»»
اعلامیه حزب حکمتیست : بامداد دوشنبه ٢٤ مهر، ارتش عراق، حشد شعب
نشریه اکتبر شماره 22: اکتبر نشریه کمیته کردستان حزب کمونیست کا
اعلامیه کمیته کردستا:  به دنبال رفراندوم مردم کردستان عراق و ر
اعتراضات معلمان و با:  مدتهاست که علاوه بر کارگران، دیگر توده
جدال آلترناتيوها؛ سو: جامعه هشتاد ميليونى ايران با معضلات پیچی
چه گوارا پس از پنجاه: نهم اكتبر امسال، پنجاه سال از مرگ چه گوا
کردستان عراق از رفرا:  سه هفته پس از رفراندم ٢٥ سپتامبر کردستا
نشریه کمونیست هفتگی : کمونیست هفتگی نشریه ای از حزب کمونیست کا
یک دنیای بهتر برای ه: من را بنگرید … در دستانم کلی اسکناس است.
اجتماع سراسری معلمان: روز پنجشنبه سیزده مهرماه با فراخوان قبلی
فاجعه قتل دسته جمعى : هفته جارى (اول اكتبر ٢٠١٧) بار ديگر و بر
كاتالان و استقلال! -: تاریخا كمونیستها مساله استقلال را، آخرین
کردستان عراق از رفرا: دفاع از خواست استقلال کردستان عراق همچون
نشریه کمونیست هفتگی : کمونیست هفتگی نشریه ای از حزب کمونیست کا
اعلامیه حزب حکمتیست : با کمال تاسف رفیق محمد جراحی از فعالین ب
نشریه ویژه کنگره هش: نشریه  ویژه کنگره هشتم حزب کمونیست کارگر

جدال آلترناتیوها، چپ جامعه و مسئله آلترناتیو حکومتی (بخش پنجم) - سیاوش دانشور

در بخش چهارم این یادداشتها به آخرین شانس استحاله و تحولاتی که رژیم اسلامی بنا به محدودیتهایش و اساسا برای مواجهه با تهدید داخلی میتواند از سر بگذراند اشاره کردیم. در طول عمر منحوس جمهوری اسلامی، هر تغییر تناسب قوائی میان جناحهای رژیم با تغییر تناسب قوا در میان اپوزیسیون راست رژیم اسلامی همراه بوده است. جریانات ملی اسلامی در اپوزیسیون همواره با تغییر موقعیت جناح متبوعشان به تحرک افتاده اند و کمابیش سیاست دفاع از جمهوری اسلامی را از طریق سیاست دفاع از یک جناح آن پیش برده اند. مسالمت جوئی و خط مشی مسالمت آمیز و اعلام برائت از "خشونت" علیه حکومت و تقابل با خط مشی انقلابی و سرنگونی طلبی تحت عنوان "سیاست خشونت آمیز"، رگه ای است که طیفهای متعدد و متناقضی را دربرمیگیرد. از رضا پهلوی وارث خجول تاج و تخت رژیم سلطنتی تا مصدقی های جبهه ملی و محافل ملیون مخالف جمهوری اسلامی، از جریانات پرو رژیمی فالانژ توده ایست که دوره ای سازمان "جمهوریخواهان ملی ایران" را سرهم بندی کردند تا محافل لائیک آن، همه در اتخاذ سیاست مسالمت آمیز اشتراک داشته اند و به این اعتبار در قلمرو سیاست در تقابل با سرنگونی طلبی در یک اردوی واحد قرار گرفته اند. آنچه که در قلمرو سیاست این سُنت های مبارزاتیِ متمایز را در کنار هم قرار داده است، مسالمت جوئی در قبال رژیم، اصلاح طلبی، استراتژی "انتخابات آزاد" و تکیه به "نافرمانی مدنی" و دفاع از دمکراسی و حقوق بشر بوده است. 

"سوسیال دمکراسی" ایرانی

نیروهای بینابینی و سُنت جمهوریخواهی – ناسیونالیستی – دمکراسی طلب تلاش کرده اند از خود تصویر جناح مرکز بورژوازی و نوعی "سوسیال دمکراسی" ایرانی را در تقابل با سُنت سلطنتی بدست بدهند. در دنیای واقعی اما این ادامه تقابلِ تاریخی "سلطنت – جمهوری" و "مشروعه - مشروطه" است. سوسیال دمکراسی در بستر اصلی و جهانی اش همراه با سرمایه داری دولتی در بلوک شرق به بن بست رسید و از نفس افتاد. دولتهای رفاه تسلیم پلاتفرم بازار آزاد شدند و در موارد زیادی در تعرض به دستاوردهای طبقه کارگر گویِ سبقت را از جناحِ راستِ بورژوازی ربودند. سوسیال دمکراسی در بستر اصلی اش و در کشورهای اروپا به اندازه راستِ بازار آزادی مورد نفرت است. نفس عروج موقتِ جناح های چپ تر و مقداری دورتر از حکومت همین خط مانند سیریزا در یونان و موارد مشابه در کشورهای دیگر در متن بحران اقتصادی، بیانگر بی اعتباری سوسیال دمکراسی و محو شدن بنیادهائی بود که تاریخا سوسیال دمکراسی را از لیبرالیسم و محافظه کاری متمایز میکرد. در سیاستِ ایران و کشورهای تحتِ سلطه اما موضوع اساسا فرق میکند. خصوصیتِ اصلی سرمایه داری در این کشورها، که متکی به دیکتاتوری عریان برای سازماندهی خشنِ استثمارِ نیروی کارِ ارزان است، مجالی به رشد سنت سوسیال دمکراتیک بمعنی کلاسیکِ آن نداده است. برای مثال سترون بودنِ سندیکالیسم در این کشورها از جمله انعکاسی از فقدان یک سُنت و ساختار سیاسی و حقوقی سوسیال دمکراتیک است. سوسیال دمکراسی در ایران سُنت ندارد، زمینه مادّی ندارد، تاریخا پرچم مُوثرِ هیچ بخش از بورژوازی ایران نبوده است، بآلماسکه است. سوسیال دمکراسی ایرانی بعد از درهم کوبیدن انقلاب ۵۷ و بعدتر در متنِ راستگرائی جهانی دهه هشتاد و مشخصا بعد از پایان بلوک شرق به صحنه آمد. سوسیال دمکراسی ایرانی قبل از اینکه ادامه یک سُنت جهانی و مُتکی به یک سُنت مبارزاتیِ ریشه دار در جامعه ایران باشد، یک مرزبندی دستِ راستی با کمونیسم و انقلابیگری بود. طیفِ وسیع کادرهای سابقِ چپ که حبِّ "پایان تاریخ" و "پایان کمونیسمِ" راستِ افراطی بازار آزادی را قورت داده بودند، "سوسیال دمکرات" شدند! این سوسیال دمکراتهای جدید که تلاش داشتند با توتالیتریسم سابقشان در سیاست و دولتگرئی در اقتصاد مرزبندی کنند، از نظر اقتصادی تاچریست و ریگانیست و بازار آزادی و از نظر سیاسی جمهوریخواه و دمکراسی طلب و در خطِ مشی مسالمت جو و بشدت آنتی کمونیست شدند. ضد کمونیسمِ این طیف در دهه نود بعضا از ضد کمونیسم جناحهای راست حزب جمهوریخواه آمریکا و تی پارتی امروز زننده تر بود. "حقوق بشر"، که دیگر اسم رمزِ معرفه تعلق به اردوی غرب در مقابل هر نوع چپگرائی و تلاش برای تغییر بود، تابلوی سیاسی این جریان برای "عدالتخواهی" و رفع تبعیض شد. پرچم "حقوق بشر" بعنوانِ یک جارگن تبلیغاتی در مقابل "حقوق انسانی" برافراشته شد تا در پُست مدرنیسم ضرب شود و از خروجی آن انواعِ حقّ براساس قومیت و مذهب در چهارچوب دنیای پسا- شوروی تعریف و "بشر" غیر جهانی و "درخود"  و "برای خود" متولد شود.

"سوسیال دمکراسی" ایرانی امیدوار بود که حلقه بعدی اصلاح طلبی حکومتی و سنگری در مقابل چپ در تحولات ایران باشد. اما به زائده اصلاح طلبی اسلامی تبدیل شد. اگر سیر حرکت و عملکرد سیاسی این خط را نگاه کنید، به خاتمی و اسلافش امید بسته است و گروه فشارِ اساسی اصلاح طلبی حکومتی در مقابل رادیکالیسم ضد جمهوری اسلامی است. این "سوسیال دمکراسی" حتی فاقد مدرنیسم بورژوازی لیبرال و سوسیال دمکرات و جناحهائی از ملیّون ایرانی است، برخلاف مشروطه خواهان یک قرن قبل مانند آخوند زاده علیه فعال مایشائی صنعت مذهب و دستگاه دین نیست، سکولاریسم شان نیم بند و مصلحتی است و "چپ" ترهایشان مرتبا تاکید میکنند که "ضد دین" نیستند بلکه لائیک اند. اگر دقت کنید اختلاف امروزِ اینها با رضا پهلوی اساسا برسر سلطنت و نوعِ حکومت است. رضا پهلوی و هوادارانش اگر مسئله سلطنت را مسکوت بگذارند در مابقی مسائل اساسی مانند استراتژی "انتخابات آزاد" و "نافرمانی مدنی" و "دمکراسی" و "حقوق بشر" و "مشی مسالمت آمیز" و تقابل با روشهای انقلابی بعنوان "خشونت" یکی هستند. "سوسیال دمکراسی" ایرانی آگاهانه اجتناب میکند خود را با این عنوان و طرفداران سُنت ویلی برانت و اولاف پالمه تعریف کند، قهرمانان اینها اساسا رهبران کودتاهای موسوم به انقلاب مخملی دوران سقوط بلوک شرق مانند لخ والسا و کاردینال کارول وویتیلا و واتسلاو هاول هستند. سوسیال دمکراسی ایرانی بیشتر جمهوریخواه است و عمده نیروی این خط، باصطلاح من درآوردی خودشان در تقابل دو رُکن "جمهوریت و اسلامیت" نظام و "تقابل مدرنیسم و سُنت"، تا اطلاع ثانوی به "رُکن جمهوریت" نظام اسلامی سواری میدهند. 

خط ناراضی جمهوریخواهی ایرانی امروز مُنتقد خاتمی و اصلاح طلبان است که شعار "ایران برای همه ایرانیان" را کنار گذاشته اند و از مواضع شان پاپس کشیده اند. فی الحال اینان در دو جهان حضور بهم میرسانند؛ پائی در اصلاح طلبی حکومتی و پائی در آلترناتیوسازی امپریالیستی دارند. اگر به رفت و آمد نیروهای درونِ سُنت های سیاسی بورژوازی ایران توجه کنید، میبینید مرتبا صف عوض میکنند؛ از درون رژیم مغضوبین حکومتی به صف "اپوزیسیون" میپیوندند و فورا کاریرِ شغلی شان را در رادیوهای بی بی سی و آمریکا و فردا و موسسات مختلف غربی پیدا میکنند. یا نیروهائی از سُنت پرو رژیمی به صفوف پرو غربی ها ملحق میشوند و برعکس سلطنت طلب و مدافع دوآتشه دیروز "تمامیت ارضی ایران" موئتلف جمهوریخواه طرفدار حقوق اقوام و فدرالیسم میشود. اهداف واحد طبقاتی و سیاست های کمابیش یکسان در قبال رژیم اسلامی، این رفت و آمدها را ساده تر کرده است و انتقادها و جدالهای درون خانوادگی مانعِ ندیدن منافعِ بزرگترِ واحدِ طبقاتی نشده است. اما با تشدید تقابل کارگران و مردم زحمتکش با جمهوری اسلامی و تشدید تقابلهای سیاسی و طبقاتی در ایران، جریان موسوم به "سوسیال دمکراسی" ایرانی بسرعت تجزیه و مُضمحل میشود. عمده نیرویشان به کمپ راستِ پروغربی و پروژه جایگزینی از بالا تغییر مکان میدهد. بورژوازی ایران میتواند دهها فرقه و حزب و سازمان و محفل داشته باشد اما آنچه این نیروها را در یک صف واحد بخط و بسیج میکند؛ پوسته دمکراسی، تابلوی حقوق بشر، سیاستِ تعامل با غرب، دفاع از اقتصادِ بازار آزاد و مالکیتِ خصوصی بورژوائی، تلاش برای مقابله با تحرک کارگر و کمونیسم و انقلابیگری تحت عنوان "تقابل با خشونت طلبی" است.     

خطِ مرکز بورژوازی ایران در تحولات سیاسی پیش رو به تنهائی جایگاه تعیین کننده ای ندارد. شاخه داخل کشوری این خط، نه بمعنی نیروی تشکیلاتی بلکه بمعنی اپوزیسیون مُجاز و حاشیه حکومت، در صورتی که سیرِ اوضاع روالِ کودتائی و تصفیه از درون نگیرد و فشار مبارزات توده ای و انقلابی رژیم اسلامی را در سراشیبِ سقوط قرار دهد، میتواند این امکان را بیابد که بعنوان آخرین شانس و سوپاپ اطمینان بورژوازی و با هدفِ خفه کردن اعتراض انقلابی و وقت خریدن بجلو صحنه رانده شود. تمام مسئله اینست که زمانی این جریان در چهارچوبِ عقب نشینی حاکمیت اسلامی میتواند موضوعیت پیدا کند که دیگر خیلی دیر شده است. حرکت انقلابی و دینامیزم سلّب از حکومت وقتی به شاه رضایت نمیدهد، به شاهپور بختیار هم رضایت نمیدهد. وقتی قانونِ بورژوازی تنها میتواند با قوّه قهریه معنی پیدا کند و وقتی نیروی "حکومت اسلامی نه" قانونیت بورژوازی و حکومتش را بی اعتبار اعلام کرده است، وکلایِ مدافعِ "اجرای قانون اساسی" به سازِ ناهنجاری میمانند که با یک تحرکِ ساده انقلابی بزیر کشیده میشوند. لذا این خط تا جمهوری اسلامی هست، به استثنای محافلی کمتر موثر، اساسا پرو رژیم و مدافعِ "قهر نکردن از صندوق رای" و "تمرین دمکراسی" و "رای" دادن به آخوندهای متفرقه است و وقتی رژیم اسلامی دیگر رفتنش مُسجل شده است، در ترکیبی جدید برای اعاده حاکمیت بورژوازی تجدید آرایش میکند. 

ادامه دارد ...

۶ اوت ۲۰۱۷

لینک بخشهای اول و دوم و سوم و چهارم،

http://www.iran-telegraph.com/index.php/maghalat/item/959-jedal-alternativha-siavash-daneshvar

 

http://iran-telegraph.com/index.php/maghalat/item/967-jedal-alternativha-chap-jame-va-siavash-daneshvar

 

http://iran-telegraph.com/index.php/maghalat/item/974-jedal-alternat-chap-jame-va-masale-alternativ-hokomati-part3-siavash-daneshvar

 

http://iran-telegraph.com/index.php/maghalat/item/986-jedal-alternativha-chap-jame-va-masele-alternativ-hokomati-siavash-daneshvar

 

 

Last modified onThursday, 10 August 2017 23:24