»»
ڕاگەیەنراوی حزبی حکم:   ١- جیهان چۆتە ناو سەردەمێکی پڕگۆڕانکا
مبحث سلبی- اثباتی، ا: مبحث سلبی- اثباتی، انجمن مارکس- حکمت سال
پیام تبریک سال نو ر:   از طرف حزب حکمتیست نوروز ۱۳۹۶ را به ک
بازی قدرت و سرمایه :   در روزهای اخیر در پی بالا گرفتن تنش‌ه
پلنوم ۳۵ کمیته مرکزی:   روزهای ۲۱ و ۲۲ اسفند ۱۳۹۵ برابر با ۱۱
فاجعه پلاسكو، مقصر ا:   در هفته جارى "دادستان" كل كشور دو تن
دیوار کوتاە کارگران :   روز سە شنبە هفتە جاری (٢٤ اسفند) بعد
اعلامیه حزب حکمتیست :   نهاد ضد کارگری و دولتی - کارفرمائی مو
بیانیه حزب حکمتیست د:   سند مصوب پلنوم ۳۵ کمیته مرکزی حزب  
نشریه کمونیست هفتگی :   کمونیست هفتگی نشریه ای از حزب کمونیست
حداقل مزد ماهیانه 9:   پس از چند ماه خیمه شب بازی و همکاری ن
لنین نامه سوم دربا:      نتیجه گیری دیروزم درباره تاکتیکهای
زیر فشار استبداد، اس:   اعتراضات و اعتصابات کارگری متعدد و چن
پیرامون مجمع عمومی و:   توضیحاتی چند پیرامون مجمع عمومی و عاد
بیانیه مشترک کارگران:   تحرکات مربوط به تعیین دستمزد کارگران
اجتماع سراسری معلمان:   امروز بار دیگر معلمان در سراسر کشور م

گفت و گو با منصور حکمت: تعبیر شما از مفاهیمى چون بنیادگرایى اسلامى و اسلام سیاسى چیست؟ تفاوت این دو چیست؟

 

منصور حکمت: من عبارت بنیادگرایى اسلامى را به کار نمی برم چون به نظر من تعبیر دست راستى هدفدارى است که عامدانه تصویر گمراه کننده اى از اسلام و جنبش هاى اسلامى معاصر به دست می دهد. آنچه واقعى است عروج اسلامى سیاسى است. اسلام سیاسى به نظر من یک جنبش ارتجاعى معاصر است و جز در فرم، خویشاوندى اى با حرکت هاى اسلامى اواخر قرن نوزده و اوائل قرن بیستم ندارد. از نظر محتواى اجتماعى و امر سیاسى- اجتماعى و اقتصادى اى که دنبال می کند، این جنبش جدید کاملا در جامعه معاصر ریشه دارد. تکرار همان پدیده قدیمى نیست. این حاصل شکست و یا بهتر بگویم عقیم و نیمه کاره ماندن پروژه مدرنیزاسیون غربى در کشورهاى مسلمان نشین خاورمیانه از اواخر دهه شصت و اوائل هفتاد میلادى، و همراه آن افول جنبش سکولار- ناسیونالیستى اى بود که مجرى اصلى این مدرنیزاسیون ادارى و اقتصادى و فرهنگى بود. بحران حکومتى و ایدئولوژیکى در منطقه بالا گرفت. جنبش اسلامى در این خلاء ایدئولوژیک سیاسى و سردرگمى بورژوازى بومى این کشورها به عنوان یکى از آلترنانیوهاى راست براى تجدید سازمان حاکمیت بورژوایى در مواجهه با چپ و طبقه کارگرى که با عروج کاپیتالیسم رشد پیدا کرده بود به میدان آمد. با این حال بدون تحولات سال ٧٩-١٩٧٨ در ایران، این جریانات به نظر من هنوز شانسى نداشتند و حاشیه اى می ماندند. در ایران بود که این جنبش خود را در یک حکومت سازمان داد و اسلام سیاسى را در کل منطقه به یک نیروى قابل اعتنا و مطرح تبدیل کرد.

 

اسلام سیاسى از نظر من عنوان عمومى آن جنبشى است که اسلام را ابزار اصلى یک بازسازى دست راستى طبقه حاکمه و یک نظام حکومتى علیه چپگرایى در این جوامع می داند و به این اعتبار در رقابت بر سر سهم خود از قدرت جهانى سرمایه با بخش هاى دیگر و بخصوص با قطب هاى هژمونیک جهان سرمایه دارى کشمکش دارد. این اسلام سیاسى لزوما محتواى اسکولاستیک و فقهى داده شده و متعینى ندارد. اسلام سیاسى لزوما بنیادگرا و دکترینر نیست. از انعطاف پذیرى سیاسى و پراگماتیسم عقیدتى خمینى تا محافل خشکه مقدس در جناح راست حکومت ایران، از نهضت آزادى و مهدى بازرگان و امل و نبیه برى مکلا و کراواتى تا طالبان، از حماس و جهاد اسلامى تا “پروتستانیسم اسلامى” امثال سروش و اشکورى در ایران، همه بخش هاى مختلف این اسلام سیاسى اند.

 

قدرت هاى غربى، و مدیا و دنیاى دانشگاهى شان، مقوله بنیادگرایى را پیش کشیده اند تا رگه هاى تروریستى و ضد غربى این جریان اسلامى را از شاخه هاى پرو غرب و اهل سازش آن جدا کنند. ضدغربى ها را بنیادگرا می نامند و بنیادگرایى را می کوبند تا اسلام سیاسى به طورکلى را که از نظر آنها فعلا یک رکن غیرقابل جایگزینى حاکمیت دست راستى و ضد سوسیالیست در منطقه است، نگه دارند، اما جریانات ضد غربى لزوما جناح خشکه مقدس و متعصبین فقهى در این جنبش نیستند. بنیادگراترین بخش هاى اردوى اسلامى، نظیر طالبان و عربستان سعودى، نزدیک ترین یاران غرب هستند.

 

***