»»
کمونیسم سیاسی یا بور: رفیق حمید تقوایی در سمیناری تحت عنوان "ح
حباب "رفراندوم و انت:  روحانی و ۱۵ نفر از کنشگران مدنی در بیست
خطر سرنگونی و اتحاد : ما بارها از جوانب مختلف در مورد لاینحل ب
نابود باد حکومت آپار:  میزانِ حُرمت و آزادی بشر در دنیای امروز
در ۸ مارس علیه رژیم :  به ۸ مارس روز جهانی زن نزدیک میشویم در
فائزه هاشمی، دیر بید: فائزه هاشمی هم در مقابل موج اعتراض ضد اس
در باره سرکوب وحشیان:  سرکوب دروایش گُنابادی، وابستگان مذهب به
نشریه کمونیست هفتگی : کمونیست هفتگی نشریه حزب کمونیست کارگری ا
مسئول مرگ بیژن قلوزی: متاسفانه روز ٢٣ بهمن خبر رسيد، بيژن قلوز
نمايش سالگرد ٢٢ بهم: مصاحبه با همايون گدازگر اكتبر : روز يك ش
در 8 مارس علیه حجاب : هنوز اعتراض ۳۹سال پیش زنان علیه حجاب و ق
مقاومت مردم عفرين نی: تقريبا نزديك به يك ماه است رژيم تركيه با
نشریه اکتبر شماره 23: اکتبر نشریه کمیته کردستان حزب کمونیست کا
نشریه کمونیست هفتگی : کمونیست هفتگی نشریه حزب کمونیست کارگری ا
رضا شهابی نباید به ز:  رضا شهابی عضو هئیت مدیره سندیکای کارگرا
اعلامیه حزب حکمتیست :  ۸ مارس، روز جهانی زن، روز جهانی مبارزه

دست مریزاد! لطفا مقاله ات را دوباره بخوان، و پای تک تک کلماتش بایست! - جمشید هادیان

محمود جان، ایمیلت را نداشتم در نتیجه فکر کردم اینجا این یادداشت را برایت بنویسم. این حرف ها را می خواستم در همان کانال یا اطاقی که بابک امروز به اسم آزادیخواهانوبرابری طلبان باز کرد در جواب حرفی که در معرفی اطاق زد شفاها بگویم. ولی دست نگهداشتم، و فکر کردم اول بروم ببینیم حکمت این دو جمله معروف را دقیقا در چه متنی زده است. و در این جستجو اول به نوشته ای از تو رسیدم که با دیدن همان تیترش واقعا از احساس تقدیر و آفرین گفتن به تو واقعا خشکم زد، و در واقع از جستجوی متن حرف حکمت هم منصرفم کرد، چون دیدم به مقصودم رسیده ام. قضیه را در پایان برایت روشن می کنم! فعلا این را بشنو که بابک می گوید: این اطاق ایدئولژیک نیست و هر انسانی که خواهان سرنگونی باشد و برای آینده ایران رژیم شاهی یا مذهبی نخواهد می تواند عضو این اطاق باشد؛ چون بهر حال ما معتقدیم که اساس سوسیالیزم انسان است ...! ظاهرا دوره دورۀ وارونه کردن صد و هشتاد درجه ای همه چیزهایی است که از ۵۷ تا حال برای ما بقول خودمان ناموسی بوده است. منصور حکمت وقتی این را می گوید دارد سوسیالیزم را به اعتبار محتوای انسانیش تعریف می کند، نه برعکس. در حالیکه بابک (یا دقیق تر بگوییم خط رسمی جدید) با این حرف دارد برعکس یک انسانیت غیرطبقاتی ، یا ماقوق طبقاتی، یا بقول خودش «غیرایدئولژیک»، یعنی یک انسانیت بی در و پیکر و بدون حد و حدود را بجای سوسیالیزم جا می زند! در واقع می گوید: ما آغوشمان را باز کرده ایم که هر کسی که به این سه چیز را اعتقاد دارد را بعنوان «انسان» درآغوش بکشیم؛ و خب، این کار را که هر کسی نمی کند، این ما هستیم، در حزب کمونیست کارگری، که داریم این کار را می کنیم، این یک کار تماما کمونیستی است!! (ظاهرا یکی باید در کنار آموزش های اخیر خط رسمی به ایشان این آموزش را هم بدهد که درست دویست سال است، یعنی از ظهور سوسیالیزم و کمونیزم در ابتدای قرن نوزدهم تا حالا، که دعوای دو طبقه جدید بورژوا و پرولتر دقیقا بر سر معنا و محتوای این انسانیت است!) از این گذشته، این انسانیت غیر طبقاتی و «همه با هم» ی چیزی است بسیار مبتذل تر از مقوله «خلق» پوپولیست ها در ۵۷. خلق معنا و جایگاه روشنی در نظام فکری - پراتیکی پوپولیزم داشت. این دستگاه فکری بود که «سه منبع و سه جزء» داشت و این را منصور حکمت برایش مدون کرد. لذا، بر این مبنا، سوسیالیزم خلقی بهیچوجه جنبه فریبکارانه نداشت، چون تناقض درونی نداشت، و در نتیجه لازم نداشت که چیزی را به اسم چیز دیگری به مردم بفروشد؛ جنبش عدالتخواهانه طبقه معینی بود با یک نظام فکری، یک جهان بینی، که بدنبال هدفی که داشت (ایجاد جمهوری دموکراتیک خلق) لاجرم باید طبقه کارگر را سیاهی لشکر بورژوازی میکرد. فریبکارانه نبود، ثانیا به این دلیل که دیدیم نیمی از مشکلش در واقع بقول معروف معرفتی بود و وقتی ما مارکسیزم انقلابی - کارگری را جلویش گذاشیتم همه سازمان هایش حداقل از وسط به دو نیم شد، و یک نیمش آمد طرف ما. نیم دیگرش هم همچنان، عاری از تناقض و در همان دستگاه فکری - پراتیکی، ماند و بکارش ادامه داد، تا سرانجام زیر فشار واقعیات زمانه منهدم شد. اما آنچه امروز جلوی ما در این حزب جریان دارد علاوه بر محتوای مافوق راست روانه فریبکارانه هم هست. چون در این دو سه هفته بخصوص کاملا روشن شد که دائم دارد سوسیالیزم را حذف می کند که چیز دیگری را بجای آن به مردم و به طبقه بفروشد. شعارهای «زنده باد آزادی، برابری، سوسیالیزم»، «آزادی، برابری، حکومت کارگری» و «آزادی، برابری، حکومت شورایی» تبدیل شده است به ۱- «ازادی، برابری، سکولاریزم» (این شاهکار را دو سال پیش مریم نمازی، که صد البته مارکسیست نیست، عرضه کرد. یک همایش بین المللی تحت این عنوان برگذار کرد، و هیچکس در این حزب پیدا نشد که گذشته از انتقاد از حذف آگاهانه سوسیالیزم یا حکومت کارگری، لااقل خنده آور بودن این شعار را به ایشان تذکر بدهد و بگوید رفیق، چه جوری است که شما به آزادی و برابری می رسی بدون اینکه هنوز به سکولاریزم رسیده باشی؟!! یا نکند اصلا معنای قطار کردن چند مقوله در یک شعار را نمیدانی؟! جالب است که در این مورد حتی با قائل شدن محتوای بورژوائی برای آزادی و برابری هم نمیشود سکولاریزم را بعنوان جزء سوم این شعار به کسی قالب کرد.)؛ ۲- «آزادی، برابری، انسانیت». این را محسن ابراهیمی زیر پوستر جلسه پرسش و پاسخ کمیته آذربایجان در تلگرام نوشته است. این در واقع همین حرف امروز بابک است. ۳- «آزادی، برابری، عدالت اجتماعی»!!!! این یکی را روی یک تابلو در کنار عکس حمید در صفحه فیس بوک اعضا دیدم! باز هم معلوم نیست که این چگونه ازادی و برابری است که حاصل شده بدون اینکه عدالت اجتماعی حاصل شده باشد! این از شعار مریم هم خنده دارتر است. بکار بردن عبارت مشخصا توده ای «عدالت اجتماعی» هم که جای خود دارد! ۴- «ازادی، برابری، رفاه»! باز معلوم نیست این آزادی و بخصوص این برابری چه مایه و محتوایی دارد که اگر بدست بیاید باز هنوز رفاه بدست نیامده است! در تمام این موارد می بینیم که اگر، تازه به زور، بخواهیم برای این چهار خزعبل معنایی قائل بشویم حداکثر می توانیم بگوییم منطقا این آزادی و برابری باید آزادی و برابری بورژوائی باشد؛ که در آن آزادی یعنی دموکراسی، و برابری یعنی برابری صرفا در مقابل قانون. اما باز این هم آنقدر مهم نیست که اصولا تصمیم آگاهانه برای حذف بخش سوم کمونیستی - کارگری - انقلابی این شعارها مهم است. این تصمیم آگاهانه است که من اسمش را می گذارم فریبکاری، و بر این اساس می گویم که ما در قیاس با پوپولیزم ۵۷ شده ایم دزد با چراغ! آن سوسیالیزم خرده بورژوائی سوسیالیزم را از کارگر دریغ کرد، جز بمناسبت هایی مثل اول ماه مه بفکر ربط سوسیالیزم و کارگر نیفتاد، و در نیتجه می شود گفت سوسیالیزم را از کارگر دزدید. اما دزد با چراغ که نبود، هیچ، کاملا ناآگاهانه و ناشیانه ولی رک و راست و به مقتضای منافع طبقاتیش دست به این دزدی زد؛ حکایت نیش عقرب نه از ره کین است، اقتضای طبیعتش اینست. اما آیا می شود این را چهل سال بعد، با گنجینه ای از مارکسیزم انقلابی و کمونیزم کارگری، درباره خودمان در این حزب بگوئیم؟؟ ...
و همه اینها را تو در مقاله بسیار با محتوائی بمناسبت نقد این حزب در سال ۸۸ نوشته ای! خود عنوان نوشته ات من را سر جایم میخکوب کرد! دیدم این دقیقا جمله ایست که من دبنالش بودم و پیدا نمیکردم: «اساس سوسیالیزم انسان است، اما پوپولیزم ادعای انسان گرائی بمنظور حذف سوسیالیزم است». واقعا بهتر از این نمیشود همه این حرفها، و صد صفحه دیگری که اگر کسی بخواهد می تواند در این زمینه بنویسد، را در یک جمله خلاصه کرد! دست مریزاد! لطفا مقاله ات را دوباره بخوان، و پای تک تک کلماتش بایست! لینکش را اینجا برایت می زنم:
http://wupiran.org/…/asas%20socialisem%20ensan%20ast-mahmoo…
بعد از نوشتن یادداشت متوجه شدم که جمله طلایی را خودت هم اینجا زیر جمله حکمت آورده ای. باز هم آفرین!
جمشید