»»
نشریه کمونیست هفتگی : کمونیست هفتگی نشریه ای از حزب کمونیست کا
چپ در دانشگاە، بمناس: سوال: دە سال پیش شما یکی از دانشجویان فع
ما چیزی برای از دست : کارگران و مزدبگیران: همچنان که اطلاع دا
ناسیونالیسم و زلزله،:  آقای مصطفی هجری دبیرکل حزب دمکرات کردست
ده سال گذشت درود بر :  کمتر از یک هفته به شانزدهم آذر روز دانش
تجربە داب پس از ١٠ س:  سال ١٣٨٦ فضای دانشگاە های ایران بعد از
حمله نظامی تحت پوشش :  طی هفته اخیر رسانه های بستر اصلی و اجتم
گرانى: سياست فلاكت -:  تصميم دولت براى افزايش قيمت نان از اول
گرامیداشت ١٦ آذر دفا: در دنیای پر تحول ما که حکومتهای استبدادی
نشریه کمونیست هفتگی : کمونیست هفتگی نشریه ای از حزب کمونیست کا
زلزله ، جمهوری اسلام: ابعاد خسارت و تلفات انسانی فاجعه زلزله د
خشونت نسبت به زنان، :  در گوگل عبارت خشونت نسبت به زن را جستجو
استفاده از کودکان در: در هفته گذشته فیلمی کوتاه و گزارش گونه ت
نشریه اکتبر شماره 23: اکتبر نشریه کمیته کردستان حزب کمونیست کا
سخنان فاتح شیخ در کن:  قلب من امروز لبریز افتخار و شادی است از
حراج بردگان در ليبى :  در روزهاى اخير پرده از جنايت ديگرى در ن

جدال آلترناتیوها، چپ جامعه و مسئله آلترناتیو حکومتی (بخش سوم )- سیاوش دانشور

در بخش قبلی اشاره شد که تحولات داخلی و تند شدن سیر کشمکش سیاسی و طبقاتی و همینطور فاکتورهای منطقه ای و جهانی موثر در سیاست ایران، میتواند بسرعت چهارچوب سیاست خارجی آمریکا و دول غربی در قبال رژیم اسلامی را زیر و رو کند. با فرض تغییر بسیاری فاکتورها در شرایط امروز در قیاس با دوره انقلاب ۵۷ ایران، چرخش سیاست آمریکا در قبال رژیم شاه در زمان کوتاهی صورت گرفت که اساسا ملهم از تند شدن سیر تحولات سیاسی ایران و همینطور تهدید چپ در متن جهان دوقطبی آندوران بود. مضافا باید به مسئله دیگری تاکید کرد و آن فرصت های تاریخی است که جریانات کاملا حاشیه ای و بی ریشه اجتماعی میتوانند در دوره های بحران حاد سیاسی پیدا کنند. بعنوان مثال جریان اسلامی خمینی در دوره انقلاب ۵۷ در قیاس با سنتهای سیاسی و مبارزاتی ریشه دار در سیاست ایران - از انقلاب مشروطیت تا انقلاب ۵۷ - کاملا حاشیه ای و فرعی بود، اما خصلت ضد کمونیستی این جریان در خلاء بی آلترناتیوی آمریکا و بلوک غرب برای سرمایه داری ای که توسط چپ و جنبش مدرنیستی- سوسیالیستی کارگران نفت تهدید میشد، این امکان را ایجاد کرد که بسرعت و البته به کمک رسانه ها و همراهی نیروهای سنتی اپوزیسیون راست ایران، به نیروی اصلی برای جایگزینی رژیم سلطنتی تبدیل شود. رویدادهای افغانستان و عراق نیز درسهای مشابهی دارند. سرهم بندی نیروهای ضد جامعه و عقبمانده بعنوان نمایندگان دمکراسی در قیاس با جریانات راست سنتی و ارتش، همین واقعیت را بیان میکند. میخواهم تاکید کنم که سیر تحولات همواره و بویژه در دوره ای که کشمکش سیاسی و طبقاتی اوج میگیرد، در صورتی که چپ نتوانسته باشد بعنوان یک آلترناتیو اجتماعی و قدرتمند و غیر قابل حذف قد علم کند، میتواند موقتا نیروهائی را به قدرت پرتاب کند که ریشه در اقتصاد سیاسی یک جامعه سرمایه داری ندارند. نیروهای سناریوی سیاهی مانند مجاهدین خلق، قوم پرستان متفرقه، باندهای اسلامی از این جمله اند. 

مجاهدین خلق

مجاهدین خلق از سازمان جوانان نهضت آزادی و متکی به مشی چریکی تا دو سه دهه اخیر و امروز، تحولات زیادی را از سر گذرانده است. مجاهدین یک نیروی بی ریشه اجتماعی است که رابطه مشخص و تعریف شده ای با آرمانها و سنتهای مبارزاتی طبقات متخاصم اجتماعی در یک جامعه سرمایه داری ندارد. رهبری مجاهدین تلاش زیادی کرده است که این حفره عمیق را پر کند. از بالا بردن دوز ناسیونالیسم ایرانی تا تلاش برای وصل شدن به ناسیونالیسم لیبرال مصدقی، از نیروئی کنترائی که حاضر است دست به هر کاری برای جلب حمایت ارتجاع منطقه تا آمریکا بزند، کارهائی که بقول یکی از افسران سیا در سیاست به آن "کثیف" اطلاق میشود، از مسابقه اسلامیت و بجا آوردن مناسک اسلامی و رقابت با آخوندها تا نمایشهای تبلیغی که ظاهر و فرمی حرفه ای و دولتمدارانه را بدست میدهد، از ایجاد سنت فرقه ای و خشن و فرهنگ عبودیت تا ایجاد شبه جریانات ظاهرا غیر مذهبی، همه تلاشی برای ترسیم یک هویت سیاسی و عقیدتی و بدست دادن چهارچوبی برای مقبول شدن در پیشگاه دول غربی است. مجاهدین قرار نیست انقلاب کند، شورش کند، قیام سازمان دهد، اعتصاب و اعتراض و جنگ توده ای راه بیاندازد. مجاهدین نمیتواند حتی بخشی از بورژوازی ایران را پشت پلاتفرمی بسیج کند و دست به مکانیزمهای اجتماعی تغییر ببرد. مجاهد میتواند بنا به مصلحت سیاسی از نظر اقتصادی اولترا راست بازار آزادی و تاچریست باشد و یا از "جامعه بی طبقه توحیدی" حرف بزند. مجاهد میتواند از خمینی و خامنه ای اسلامی تر و به اصطلاح کاتولیک تر از پاپ باشد و چه بسا یک شبه بنا به مصالح سیاسی کشف حجاب کند. مجاهدین برخلاف ادعاهایش خطوط قرمز ندارد، اصول غیر قابل عبور ندارد، مجاهد میتواند به هر رنگی دربیاید و به هر فرمتی تغییر کند اگر سازمان و سرانش را به قدرت سیاسی نزدیک کند. 

اما این قابلیت انعطاف نقطه قدرت مجاهد نیست، برعکس، نقطه ضعف و پاشنه آشیل آنست. شعبده بازی در سیاست واقعی جائی ندارد. بالماسکه را نمیتون بجای واقعیت نشاند. صندلی هائی که مجاهد میخواهد روی آن بنشنید پر است. در قلمرو اقتصاد و سیاست از راست بازار آزادی و رفرمیست تا چپ سوسیالیست و کمونیست نماینده اشتراکی کردن مالکیت در صحنه سیاست ایران وجود دارند. از حقوق بشری طرفدار غرب و دمکرات پنتاگونیستی تا جمهوریخواه و ملیون شبه سوسیال دمکرات و کمونیستهای پرچمدار سنت شورائی و عمل مستقیم کارگری حی و حاضرند. سنتهای سیاسی و مبارزاتی را نمیتوان از بین برد، دفرمه کرد یا نادیده گرفت. سنتی که مجاهد به آن تعلق دارد و از آن برخاسته است، آرمانی که مجاهدین حتی در ابتدای شکلگیری اش نمایندگی میکرد، خیلی وقت است که به گذشته تعلق دارد و به تاریخ پیوسته است. معضل بی هویتی مجاهد و بی ربطی اش به جامعه از این جریان یک فرقه ساخته است. سنت فرقه ای مجاهد که در اسلامیت آن ضرب شده، معجونی ساخته است که قابلیت پذیرش اجتماعی این جریان را برای یک جامعه شهری قرن بیست و یکمی بیش از پیش غیر ممکن کرده است. بدون هیچ تعصب و پیشداوری نسبت به مجاهدین، واقعا اگر مردم ایران طی یک قیام و تحرک توده ای بنیادهای رژیم اسلامی را بزیر بکشند، چرا باید به یک جریان اسلامی دیگر رضایت دهند؟ طی یک پروسه انقلابی، مجاهد محال است بقدرت نزدیک شود. بخش اعظم مردم، از طبقات مختلف اجتماعی، از حاکمیت و فعال مایشائی اسلام در ایران بیزارند. اینرا حتی آخوندها متوجه شده اند، رهبری مجاهدین اما متوجه نیست. مجاهدین هنور فکر میکنند ضدیت صرف با آخوند و حفظ چهارچوبهای اسلام برای "مردم مسلمان ایران" کفایت میکند! قرن بیست و یکم است و مجاهد در بهترین حالت هنوز در عوالم دوره شکلگیری جبهه ملی سیر میکند با این تفاوت که مذهبی است و رفتار مذهبی دارد و سیاست را مذهبی کرده است. حتی اگر مجاهد طی یک "انقلاب ایدئولوژیک" دیگر کشف حجاب کند، حتی اگر در تاریخ و برنامه و سیاستش نوعی اسلام زدائی را در دستور قرار دهد و به اصطلاح خود را با زمانه به روز کند، تازه باید پایه اجتماعی اش را تعریف کند. تازه باید خود را به یک سنت اجتماعی و مبارزاتی در جامعه وصل کند و به یکی از نیروهائی بدل شود که سنت مبارزاتی دیرپاتری دارند. لذا مجاهد امروز، حتی علیرغم میل باطنی اش، تنها میتواند بعنوان یک فرقه جدا از جامعه و تحت شرایط بسیار کنکرتی شانس داشته باشد. در دنیای امروز بویژه، مجاهد با سیمای کنونی و با سیاستهایش، تنها میتواند یک بازیگر سناریوی سیاه باشد. سناریوئی که بازیگران متعدد قدیم و جدیدی میتواند داشته باشد و بقایای رژیم اسلامی و باندهای اسلامی در منطقه از اساسی ترین های آنست. بدون تردید قابلیت سیاسی و سازمانی و نظامی مجاهد در این سناریو مورد توجه خواهد بود، همانطور که نیروهای اسلامی و جهادی دیگر مورد حمایت دولتهای غربی و اسلامی مانند عربستان مورد توجه اند.

مجاهدین و سیاست آلترناتیو سازی

در دوره قبل و مشخصا از زمان تشکیل شورای ملی مقاومت تا ورود مجاهدین به عراق و بعدتر سیاست فعال لابیگری و تلاش برای جلب حمایت ارتجاع بین المللی، مجاهد همواره تلاش داشته است خود را بعنوان نیروی اول اپوزیسیون و جایگزین رژیم اسلامی بشناساند. امروز بعد از خروج از عراق و بیرون آمدن از لیست کذائی "نیروهای تروریستی"، همین سیاست را فعالانه تر دنبال میکند. تفاوت اینست که اینبار باجه آلترناتیو شدن توسط آمریکا و ارتجاع منطقه مشتریان زیادی در صفوف اپوزیسیون راست ایران دارد. حتی زمانی که سیاست آلترناتیو سازی به پایه سیاست آمریکا و غرب در قبال جمهوری اسلامی تبدیل شود، مجاهد باید کنار دیگرانی بنشیند که دل به این سناریو بسته اند و بنا به ماهیت سیاسی شان جز این نمیتوانند در روندهای سیاسی از پائین مثل قیام و انقلاب و جنگ توده ای و ... نقش ایفا کنند. فکر میکنم این باید برای هر سیاستمدار با عقل متوسط در اپوزیسیون راست مسجل باشد که در پروسه آلترناتیوسازی، بعنوان مثال رضا پهلوی و جریان پرو غربی به تنهائی مورد حمایت غرب قرار نخواهد گرفت. مجاهد به تنهائی به نیروی مورد حمایت غرب بدل نخواهد شد. در این سناریو- اعم از اینکه به ایران حمله نظامی شود و یا جنگهای منطقه ای در چهارگوشه ایران راه بیاندازند- مجاهد یکی از عناصر و نیروهای "لویه جرگه ایران" در پروسه "گذار به دمکراسی موشک کروزی" است. ترکیبی از مجاهد، فاشیست ها و آریائی های ایرانی، پرو غربی ها، قوم پرستان، رژیمی های مغضوب شده، ملی اسلامی های طرفدار غرب، شخصیتهای هنری و سیاسی، نظامی ها و آخوندهائی که با شمارش معکوس رژیم اسلامی صف عوض میکنند، اینها همه شرکای پروسه صدور دمکراسی و سناریوی رژیم چینج هستند. به اینها باید انواع نیروهای اسلامی و قومی وابسته به دول منطقه را اضافه کرد که تحت چنین شرایطی مانند قارچ از زمین می رویند. رهبری مجاهد و مریم رجوی، درست مانند رضا پهلوی، بیهوده تصور میکنند که حمایت امثال مک کین و جناح راست و فاشیست دولت آمریکا و دولتهای آدمکش اسرائیل و عربستان از آنها به معنی حمایت پروپاقرص از یک جریان در پروسه جایگزینی رژیم اسلامی است. سناریوی حمایت از جریان خمینی دوباره تکرار نخواهد شد. مجاهدین ممکن است تصورشان این باشد که چون در قیاس با مابقی نیروها از قدرت سازمانی و امکانات بیشتری برخوردار هستند، لذا شانس بیشتری دارند و یا در یک پروسه به دیگر شرکا درست مثل خمینی فائق خواهند آمد. اما این تصوری اشتباه و ساده انگارانه است. هر نیروی باند سیاهی که مورد حمایت این و آن دولت قرار بگیرد و امکانات مالی و تسلیحاتی دریافت کند، میتواند بسرعت به جریانی قوی و ضد جامعه تبدیل شود. داعش و برخی از باندهای اسلامی و قومی که در منطقه به وفور وجود دارند، در ابتدا هیچی نبودند اما بسرعت به نیروئی تبدیل شدند که در منطقه به یک مزاحم واقعی حتی برای خالقین شان بدل شدند. رهبری مجاهدین اگر مقداری درک استراتژیک داشت، بسیار زودتر این روشها و سیاستها را کنار میگذاشت. 

ناسیونالیسم قومی

بعد از پایان جنگ سرد و حمله آمریکا به عراق و طلوع خونین "نظم نوین جهانی"، ناسیونالیسم قومی در متن راستگرائی جهانی در کنار مذهب و فاشیسم میدان عمل جدیدی پیدا کرد. این ناسیونالیسم ربط خاصی به رفع ستم ملی و یا مسائل ملی قدیمی در قرن بیستم نداشت. ناسیونالیسم قومی پس از جنگ سرد، بخشی از ارتجاع بین المللی برای شکل دادن به دولتهای جدید، سازماندهی جنگ داخلی، کشتن همسایه توسط همسایه، تبدیل نفرت ملی و قومی به یک رکن سیاست در نظم نوین جهانی، و مهمتر یک نیروی ضد کارگر و ضد کمونیسم و ضد آزادیخواهی و پیشرفت است. بیدار کردن و احضار ارواح قبیله و عشیره و اقوام و ممالک محروسه عهد عتیق، و بعدتر دست و پا کردن چهارچوبهای ایدئولوژیک برای آن تحت عنوان فدرالیسم، که خود این گوشه ای از ارتجاع و آپارتاید پست مدرنیسم بود، قرار است آرمان کارگری و جنبش آزادیخواهی را در دوران پسا شوروی برای همیشه منکوب و مدفون کند. از راست تا چپ در اروپا و آمریکا و در دانشگاهها و آکادمی ها بخط شدند تا برای مردم و شهروندان کشورهائی که قرار بود توسط ناتو و ارتش آمریکا درهم کوبیده شود، هویت قومی و مذهبی دست و پا کنند. فجایع یوگسلاوی، رواندا، افغانستان، عراق، و بعدتر سوریه، لیبی، یمن و چهارگوشه خاورمیانه و شمال آفریقا، چرخش سیاسی در میان جریانات سیاسی سنت دار و کرنش به سیاست و شعار سوپر ارتجاعی فدرالیسم، بالا گرفتن قومیگری و "کردی" و "بلوچی" و "ترکی" و "فارسی" و "لری" و "عربی" و "شیعی" و "سنی" کردن سیاست و ارزشها از جمله در صحنه سیاست ایران و کرنش نیروهای سیاسی اپوزیسیون به این ارتجاع و واپسگرائی را همه دیده اند.        

ناسیونالیسم کرد در ایران که در زمان قاسملو، علیرغم دفاع ارتجاعی اش از خوانین و آخوندهای سنی و اسلام گرائی اش در قلمرو سیاست، خود را سکولار معرفی میکرد و عضو انترناسیونال سوسیالیست هم بود، بعد از حمله آمریکا به عراق و در سازشی با ناسیونالیسم ایرانی به فدرالیسم چرخید. آقایان مصطفی هجری و عبدالله مهتدی، از سران حزب دمکرات کردستان و سازمان زحمتکشان، در ایندوره از مدافعین صریح اللهجه و علنی حمله آمریکا به ایران هستند. ناسیونالیسم قومی یا طرفدار رژیم اسلامی است و بدنبال مذاکره و بند و بست با عناصر اطلاعاتی و دست چندم رژیم است و یا طرفدار حمله نظامی به ایران است و تلاش میکند قابلیت خود را در این سناریو نشان دهد. امروز حزب دمکرات خود را متحد ارتجاع اسلامی عربستان میداند و از کاندیدهای ایفای نقش بعنوان یک بازیگر سناریوی سیاه در تحولات ایران است. حزب دمکرات و سازمان زحمتکشان و شاخه های متفرقه ناسیونالیسم قومی اینبار بجای بوش به ترامپ دخیل بسته اند. در کنار دستجات قومی که تدریجا با زیرتیتر "احزاب کردی" معرفی میشوند، انواع دستجات قومی و اسلامی در چهارگوشه کشور سرهم بندی شدند که نسخه جنگ داخلی در ایران را دنبال میکنند. اینها نیروهای سناریوی سیاه و عراقیزه و سوریائی کردن ایران هستند. ما به ازای داخل کشوری این نیروها که بخشا در چهارچوب "حقوق بشر" فعالیت دارند، برخلاف حقوق بشر لیبرالی، که بنا به مصلحت سیاسی زمانه و تناسب قوای جهانی از نوعی حقوق جهانشمول دفاع میکرد، حق را قومی و اسلامی تبئین میکنند. "حقوق بشر کرد"، "زندانیان سیاسی کرد"، "زنان کرد"، و در همین چهارچوب مهر قومی زدن به هر گوشه سیاست و حق و تحرک اجتماعی، از تلاشهای ارتجاعی و سیستماتیک برای تحمیل یک عقبگرد در فرهنگ سیاسی سخن میگوید. این نیروها بشدت غیر مسئول و ضد جامعه اند و متاسفانه طیفی از نیروها اعم از راست و چپ را به کرنش واداشته اند. 

در دنیای واقعی و با مختصات سیاست در جهان امروز، این نیروها آرکان ها و توجمان ها و کارادیچ های ایران هستند که در کنار متحدین و موئتلفین اسلامی شان مانند خبات و باندهای موسوم به سنی و ملی- مذهبی، آینده سیاهی را برای مردم ایران تدارک میبینند. این نیروها بدترین دشمنان طبقه کارگر و هر نوع آزادیخواهی و تلاش برای رفع ستم و تبعیض هستند. نیروهائی فاقد پرنسیپ سیاسی، آماده وارد شدن در هر چهارچوب ضد اجتماعی، با قابلیت بالای مزدوری برای ارتجاع سیاسی در منطقه و جهان، که از کاندیدهای صف اول ویترین آلترناتیوسازی هستند. وقتی عملکرد و سیاست و ترکیب این نیروها و باندهای دست ساز را در چهارچوب سیاست آلترناتیو سازی مشاهده میکنید، با تمام تضادها و تناقضاتی که این ترکیب سرهم بندی شده با هم دارند، با صفی از ارتجاع سیاسی روبرو هستید که از عناصر رژیم اسلامی و مغضوبین حکومتی تا قوم پرستان و آریائی های فاشیست و اسلامیون متفرقه، در کنار عناصر و شخصیت هائی که برای جوری جنس ردیف شدند، همه بادبان امیدشان را به ماشین نظامی آمریکا و دول غربی و ارتجاع سیاسی منطقه و سازمانهای اطلاعاتی شان گره زده اند. این نیروها هر کدام به تنهائی کسی نیستند و جامعه ایران و جنبشهای واقعی دست رد به سینه آنها میزند و بیشترشان ربطی به اعتراض و مبارزه و مسائل واقعی اکثریت قاطع مردم ایران ندارند. اما باید بسیار خوشبین و سطحی بود که سیاست را جاده یکطرفه دید و یا سیاست را صرفا با معیارهای دوره های متعارف سیاسی و رابطه یک به یک جنبشهای اجتماعی و احزاب سیاسی طبقات متخاصم اجتماعی تبئین کرد. تمام مسئله اینست که اولا، قوائد بازی سیاست در دوره های بحران و جنگ با دوره های متعارف اساسا فرق دارد و ثانیا، جامعه باندازه کافی مصونیت سیاسی در قبال نیروهای سناریوی سیاهی و آلترناتیوسازی ارتجاعی امپریالیستی ندارد. چه بسا عده ای از سر نفرت و عاصی شدن از حاکمیت ارتجاعی جمهوری اسلامی و ناتوانی در فائق شدن به آن به طرق انقلابی، به هر سناریوی دیگری رضایت دهند.        

برخلاف دوران جنگ سرد، امروز در منطقه و در ایران، ما با یک اردوی راست که حداقل به جامعه و ارزشهای کلاسیک بورژوازی متعهد باشد، روبرو نیستیم. تلاشهائی که صورت میگیرد، روندهائی که در حال تکوین اند، نیازمند ایجاد یک صفبندی قوی و اجتماعی و مسئول است. امروز بیش از هر زمان تقابل چپ و راست در مقیاس اجتماعی در جامعه ایران مبرمیت یافته است. این تقابل، نه فقط برای شکست راست در صحنه سیاست و پیشروی کارگر و کمونیسم، بلکه برای نجات جامعه و ممانعت از ایجاد یک وضعیت فوق العاده خطرناک که کل جامعه را در بنیادهایش دچار فروپاشی و نابودی میکند، ضروری شده است. 

ادامه دارد ...

۲۷ ژوئیه ۲۰۱۷

لینک بخش اول و دوم،

http://www.iran-telegraph.com/index.php/maghalat/item/959-jedal-alternativha-siavash-daneshvar

 

http://iran-telegraph.com/index.php/maghalat/item/967-jedal-alternativha-chap-jame-va-siavash-daneshvar