»»
طرح هاى ارتجاعى براى: این اطلاعیه را منصور حکمت در سال 1996 در
در پاسخ به ابهاماتی،: فواد جان، اولا متشکر از نظرت که صمیمانه
در باره رویدادهای کر: اینروزها مسائل کردستان عراق در قالب خبر،
انتخابات اتريش، شوك : روز پانزدهم اكتبر انتخابات پارلمان اتريش
مرگ محمد جراحی کیفر : در هفته گذشته خبر مرگ محمد جراحی فعال کا
بیانیه حزب حکمتیست: : توضیح: با اعلام سیاست جدید ترامپ در قبال
نشریه کمونیست هفتگی : کمونیست هفتگی نشریه ای از حزب کمونیست کا
اعلامیه حزب حکمتیست : بامداد دوشنبه ٢٤ مهر، ارتش عراق، حشد شعب
نشریه اکتبر شماره 22: اکتبر نشریه کمیته کردستان حزب کمونیست کا
اعلامیه کمیته کردستا:  به دنبال رفراندوم مردم کردستان عراق و ر
اعتراضات معلمان و با:  مدتهاست که علاوه بر کارگران، دیگر توده
جدال آلترناتيوها؛ سو: جامعه هشتاد ميليونى ايران با معضلات پیچی
چه گوارا پس از پنجاه: نهم اكتبر امسال، پنجاه سال از مرگ چه گوا
کردستان عراق از رفرا:  سه هفته پس از رفراندم ٢٥ سپتامبر کردستا
نشریه کمونیست هفتگی : کمونیست هفتگی نشریه ای از حزب کمونیست کا
یک دنیای بهتر برای ه: من را بنگرید … در دستانم کلی اسکناس است.

یک دنیای بهتر برای همه و در راس آن برای کودکان! بهار - پدرام


من را بنگرید … در دستانم کلی اسکناس است.با این اسکناسها چه کارها که نمیتوانم بکنم. بر روی بهترین فرش آرمیده ام و قشنگ ترین لباس را پوشیده ام. تعجب می کنید؟
اسمم را برای چه میخواهید؟ ملیتم را برای چه می پرسید و زبانم را؟ مگر فرقی میکند؟
  خود نیز نمی دانم نامم چیست ودر کجای این دنیای بی رحم و پر از شقاوت به دنیا آمده ام. کسی با زبان مهربانی با من حرف نزده است که بدانم با چه زبانی حرف میزنم. شاید خواهر کوچکترم در جای دیگری آرمیده است. می دانم او نیز چون من گرسنه است . بسترش زمین است و بالاپوشش آسمان . شاید خدا می خواهد من و خواهرم گرسنه باشیم. چون کسانی که از کنار من  می گذرند، بچه هایشان را که به من نزدیک میشوند؛ به طرف خود کشیده و میگویند “کار خدا است”! بیا برویم.
از خوابیدن خسته شده ام. دلم میخواهد مادر دستم را بگیرد و پدر خواهر کوچکم را به آغوش کشد. غضب خدا شامل پدر و مادرمان هم شده،چرا که پدر بیکار است و سرگردان در پی لقمه ای نان.
گاهی شهرداری من و خواهرم را میاندازد پشت ماشین و آنگاه مادر است که پشت سر ما شیون میکند.آخر شهرداری میگوید ما چهره شهر را به هم ریخته ایم و دست آخر میبرد اطراف رها میسازد. من فکر می کنم شهرداری مامور خدا باشد، چون همیشه تسبیح در دست دارند و صلوات می دهند.
یک شب خواب دیدم کیفی قشنگ در دستم دارم و به همراه بچه های دیگر به مدرسه رفته ام. نمیدانید چه کفشهای قشنگی پوشیده بودم.  خاک کفشهایم را  با دست پاک میکردم. اما اون فقط یک خواب بود. خواهرم میگوید یک شب خواب دیده که پدر برایش یک عروسک خریده است. بیچاره خواهرم که از این خوابهای عجیب و غریب میبیند! نمیدانم چرا خدا فقط میخواهد من و خواهرم اینطور باشیم؟ مگر من و کودکان دیگر چه فرقی با هم داریم؟
میگویید ۱۶ مهر ماه گرامی داشت روز من است. روز جهانی کودک! روزی که باید من و کسانی چون من روی شادی را به خود ببینیم. میگویند که دنیا باید از اذیت و آزار من و دیگر کودکان دست بردارد. خود به آماری که ارائه شده است نگاه کنید:
وحید شریفی، کودک ۱۳ ساله فال فروش هنگام عبور از خیابان بر اثر تصادف جان باخت و در حالی که فال هایش بر سطح خیابان پراکنده شده بود،اما وحید کوچولو دیگر جانی در کالبد برای جمع کردنش نداشت. غروب یکشنبه ۲۴ اردیبهشت نیز کارگرى که سن اش را ۱۶ ساله اعلام کردند٬ در خیابان جنت آباد، لاله غربی، زیر آوار ساختمانی ماند و جان خود را از دست داد.
در ابتدای سال تحصیلی مرکز اطلاعات آمار رژیم اسلامی، جمعیت دانش آموزی را که در کلاسهای درس حاضر شده اند دوازده میلیون و سیصد هزار نفر اعلام کرد، در حالی که این مرکز، جمعیت دانش آموز ایران را پیش از این نوزده میلیون و چهارصد و سی و پنج هزار نفر اعلام کرده بود. به این ترتیب جمعیت دانش آموزی را که از تحصیل باز مانده اند، هفت میلیون و یکصد و سی و پنج هزار نفر، یعنى حدود ۳۷ درصد دانش آموزانی است که خود مرکز اطلاعات آمار رژیم آن را ارائه داده است. به این جمعیت بایستی کودکان محروم از تحصیلی را که در آمار دانش آموزی این مرکز محاسبه نگردیده است و ارگانهای به اصطلاح حمایت از کودکان داخل در رژیم آن را عنوان کرده اند افزود تا به تعداد ده میلیون و ششصد و سی و پنج هزار نفر دست یافت که این میزان برابر بیش از نیمی از جمعیت دانش آموزان در حال حاضر ایران است .
این دانش آموزان مشغول به تحصیل در مدارس ایران در مقاطع دبستان، راهنمایی و دبیرستان به گفته مرکز اطلاعات آمار رژیم، بین ۷ تا ۱۹ سال است. علاوه بر آن، جمعیت کودکان کار افغانستانى که در هیچ گروه آماری محسوب نگردیده را باید افزود. اگر این میلیونها کودک سر کلاس های درس حاضر نیستند، و به جنب و جوش های شاد کودکانه و تفریحات نوجوانی مشغول نمی باشند، بایستی رد آنان را در چه جایی به غیر از زیر آوار ساختمان، “که فقط یک نمونه از خبر آن منتشر شده است” و یا در کنار کوره پزخانه ها و یا در دخمه های قالی بافی یافت؟ در چه جایی به غیر از سر چهار راهها و در میان عبور و مرور اتومبیل ها در حالی که شاخه ای گل و یا برگه های فال به دست دارند یافت؟
کودکان کار، به عنوان نیروی ارزان کار همزاد این دنیای وارونه ای است که نوکیسه های بورژوازی اسلامی در ایران نه تنها درصدد بهتر شدن زندگی آنان نبوده و نیستند، بلکه قانونی کردن استثمار کودکان همواره مد نظر این جانیان بوده است. شرایطی که خود دنیای بورژوازی هر روز آن را خلق می کند و کودکان را به جای تحصیل و نشاط کودکانه، روانه بازارهای بردگی و کار می کند. تا این سیستم اقتصادی نابرابر وجود دارد، تا زمانی که مالکیت خصوصی بر ابزار تولید اجتماعی و کار مزدی بر سرنوشت میلیاردها انسان حاکم است، کار کودکان همواره به عنوان ارزان ترین نیروی کار، مورد استثمار سرمایه داران قرار میگیرد.
چه تعداد از کسانی چون من از یک تب ۲ ساعته هنوز هم میمیرند؟ چه تعداد از کسانی چون من در شبهای سرد در خیابانها از زور سرما جان میسپارند و هرگز روی مدرسه را نخواهند دید؟ کودکان گرسنه ای که رنگ صبح را هرگز نخواهند دید … تعداد کشته های کودکان در جنگ های اخیر را به ارقام در آورید. بماند اون تعدادی که قطع عضو شده و برای همیشه لذت زندگی شاد را به گور خواهند برد. مگر آدم بزرگها نمتوانند کار کنند که کودکان را به کار میکشند؟ مگر آدم بزرگهایی که بیکارند کم هستند که حتی دنبال کار میگردند ولی به اون ها کار نمیدهند؟ چرا باید کودکان کار کنند؟ اون هم با شرایط خیلی سخت و پول های کم! کودکانی که شرایط سخت کاری شادابی و نشاط را برای همیشه از آنان میگیرد و موجب عدم رشد جسمی و حتی آسیب های جدی به آنان میشود. کارهایی همچون خشت زنی در زیر آفتاب داغ و یا سرمای شدید٬ آدم بزرگ ها را از پای می اندازد چه برسد به جسم های نحیف و همیشه گرسنه کودکان کار.
براستی مگر این جنایت نیست؟ مگر این جنایت نیست که دختر ۹ ساله ای را به خاطر این که پدرش فقر و بی پناهی کمرش را تا زده است به ازدواج مردی ۵۰ ساله در می آورند؟ شقاوت و بی رحمی تا به کجاست که خود کرده های این جامعه را به پای موجودی موهوم به نام خدا میگذارند و میگویند خدا خواسته است! پس چرا وقتی که در وضعیت بحران اقتصادی قرار میگیرید نمیگویید که خدا خواسته است و همه را به پای کارگران میگذارید و آنان را اخراج میکنید؟ چرا وقتی کارگران تصمیم میگیرند که بساط شما را برچینند و خود حکومتشان را تشکیل دهند نمگویید خدا خواسته است؟
نژاد پرستانه ما را از تحصیل در مدارس تحت عنوان کودک افغان و کودک کار، محروم می کنید، ما کودکان را هر روز میکشید. چون حاکمیت تان این را میخواهد. نظامتان این را میخواهد. شیره جسم و جان پدرانمان را در کارخانه ها و مزارع صنعتی میکشید و کودکانشان را نیز راحت نمیگذارید. این ارتش کار را برای ادامه حیاتتان الزامی میدانید. اما یادتان باشد من همیشه خفته نیستم. من همیشه کودک نخواهم ماند. میخواهید بدانید؟ یک نگاه به پدرانمان در کارخانه های کشت و صنعت نیشکر هفت تپه٬ کارخانه های نساجی کردستان٬ لاستیک البرز٬ کارخانجات ایران خودرو ، معان سنگ آهن بافق و غیره بیاندازید و آینده را پیش بینی کنید.
مطمئن باشید بشریت مترقی دیگر نخواهد گذاشت شما اینگونه به ستم علیه کودکان ادامه دهید. این اردو حرکتی را آغاز نموده است که به یک دنیای بهتر برای همه و در راس آن کودکان منجر خواهد شد. ۱۶ مهر ماه روز جهانی کودک مبارک! *

Last modified onWednesday, 11 October 2017 00:46