردن ننهادن بورژوازی ایران و در راس آن دولت اسلامی بە مطالبات برحق کارگران برای تامین زندگی شان است. لذا طبقە کارگر در چهارگوشه ایران درد مشترک و سرنوشت مشترکی دارد. کولبرانی کە از فرط بیکاری و عدم تامین معیشت ناچار بە روی آوری بە این کار خطرناک می شوند بعنوان بخشی از طبقە کارگر و بخشی از ارتش بیکاری با کارگر ایران خودرو، پتروشیمی، نیشکر هفت تپە، اتوبوسرانان تهران و کارگران شالیزارهای شمال و تراکتور سازی تبریز و معدن بافق و غیرە یک راە در پیش دارند: مبارزە سازمان یافتە برای سرنگونی رژیم هار اسلامی! اما در این میان مبارزە برای امرار معاش و تامین زندگی و امنیت تا سرنگونی رژیم ایستگاەهای متعددی میتوان وجود داشتە باشد کە جنبش طبقە کارگر باید با چشم باز آنرا ببیند و مسیر پیشروی را پیدا کند.  

 

کارگران نمیتواند تا ابد در مقابل بە تاراج بردن ثروت اجتماعی کە حاصل استثمار نیروی کار و منابع طبیعی جامعە است، توسط مشتی سرمایه دار انگل و حکومت اسلامی شان سکوت کنند و نظارەگر خاموش آن باشند. این ثروت هنگفت متعلق بە جامعە و کسانی است که آنرا تولید میکنند که تحت مناسبات اقتصادی و استثمارگرانه حاکم حیف و میل میشود. این ثروت اجتماعی بجای اینکه صرف نیازهای اولیه و بدیهی و پایه ای شهروندان شود، هزینە زندان و زندانبان و شکنجە گر و نیروی سرکوب تا حوزەهای جهلیە و خیل وسیع آخوند رذل و مفتخور میشود. صرف بقای نظامی میشود که تداوم همین اوضاع دهشتناک را تضمین کند. امروز جنبش کارگری میتواند و بیش از هر زمانی ضروری است که برای تداوم زندگی و بقای خویش بعنوان یک طبقه اجتماعی، خواست مبارزاتی "یا کار یا بیمە بیکاری مکفی" را طرح و حول آن جنبشی وسیع علیه بورژوازی حاکم راه بیاندازد. بخش آگاە و پیشرو طبقە کارگر ایران میتواند با بدست گرفتن و طرح این شعار مبارزاتی در جامعە، سطح توقع کل طبقه و مردم زحمتکش را بالا ببرد و پاسخی محوری به معضلات بخشهای مختلف اسیر فقر و ناامنی اقتصادی بدهد. 

 

طرح این شعار در عین حال بە هم سرنوشتی طبقاتی میلیونها کارگر بیکار با کارگران شاغل کمک خواهد کرد. لذا کشمکش رژیم اسلامی و نیروی سرکوبش در مرزها فقط با کولبران و بالعکس نیست. این کشمکش طبقە کارگر با کلیت بورژوازی و در راس آن با جمهوری اسلامی است. کولبر جزو محروم ترین بخشهای طبقه کارگر و مردم زحمتکش است و تلاش ارتجاعی برای مهر قومی زدن به آنها و عبارت "کولبر کرد"، ادامه شلیک جمهوری اسلامی به طبقه واحدی است که درد مشترک و دشمن مشترکی دارد. مردم آزادیخواە و بە تنگ آمدە از جمهوری اسلامی برای رهائی بە جنبش طبقه کارگر بعنوان مهمترین و موثرترین فاکتور در سیاست ایران نیاز دارد. ناسیونالیسم و شوونیسم و جریانات ارتجاعی و مذهبی که جز ایجاد تفرقە در صفوف مردم کارگر و زحمتکش و الصاق هویتهای کاذب به آنان برای مصارف سیاسی ارتجاعی خاصیتی ندارند، باید ایزوله و منزوی شوند. این یک شرط مهم هژمونی افق کارگری در مبارزات همین امروز و آتی اردوی وسیع مردم کارگر و زحمتکش علیه بورژوازی و حکومت اسلامی است.  

 

پنجشنبە ١٤ سپتامبر

 

 

Subscribe to this RSS feed