»»
طرح هاى ارتجاعى براى: این اطلاعیه را منصور حکمت در سال 1996 در
در پاسخ به ابهاماتی،: فواد جان، اولا متشکر از نظرت که صمیمانه
در باره رویدادهای کر: اینروزها مسائل کردستان عراق در قالب خبر،
انتخابات اتريش، شوك : روز پانزدهم اكتبر انتخابات پارلمان اتريش
مرگ محمد جراحی کیفر : در هفته گذشته خبر مرگ محمد جراحی فعال کا
بیانیه حزب حکمتیست: : توضیح: با اعلام سیاست جدید ترامپ در قبال
نشریه کمونیست هفتگی : کمونیست هفتگی نشریه ای از حزب کمونیست کا
اعلامیه حزب حکمتیست : بامداد دوشنبه ٢٤ مهر، ارتش عراق، حشد شعب
نشریه اکتبر شماره 22: اکتبر نشریه کمیته کردستان حزب کمونیست کا
اعلامیه کمیته کردستا:  به دنبال رفراندوم مردم کردستان عراق و ر
اعتراضات معلمان و با:  مدتهاست که علاوه بر کارگران، دیگر توده
جدال آلترناتيوها؛ سو: جامعه هشتاد ميليونى ايران با معضلات پیچی
چه گوارا پس از پنجاه: نهم اكتبر امسال، پنجاه سال از مرگ چه گوا
کردستان عراق از رفرا:  سه هفته پس از رفراندم ٢٥ سپتامبر کردستا
نشریه کمونیست هفتگی : کمونیست هفتگی نشریه ای از حزب کمونیست کا
یک دنیای بهتر برای ه: من را بنگرید … در دستانم کلی اسکناس است.

چه گوارا پس از پنجاه سال - سيف خدايارى


نهم اكتبر امسال، پنجاه سال از مرگ چه گوارا گذشت. سالها مرگ چه و در واقع اعدام او بدست ضد انقلاب بوليوى و سازمان سيا در پرده اى از ابهام و شايعات مستور مانده بود. در آستانه پنجاهمين سال مرگ چه، گرى پرادو سالمون - نظامى بازنشسته بوليوى و شاهد عينى ماجرا- بسيارى از رازهاى مرگ او را گشود: چه روز هشتم اكتبر ١٩٦٧ در دره يورو، يكى از جنگلهاى نواحى مركزى بوليوى، در حاليكه مجروح بوده اسير مى شود و ظهر روز بعد در دهكده لاهيگورا بدستور رئيس جمهور وقت بوليوى و البته با دستور سازمان سيا اعدام مى شود. به گفته گرى پرادو، اعدام چه گوارا، كم هزينه ترين اقدام براى راحت شدن از "شر" اين انقلابى بزرگ قرن بيستم بوده است.

پنجاهمين سالگرد اعدام چه گوارا، مناسبتى است كه نگاهى دوباره به زندگى چه و شخصيت سياسى او بيندازيم. امروزه تصوير چه شايد بيش از هر چهره انقلابى قرن بيستم براى مردم سرتاسر جهان شناخته شده است. تصوير او روى تى شرت ها، در باشگاههاى ورزشى و كلوپهاى شبانه، روى ساختمانها، روى ديوارها و بعضاً مجسمه او -كنار مسيح- در نمازخانه هاى كوچك كشورهاى آمريكاى لاتين ديده مى شود.

مى توان گفت همه چهره چه را مى شناسند، اما شخصيت سياسى او زير آوارى از ابهامات، دروغها و تحريفات جنبشهاى مختلف سياسى قرار گرفته و چهره واقعى او دفرمه شده است: مرگ يا وطن، يكى از عباراتى است كه در پايان برخى از نامه هاى چه گوارا و از جمله نامه وداع او با كاسترو مى بينيم، جنبشهاى ناسيوناليستى و حتى فاشيستى از اين عبارت بهره بردارى كرده و تلاش مى كنند او را "وطن پرست" معرفى كنند. در يكى از تظاهراتهاى خيابانى نئونازيها در آلمان، عكس او را روى پيراهن فاشيست ها مى بينيم و آنها از تشابه چه با هيتلر حرف مى زنند! جوانان حزب الله در لبنان نيز چه را دوست دارند و او را به عنوان نماد ضد آمريكايى پذيرفته اند؛ چه در ميان جنبشهاى استقلال طلبانه و ضداستعمارى در آفريقا و آسيا نيز محبوب است؛ شاخه هاى مختلفى از چپ و عمدتاً مائوئيستها نيز چه را كنار مائو به عنوان دو قهرمان جنبش خود معرفى مى كنند؛ فرقه هاى "الهيات رهايى بخش" آمريكاى لاتين نيز چه را كنار مسيح مى گذارند؛ در مواردى نيز چه گوارا صرفاً نماد عصيان و شورش عليه وضع موجود است و چه بسا نماد اعتراض. گرچه هر يك از موارد مورد اشاره مى تواند وجهى از شخصيت سياسى چه گوارا را معرفى كند، اما هر يك به تنهايى، شكلى از چه گواراى دفرمه شده است.

دفرمه كردن شخصيت هاى سياسى، همواره بخشى از سياستهاى بورژوايى بوده است. در اين وادى دروغ و فريب، قهرمانان به ضد قهرمان و ضد قهرمانان به قهرمان تبديل مى شوند. اما براى شناخت هر يك از چهره هاى سياسى متد بهترى جز بررسى هر يك از اين شخصيت ها در كانتكست تاريخى خويش وجود ندارد. به دوران چه باز مى گرديم و او را در متن تاريخى خويش بررسى مى كنيم.

ارنستو گوارا دلا سرا سال ١٩٢٨ در آرژانتين به دنيا آمد و تا بيست و يك سالگى همانجا ماند. دانشجوى پزشكى و داراى شخصيتى ماجراجو، اهل مطالعه، ورزشكار، هنردوست و جوانى شاداب بود. در بيست و يك سالگى همراه دوست اش آلفردو با موتورسيكلت آمريكاى لاتين را گشتند و با اقشار مختلف مردم از جمله بوميان سرخپوست، كارگران معادن، معلمان انقلابى و اخراجى و نهايتاً با محافل و شبكه هاى سياسى چپ در تبعيد آشنا شدند. در سفر دومش به گواتمالا رفت و شاهد كودتاى سيا عليه آربنز بود. شبكه انقلابيون تبعيدى در گواتمالا از جمله گيلدا گائدا - همسر اول و مادر گيلدتا فرزند اول ارنستو- بعد از كودتا از هم پاشيد و ارنستو به مكزيك رفت و با اعضاى جنبش بيست و ششم ژوئيه - كاسترو و ديگران- آشنا شد و بعد از مدت كوتاهى به آنان پيوست و چه نام گرفت- چه معنى خاصى به جز "هى، يارو" ندارد، جوانان آرژانتينى هنگام خطاب دوستانه به كار مى برند. سخت تحت تأثير اين جنبش كه جنبشى عليه ديكتاتور ژنرال باتيستا بود قرار مى گيرد و در مدت كوتاهى در كنار رائول، فيدل و كاميلو به يكى از فرماندهان سياسى- نظامى تبديل مى شود كه تا هنگام پيروزى اين جنبش در ژانويه ١٩٥٩ و سقوط باتيستا نقش عمده اى در پيروزى جنگها ايفا مى كند. پس از انقلاب كوبا، فرماندهى كل ارتش شورشيان را عهده دار مى شود و تا سال ١٩٦٥ در پست هاى متعددى چون، مدير اصلاحات ارضى، وزير صنايع، رئيس بانك مركزى و مأموريت هاى روابط خارجه، در كنار كاسترو و ساير انقلابيون انقلاب كوبا را هدايت و فرماندهى مى كند.

تا اين تاريخ نام چه گوارا با تاريخ انقلاب كوبا گره خورده بود: انقلابى كه ضد استثمار شركتهاى آمريكايى مانند يونايتد فروت بود كه از قبل كار ارزان آمريكاى لاتين را به بهشتى سودآور براى خود تبديل كرده بودند و به همين اعتبار ضد امپرياليستى بود؛ انقلابى كه ضد ديكتاتورى نخبگان سياسى بورژوازى و طبقه حاكمه اى بود كه مستقيماً توسط سازمان سيا سر كار مى آمدند؛ انقلابى كه ضد سيستم فئودالى و نظام ارباب رعيتى بود. اين انقلاب گرچه با حمايت احزاب كمونيست و سوسياليست همراه بود، اما هژمونى آن را انقلابيونى تعيين كردند كه مى خواستند با زور اسلحه نظم موجود را ساقط كنند و "منتظر انكشاف طبقاتى نمانند". انقلاب كوبا به اهدافى كه براى خود تعيين كرده بود رسيد: سقوط ديكتاتورى باتيستا؛ خلع يد امپرياليسم آمريكا، حل مسأله ارضى، كاهش شكاف طبقاتى، گسترش آزادى. كاسترو و همراهان وى خود انقلاب موجود را كمونيستى نمى دانستند و برقرارى سوسياليسم را به معنى الغاى مناسبات توليدى سرمايه دارى در دستور كار قرار نداده بودند، اما نهايت تلاش خود را كردند تا در چارچوب نظام و امكانات موجود بيشترين امنيت، برابرى، آزادى، بهداشت، آموزش و ارزشهاى انسانى را امكان پذير سازند.

انقلاب كوبا مى رفت به الگوى جنبشهاى استقلال طلبانه و ضد استعمارى در آمريكاى لاتين، آفريقا و آسيا تبديل شود. مخالفت كشورهاى امپرياليستى كه هنوز كشورهايى را مستقيماً تحت استعمار داشتند و در كشورهاى ديگرى با تهديد "ملى كردن" صنايع و بانكها روبرو بودند با انقلاب كوبا بسيار عيان بود. جنگ خليج خوكها در سال ١٩٦٢ براى ساقط كردن انقلاب كوبا نمونه روشنى از دخالت آمريكا در اين مورد بود كه با شكست مواجه شد، اما از سوى ديگر انقلاب كوبا - علاوه بر محدوديتهاى خاص خويش نظير موقعيت جغرافيايى، عدم توسعه و كمبود منابع- در چنبره جنگ سرد قرار گرفت. خطر "جنگ موشكى" در حال اوج بود و علاوه بر بلعيدن منابع مالى شوروى، تهديدى جدى براى بشريت به حساب مى آمد. در ته ماجرا دو بلوك شرق و غرب به همزيستى مسالمت آميز تن دادند و انقلاب كوبا بيشترين لطمه را خورد.

كوبا ناچار شد از حمايت جنبشهاى مشابه دست بكشد و به عنوان يكى از اقمار شوروى به بقاى خود ادامه دهد. چه گوارا كه تفاوت چندانى بين امپرياليسم آمريكا و سرمايه دارى دولتى شوروى قائل نبود و در تخاصمات بين شوروى و چين به سمت چين رفته بود، ضمن درك اهميت حفظ انقلاب كوبا و سپردن اين امر به كاسترو، از كليه وظايف و پست هاى ادارى خود استعفا داد و روح پرشور انقلابى خود را به ماجراهايى سپرد كه ناكام ماند. ابتدا در كنگو و سپس در بوليوى. چه گوارا در سفر با موتورسيكلت به آمريكاى لاتين، رؤياى ايالات متحده آمريكاى لاتين را در سر داشت و دنبال اين رؤيا رفت و تا مرگ رشته رؤياهايش را از دست نداد.

چه گوارا در اوج جوانى و نيز در آستانه بلوغ سياسى و در دورانى حساس جانش را از دست داد. صرفنظر از هر نقدى كه به جنگ چريكى و ماجراجوييهاى انقلابى چه داشته باشيم، چه يكى از قهرمانان انقلابى قرن بيستم است. وطن نزد چه گوارا سرزمين آزادى بود كه از طوق امپرياليسم رها شده است. كنگو به همان اندازه وطن او بود كه كوبا، بوليوى و آرژانتين. او ضد امپرياليست بود و نه فقط امپرياليسم آمريكا و كشورهاى استعمارگر اروپا، بلكه مناسبات قدرت شوروى را در همان چارچوب مى ديد. و البته ضدامپرياليسم قلابى كشورهاى اسلام زده را به كلى بايد از اين پرسپكتيو حذف كرد. جنبش اسلام سياسى كه نمايى ضدامپرياليستى هم دارد، دستكم ده سال بعد از مرگ چه - آنهم به عنوان بخشى از استراتژى غرب در مقابل "خطر" كمونيسم به دنيا آمد. چه حامل آرمانهايى بود كه هنوز براى ما ارزشمند است: مبارزه با استثمار انسان به دست طبقه حاكمه، مبارزه با قدرتهاى استعمارگر، مبارزه با نژادپرستى، از خودگذشتگى تا جاييكه برايش از جان خود مايه گذاشت و تمامى علايق خود را كنار گذاشت، مقابله با خودخواهى و خودپرستى و انزواى فردى كه سرمايه دارى بر بشر تحميل كرده است و در يك كلمه باور به دگرگونى سرنوشت بشر. روحيه ستيزه جو و انقلابى چه را بايد ارزش گذاشت و چه انقلابى را جايگزين چه دفرمه اى گذاشت كه از سويى جنبشهاى ارتجاعى در تلاش براى مصادره آن هستند و نيز تصوير چه كه براى سرمايه دارى به كالا تبديل شده است. *